Telegram Web Link
Channel photo updated
#سیگما یکی از بهترین اتفاق‌های زندگی‌ام خواهد بود.
حالا بعد از گذشت چندین سال از #رادیکال و شروع همکاری‌ام با شاهینِ عزیزتر از جانم، بعد از تحمل دردها و دوری‌ها، دیگر آموخته‌ام که چطور باید تاب بیاورم. دیگر می‌دانم که پوست‌انداختن یعنی چه!
یاد گرفته‌ام از ابتذال دوری کنم و به خودم متعهد باشم. با سکوت و آرامش، زندگی را می‌جویم و به خاطراتم چنگ می‌زنم. در خودم و تنهاییم می‌پیچم و آرام زهرم را می‌ریزم.

سیگما در راه است.

#شاهین_نجفی #مزدک_نظافت
#shahinnajafi #mazdaknezafat
https://www.instagram.com/p/CfwUi5sI8XK/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
Forwarded from Shahin Najafi
Mazdak Nezafat
https://youtu.be/N4yqofmAzG0
#بهمن در اوایل سالِ دوهزار و بیست اتفاق افتاد. این شعر دردناک‌ترین و عظیم‌ترین کاری‌ست که تاکنون نوشته‌ام. چهارپاره‌ای فارسی که علاوه بر مصرع‌های زوج، در مصرع‌های فردِ هر بند هم قافیه‌های جداگانه دارد که بر مبنای یکی از قالب‌های شعرِ آلمانی نوشته شده است.
بیست و نهِ بهمنِ هزار و سیصد و نود و پنج آلبوم #رادیکال منتشر شد و من از خانه‌ام دور شدم.
بهمن، تماماً زمستان است! سردِ سرد! داستان بی‌وطن‌هاست. قصه‌ی دو نیم‌شده‌ها!
آن‌ها که از خاک خود رانده شده‌اند و در جایی دیگر از کره‌ی زمین، زمان آن‌ها را به بازی گرفته است‌. آن‌ها که روز با زبان دیگری صحبت می‌کنند و شب با زبانِ لهجه‌دارِ مادری‌شان کابوس می‌بینند و با جیغ و گریه از خواب می‌پرند.
شاهینِ عزیزِ من به بهترین شکل ممکن کار را اجرا کرد. تقطیع هجاها را شکست تا کار افتاده‌تر شود. بی‌وزن‌تر شود، مثل روح چند تا جسد از گیلان در آسمان اروپا، مثل شبحی چندگانه، سبک، رها، بی‌مرز و بی‌وزن! شبیه جنازه‌ای در راهِ خانه!
هرجا که بروم، حتی در کهکشانی دور، گیلان زیبا با من است.

من: آنکه رفت و هیچ زمان برنگشت! من
او که پناه برده به اعماق غارهام
من: زخم، خنده، لهجه‌ی خون‌گرم رشت! من
برلین نصف و نیمه به دستِ حصارهام

من: خانه روی تاول و ما/سوله بر دمَل
می‌خواستم سر از همه جا در بیاورم
من روح چند تا جسدم از سیاهکل
در آسمان ابری لندن شناورم

من لنگرود و خاطره‌ای عاشقانه‌ام
من: رودسر، دو پای به حالِ گریختن
من ردِ پای ترکیه بینِ ترانه‌ام
من: دست و پا در آتنِ در حالِ ریختن

من: خاک گرم فومن و طعمِ کلوچه‌هاش
من: یک کلاغ پیر، کر از قیل و قال خود
من: کُلن سرد و دربه‌دری توی کوچه‌هاش
در من کسی‌ست، شاهد مرگ و زوال خود

من گریه‌ام! تداوم باران انزلی
کشتی نشسته است درونم به خاک و گل
من: آخرین مسافرِ بر روی صندلی
من: درد مانده، منتظرم در بروکسل

من کلبه‌های تالش مستم، سیاه‌مست
سوراخی از عرق‌سگی از کله تا کبد
مغزم که زیر زلزله‌ی شهر مانده است
من رودبارِ له شده‌ام در دلِ سوئد

من یک فراری‌ام، شبحی چندگانه‌ام
یک خارجیِ منتظرِ لحظه‌ی دیپورت
من مرده‌ام! جنازه‌ی در راهِ خانه‌ام
من اَملشم که خاک شده در فرانکفورت

مزدک نظافت

#مزدک_نظافت
2025/04/06 19:39:59
Back to Top
HTML Embed Code: