Forwarded from Taha Motadel
برای دریافت و شنیدن تمام قطعات آلبوم وارد ساندکلاود بشید
Listen to AMYGDAL, an album by Taha Motadel on #SoundCloud
https://soundcloud.app.goo.gl/xSC2x
Listen to AMYGDAL, an album by Taha Motadel on #SoundCloud
https://soundcloud.app.goo.gl/xSC2x
میشوید از دیوارهای بُن کسی خون را
چاقو بریده کتف و لبهای فریدون را
.
.
لختیم و غمگین از قرار آخری با هم
مشغول صحبت بی زبانِ مادری با هم
.
.
کانالِ بعدی، موجِ بعدی، مشکلِ بعدی
طوفانی از کشفِ جسد در ساحلِ بعدی
مشروحِ اخبار و فرار از مرز، از میهن
شرطِ پناهنده شدن به قاتلِ بعدی
.
.
#مزدک_نظافت
تکهای از شعر بلند "رادیو" که در مجموعهی بعدیام با نام #کتاب_نامقدس چاپ خواهد شد.
#mazdaknezafat
https://www.instagram.com/p/ChMXExDruIR/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
چاقو بریده کتف و لبهای فریدون را
.
.
لختیم و غمگین از قرار آخری با هم
مشغول صحبت بی زبانِ مادری با هم
.
.
کانالِ بعدی، موجِ بعدی، مشکلِ بعدی
طوفانی از کشفِ جسد در ساحلِ بعدی
مشروحِ اخبار و فرار از مرز، از میهن
شرطِ پناهنده شدن به قاتلِ بعدی
.
.
#مزدک_نظافت
تکهای از شعر بلند "رادیو" که در مجموعهی بعدیام با نام #کتاب_نامقدس چاپ خواهد شد.
#mazdaknezafat
https://www.instagram.com/p/ChMXExDruIR/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
Forwarded from Shahin Najafi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این دختر شجاع، مدرسه را تحریم کرد. این جسارت و قدرت کلام و شعور چقدر زیباست. اما خاک بر سر تک تک شما به دردنخورهای بزدل سینما، شما دلقکهای سریالهای آبکی، خوانندگان سریدوزیشدهی ارشاد،پهلوانپنبههای دکوری، ورزشکارانی که خاک کفش تختی نیستید، بیجنمهایی که ذرهای شرافت در وجودتان نیست، وقتی دختر شانزدهی سالهی ایران را دزدیدند و تجاوز کردند و کشتند و شما همچنان با ج.ا کار میکنید و خفه ماندهاید.
#مهسا_امینی
#MahsaAmini
#مهسا_امینی
#MahsaAmini
ابری نبود بر سر و طوفان ادامه داشت
خون میچکید از شب و باران ادامه داشت
تقویم سرخ بود و خیابان و کوچه سرخ
هر ماه میگذشت... وَ آبان ادامه داشت
مزدک نظافت
#مهسا_امینی
#MahsaAmini
#حسین_رونقی
#مزدک_نظافت
خون میچکید از شب و باران ادامه داشت
تقویم سرخ بود و خیابان و کوچه سرخ
هر ماه میگذشت... وَ آبان ادامه داشت
مزدک نظافت
#مهسا_امینی
#MahsaAmini
#حسین_رونقی
#مزدک_نظافت
Mazdak Nezafat pinned «گیرم از شورشت بیندازند با سرِ شور و شر چه خواهی کرد؟! تا که جنگل رفیق آفتهاست تو بگو! با تبر چه خواهی کرد؟! . صحنهها را که واژگون بکِشند مادرت را که به جنون بکِشند پدرت را به خاک و خون بکِشند با تفنگِ پدر چه خواهی کرد؟! . آب داری و دانه هم داری جمعهایِ…»
این صدای شکستنِ بال است
توی این شعر بالها خونیست
توی خون گریه میکند خورشید
شیر در جنگ و یالها خونیست
توی این شعر داس روی سر است
توی این شعر زوزهی تبر است
توی هر سطر سرو میافتد
دست و پای نهالها خونیست
مادران داغدار سهراباند
پدران سوگوار مهتاباند
هرچه رستم گلولهباران شد
باز آغوش زالها خونیست
خاک کردند آرزوها را
بادها میبرند موها را
ارّهای میبُرد گلوها را
خسخسِ قیل و قالها خونیست
[از سقوطِ درخت میفهمی
که کلاغی خبر نیاورده
بر زمین هی جنازه میافتد
توی شعرم پرندهی مرده!]
خانهها: در عزای عاشقها
دشتها: قرمز از شقایقها
مرگماهیست توی قایقها
ساحل از مرگ والها خونیست
گاز اشکآور است و استفراغ
رعشهها بعدِ خوردنِ شلاق
پاسخی نیست جز گلولهی داغ
که جوابِ سوالها خونیست
آنچه که دیده میشود مرگ است
پا به هرجا که میدود مرگ است
عشق هر سمت میرود مرگ است
قبل و بعدِ وصالها خونیست
دست و پا قطع و راهها سرخاند
چهرهها و نگاهها سرخاند
توی تقویم ماهها سرخاند
حالِ تحویل سالها خونیست
[از سقوطِ درخت میفهمی
که کلاغی خبر نیاورده
بر زمین هی جنازه میافتد
توی شعرم پرندهی مرده!]
مزدک نظافت
#مزدک_نظافت
توی این شعر بالها خونیست
توی خون گریه میکند خورشید
شیر در جنگ و یالها خونیست
توی این شعر داس روی سر است
توی این شعر زوزهی تبر است
توی هر سطر سرو میافتد
دست و پای نهالها خونیست
مادران داغدار سهراباند
پدران سوگوار مهتاباند
هرچه رستم گلولهباران شد
باز آغوش زالها خونیست
خاک کردند آرزوها را
بادها میبرند موها را
ارّهای میبُرد گلوها را
خسخسِ قیل و قالها خونیست
[از سقوطِ درخت میفهمی
که کلاغی خبر نیاورده
بر زمین هی جنازه میافتد
توی شعرم پرندهی مرده!]
خانهها: در عزای عاشقها
دشتها: قرمز از شقایقها
مرگماهیست توی قایقها
ساحل از مرگ والها خونیست
گاز اشکآور است و استفراغ
رعشهها بعدِ خوردنِ شلاق
پاسخی نیست جز گلولهی داغ
که جوابِ سوالها خونیست
آنچه که دیده میشود مرگ است
پا به هرجا که میدود مرگ است
عشق هر سمت میرود مرگ است
قبل و بعدِ وصالها خونیست
دست و پا قطع و راهها سرخاند
چهرهها و نگاهها سرخاند
توی تقویم ماهها سرخاند
حالِ تحویل سالها خونیست
[از سقوطِ درخت میفهمی
که کلاغی خبر نیاورده
بر زمین هی جنازه میافتد
توی شعرم پرندهی مرده!]
مزدک نظافت
#مزدک_نظافت
نگاهش در شبی تاریک سوسو زد
صدایش طعنه به تنهایی قو زد
بغل کرد آسمان طبل سکوتش را
گرفت آرام بر فرقِ هیاهو زد
قبیله، کشتیاش تا عرشه در گِل بود
به آب انداخت جانش را و پارو زد
درون هیچ رودی غرق نتوان کرد
کسی را که جلویش کوه زانو زد
[عبور از شام بیمهتاب یعنی این
درخشش در شب مرداب یعنی این
به ساحل برنخواهد گشت این ماهی
شنا کردن خلاف آب یعنی این!]
محمد بود و سر در بیکلاهیها
محمد بود و آهی در تباهیها
محمد بود و رود خونی تاریخ
و رقصش در میان بغض ماهیها
محمد با لبان خشک و بیتابیش
محمد با دو چشم سرخ و بیخوابیش
به رود انداخت خود را فاتحِ دریا
که خیس آب شد پیراهنِ آبیش
[عبور از شام بیمهتاب یعنی این
درخشش در شب مرداب یعنی این
به ساحل برنخواهد گشت این ماهی
شنا کردن خلاف آب یعنی این!]
مزدک نظافت
#محمد_مرادی #محمدمرادی
#مهسا_امینی
#MahsaAmini
#مزدک_نظافت
صدایش طعنه به تنهایی قو زد
بغل کرد آسمان طبل سکوتش را
گرفت آرام بر فرقِ هیاهو زد
قبیله، کشتیاش تا عرشه در گِل بود
به آب انداخت جانش را و پارو زد
درون هیچ رودی غرق نتوان کرد
کسی را که جلویش کوه زانو زد
[عبور از شام بیمهتاب یعنی این
درخشش در شب مرداب یعنی این
به ساحل برنخواهد گشت این ماهی
شنا کردن خلاف آب یعنی این!]
محمد بود و سر در بیکلاهیها
محمد بود و آهی در تباهیها
محمد بود و رود خونی تاریخ
و رقصش در میان بغض ماهیها
محمد با لبان خشک و بیتابیش
محمد با دو چشم سرخ و بیخوابیش
به رود انداخت خود را فاتحِ دریا
که خیس آب شد پیراهنِ آبیش
[عبور از شام بیمهتاب یعنی این
درخشش در شب مرداب یعنی این
به ساحل برنخواهد گشت این ماهی
شنا کردن خلاف آب یعنی این!]
مزدک نظافت
#محمد_مرادی #محمدمرادی
#مهسا_امینی
#MahsaAmini
#مزدک_نظافت
خشم فواره میزند از چشم
چشم میریزد از درونش خون
خون شده رود در خیابانها
جادهها از جنازهها مدفون
در به در داغ مادران در سر
کو به کو کولبر به هر دره
شرحه شرحه گلوله در سینه
ساق تا ساق، ارّه و ارّه
پنج شلیک! مرگ تضمینی!
سهم ما تیر و تیرباران است
ماهها میروند و میآیند
ماهها میشود که آبان است
.
.
مزدک نظافت
قسمتی از یک شعر بلند از مجموعه شعرِ #کتاب_نامقدس که امسال منتشر خواهد شد.
#مزدک_نظافت
چشم میریزد از درونش خون
خون شده رود در خیابانها
جادهها از جنازهها مدفون
در به در داغ مادران در سر
کو به کو کولبر به هر دره
شرحه شرحه گلوله در سینه
ساق تا ساق، ارّه و ارّه
پنج شلیک! مرگ تضمینی!
سهم ما تیر و تیرباران است
ماهها میروند و میآیند
ماهها میشود که آبان است
.
.
مزدک نظافت
قسمتی از یک شعر بلند از مجموعه شعرِ #کتاب_نامقدس که امسال منتشر خواهد شد.
#مزدک_نظافت
در حال تنظیم مجموعهی #کتاب_نامقدس که امسال (۲۰۲۳) منتشر خواهد شد.
این کتاب با بیش از صد شعر، شامل ۱۳ جزء خواهد بود.
جزء اول: ۵۷
جزء دوم: ۶۷
جزء سوم: ۷۷/۶/۳۱
جزء چهارم: ۷۸
جزء پنجم: ۳۲-۴۱-۲۵۷
جزء ششم: ۹۵/۱۱/۲۹
جزء هفتم: ۹۶
جزء هشتم: خانم ر.سین.
جزء نهم: آبان
جزء دهم: ۱۷۶
جزء یازدهم: شرق-غرب
جزء دوازدهم: دیگر شاعر نیستم
جزء سیزدهم: کتاب نامقدس
#مزدک_نظافت
این کتاب با بیش از صد شعر، شامل ۱۳ جزء خواهد بود.
جزء اول: ۵۷
جزء دوم: ۶۷
جزء سوم: ۷۷/۶/۳۱
جزء چهارم: ۷۸
جزء پنجم: ۳۲-۴۱-۲۵۷
جزء ششم: ۹۵/۱۱/۲۹
جزء هفتم: ۹۶
جزء هشتم: خانم ر.سین.
جزء نهم: آبان
جزء دهم: ۱۷۶
جزء یازدهم: شرق-غرب
جزء دوازدهم: دیگر شاعر نیستم
جزء سیزدهم: کتاب نامقدس
#مزدک_نظافت
دکاندارهای بنجلفروش، شیادتر از هنرمندان بنجلاند.
اغلب بیهنرانی که در نتیجهی عدم شناخت هنر از طرف عوام نام هنرمند را یدک میکشند بنجل و بیمایهاند. یک پایشان در ایران است و نوازندگان و بازیگران زنشان به روسری و توسری تن میدهند و یک پایشان در خارج از کشور است و با همان وضع فلاکتبار، نا-هنر اخته و ناقصشان را به فستیوال میبرند و کنسرت برگزار میکنند و زنهای به اصطلاح هنرمندشان هم روسری و کبودی توسری را برای خارجنشینان به ارمغان میآورند.
این جماعت دو سر گهی مردانه، نهایتِ اعتراضش سرپا شاشیدن در توالت است و به همین دلیل باد در غبغب میاندازد. و آن جماعت زنانه که به خفت تن داده و نهایت حرکت هنرمندانهاش پوشیدن جوراب تابهتاست، دارای مغزی روسپیست که در ازای همکاری با فلان بیهنر و آرزوی سلبریتیشدن، شکوه، شوکت و غرور زنانهاش را میفروشد.
اعتماد به نفس کاذبی که ناشی از جیغ و سوت و هورا کشیدن مخاطب بیشناختِ داخل و خارج از ایران است بادکنکیست که تنها با نشان دادن سوزن میترکد، چه برسد به سوزنزدن به آن.
شیادتر از اینها کسانیاند که در ازای پول، شرایط را برای دوزیست بودن و دوزیست ماندن این بیمایهها فراهم میکنند. نتیجهی این ارتباط مسالمتآمیز و آمیزش اختگان و شیادان چیزی نخواهد بود جز ترویج و تکثیر نا-هنر فرتوت و فرسودهای که نیندیشندگی میزاید و بس!
مزدک نظافت
#مزدک_نظافت
اغلب بیهنرانی که در نتیجهی عدم شناخت هنر از طرف عوام نام هنرمند را یدک میکشند بنجل و بیمایهاند. یک پایشان در ایران است و نوازندگان و بازیگران زنشان به روسری و توسری تن میدهند و یک پایشان در خارج از کشور است و با همان وضع فلاکتبار، نا-هنر اخته و ناقصشان را به فستیوال میبرند و کنسرت برگزار میکنند و زنهای به اصطلاح هنرمندشان هم روسری و کبودی توسری را برای خارجنشینان به ارمغان میآورند.
این جماعت دو سر گهی مردانه، نهایتِ اعتراضش سرپا شاشیدن در توالت است و به همین دلیل باد در غبغب میاندازد. و آن جماعت زنانه که به خفت تن داده و نهایت حرکت هنرمندانهاش پوشیدن جوراب تابهتاست، دارای مغزی روسپیست که در ازای همکاری با فلان بیهنر و آرزوی سلبریتیشدن، شکوه، شوکت و غرور زنانهاش را میفروشد.
اعتماد به نفس کاذبی که ناشی از جیغ و سوت و هورا کشیدن مخاطب بیشناختِ داخل و خارج از ایران است بادکنکیست که تنها با نشان دادن سوزن میترکد، چه برسد به سوزنزدن به آن.
شیادتر از اینها کسانیاند که در ازای پول، شرایط را برای دوزیست بودن و دوزیست ماندن این بیمایهها فراهم میکنند. نتیجهی این ارتباط مسالمتآمیز و آمیزش اختگان و شیادان چیزی نخواهد بود جز ترویج و تکثیر نا-هنر فرتوت و فرسودهای که نیندیشندگی میزاید و بس!
مزدک نظافت
#مزدک_نظافت
نفسم به شماره افتاده
باز گرمِ شمارش پولند
دستها پشت پرده مشغولند
تو بگو از معامله چه خبر؟!
آبزیهای عاشق خشکی
دست و پا میزدند و باران شد
از کسی که شریک دزدان شد
از رفیقان قافله چه خبر؟
...
...
سرمان گرم شر تراشیدن
آرزومان نفس کشیدن بود
سرشان گرم سر بریدن بود
خایهمالان که پنبه ریسیدند!
بعد قتل نهنگها در آب
ساحل و خون و ماسه آوردند!
کاسه و نیمکاسه آوردند
با زبانهای چرب لیسیدند
...
...
دستها توی توبره مشغول
کلههای بزرگ در آخور
گلهای موش پشت هر آجر
حرفها را شنود میکردند
لحظه به لحظه کشته میدادیم
کوه تا کوه مرده آوُردند
عدهای پای کوه خون خوردند
عدهای هم صعود میکردند!
...
...
مینشستند دور میزی گرد
مستِ بیمایگی و سرمایه
از همان راه مالشِ خایه
رفع میشد نیاز یک عده
داغ کردند بعد هر داغ و
اسب ما مُرد زیر چاقوها
دور برداشت بین یابوها
قاطرِ یکّهتاز یک عده
زندگیمان سیاهتر میشد
جان سپردن به سوز را دیدیم
ما که هی روی دار رقصیدیم
عدهای هم به ساز یک عده
میشد این زندگی امان بدهد!
یا به ما روی خوش نشان بدهد!
البته با نبودِ بعضیها
یا پس از انقراض یک عده!
مزدک نظافت
باز گرمِ شمارش پولند
دستها پشت پرده مشغولند
تو بگو از معامله چه خبر؟!
آبزیهای عاشق خشکی
دست و پا میزدند و باران شد
از کسی که شریک دزدان شد
از رفیقان قافله چه خبر؟
...
...
سرمان گرم شر تراشیدن
آرزومان نفس کشیدن بود
سرشان گرم سر بریدن بود
خایهمالان که پنبه ریسیدند!
بعد قتل نهنگها در آب
ساحل و خون و ماسه آوردند!
کاسه و نیمکاسه آوردند
با زبانهای چرب لیسیدند
...
...
دستها توی توبره مشغول
کلههای بزرگ در آخور
گلهای موش پشت هر آجر
حرفها را شنود میکردند
لحظه به لحظه کشته میدادیم
کوه تا کوه مرده آوُردند
عدهای پای کوه خون خوردند
عدهای هم صعود میکردند!
...
...
مینشستند دور میزی گرد
مستِ بیمایگی و سرمایه
از همان راه مالشِ خایه
رفع میشد نیاز یک عده
داغ کردند بعد هر داغ و
اسب ما مُرد زیر چاقوها
دور برداشت بین یابوها
قاطرِ یکّهتاز یک عده
زندگیمان سیاهتر میشد
جان سپردن به سوز را دیدیم
ما که هی روی دار رقصیدیم
عدهای هم به ساز یک عده
میشد این زندگی امان بدهد!
یا به ما روی خوش نشان بدهد!
البته با نبودِ بعضیها
یا پس از انقراض یک عده!
مزدک نظافت
Forwarded from Shahin Najafi
YouTube
Shahin Najafi -ENHEDAM
Website: https://www.shahinnajafimusic.com/
Spotify: https://open.spotify.com/artist/1W5u8Bz2yimyuuI8QNYsNO
Apple Music: https://itunes.apple.com/us/artist/401277985
Instagram: https://www.instagram.com/shahinnajafi
Facebook: https://www.facebook.com/shahinnajafi…
Spotify: https://open.spotify.com/artist/1W5u8Bz2yimyuuI8QNYsNO
Apple Music: https://itunes.apple.com/us/artist/401277985
Instagram: https://www.instagram.com/shahinnajafi
Facebook: https://www.facebook.com/shahinnajafi…
Mazdak Nezafat
https://youtu.be/4O42n0pTQow
ENHEDAM
Music & Vocal: Shahin Najafi
Producer: Babak Rezvani
Lyrics: Mazdak Nezafat
Productive Manager: Leili Bazargan
ای کوهِ پشتِ سر!
ای سینهی سپر
اندوهِ ناتمام!
ای اوجِ بیسقوط
ای قاتلِ سکوت
ای خالقِ کلام!
ای زخمیِ شجاع
ای داغ از وداع
از آخرین سلام!
هرچند خوب و بد، نزدیک میشود
آغاز انهدام! گریه نکن وطن!
ای خسته از جنون! آوارِ خشم و خون
تا روز انتقام! گریه نکن وطن!
ای دادخواهِ مرگ
سبزِ بدونِ برگ!
ای لایقِ قیام!
ای جانِ ناگزیر
ای زندهی اسیر
در حسرتی مدام!
چون ایستادهای،
کوهِ ارادهای
ای خواست! ای قوام!
هرچند خوب و بد، نزدیک میشود
آغاز انهدام! گریه نکن وطن!
ای خسته از جنون! آوارِ خشم و خون
تا روز انتقام! گریه نکن وطن!
مزدک نظافت
Music & Vocal: Shahin Najafi
Producer: Babak Rezvani
Lyrics: Mazdak Nezafat
Productive Manager: Leili Bazargan
ای کوهِ پشتِ سر!
ای سینهی سپر
اندوهِ ناتمام!
ای اوجِ بیسقوط
ای قاتلِ سکوت
ای خالقِ کلام!
ای زخمیِ شجاع
ای داغ از وداع
از آخرین سلام!
هرچند خوب و بد، نزدیک میشود
آغاز انهدام! گریه نکن وطن!
ای خسته از جنون! آوارِ خشم و خون
تا روز انتقام! گریه نکن وطن!
ای دادخواهِ مرگ
سبزِ بدونِ برگ!
ای لایقِ قیام!
ای جانِ ناگزیر
ای زندهی اسیر
در حسرتی مدام!
چون ایستادهای،
کوهِ ارادهای
ای خواست! ای قوام!
هرچند خوب و بد، نزدیک میشود
آغاز انهدام! گریه نکن وطن!
ای خسته از جنون! آوارِ خشم و خون
تا روز انتقام! گریه نکن وطن!
مزدک نظافت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنوزم میچکه خون چیکه چیکه
هنوز لبخندهامون شورهزاره
یه جوری زندگی کردیم مرگو
که رویاهامونم کابوسواره
چهجوری شد که به اینجا رسیدیم
که حتی رقصمونم گریهداره!؟
چرا سرتاسر تقویم درده؟
بهار ما چرا دستاش زرده؟
چرا خرداد سرخه، دی سیاهه؟
چرا آبان مثِ اسفند سرده؟
منو کشتن به جرم گفتنِ "ما"
به جرمِ [قفل زنجیرو شکستن]
به جرم اینکه میخواستم "تو" باشم
به جرم [از تمام "من" گسستن]
منو کشتن توُ میدون زیر رگبار
همون شب که تو رو به تیر بستن!
یه مادر داره با اشکاش میشوره
خیابونی رو که توش خون گسیله
داره آروم آروم آماده میشه
برای انتقام "ما" قبیله
مزدک نظافت
#ابوالفضل_امیرعطایی
هنوز لبخندهامون شورهزاره
یه جوری زندگی کردیم مرگو
که رویاهامونم کابوسواره
چهجوری شد که به اینجا رسیدیم
که حتی رقصمونم گریهداره!؟
چرا سرتاسر تقویم درده؟
بهار ما چرا دستاش زرده؟
چرا خرداد سرخه، دی سیاهه؟
چرا آبان مثِ اسفند سرده؟
منو کشتن به جرم گفتنِ "ما"
به جرمِ [قفل زنجیرو شکستن]
به جرم اینکه میخواستم "تو" باشم
به جرم [از تمام "من" گسستن]
منو کشتن توُ میدون زیر رگبار
همون شب که تو رو به تیر بستن!
یه مادر داره با اشکاش میشوره
خیابونی رو که توش خون گسیله
داره آروم آروم آماده میشه
برای انتقام "ما" قبیله
مزدک نظافت
#ابوالفضل_امیرعطایی
تا ماه روی دار میرقصد
خون میچکد از خوشهی شعرم
خونخون و خون و خون و خون و خون
میبارد از هر گوشهی شعرم
خون! خون! پرِ خونی! سرِ خونی
پا غرق در خون، پیکر خونی
تقویم چیزی نیست جز خونماه
آبانِ خون! شهریورِ خونی
#مزدک_نظافت
خون میچکد از خوشهی شعرم
خونخون و خون و خون و خون و خون
میبارد از هر گوشهی شعرم
خون! خون! پرِ خونی! سرِ خونی
پا غرق در خون، پیکر خونی
تقویم چیزی نیست جز خونماه
آبانِ خون! شهریورِ خونی
#مزدک_نظافت