🔺برای ما که امروز در زمانهی به اصطلاح مدرن زیست میکنیم، هر نوع تلاش برای احیای سنت و بازگشت به ریشهها بهمعنای خنثی ساختن و بیاثر کردن همان میراث است. زیرا بازسازی گذشته جز در قالب آنچه اکنون در جریان است، ممکن نخواهد بود. لذا سنتگرایی کاملا مواجههی مدرن با آن چیزی است که سپری شده است. از سوی دیگر، وانهادن گذشته و بیتوجهی به آن و نیز انکار روایت فراتاریخیاش مستلزم پرتاب شدن به فراسوی مدرنیته و پستمدرن بودن است. بنابراین ما در هیچ صورتی مدرن نخواهيم بود و تجربهی از زمان وجود دارد که برای ما ناممکن است. گویا انتخاب ما بین سنتگرایی و پست مدرنيسم منحصر شده است. ما صرفا از طریق سنتگرایی و پستمدرنيسم است که می توانیم مدرن باشیم. خواست مدرنیته بصورت مستقیم برایمان امر محال است. مدرنیته پارهای از زمان است که گمشده و بناچار وجود ندارد. با اینکه وجود ندارد اما برای ما سرنوشت ساز است. قطعهی غایبی که در عین غیابش اثر گذار است و حضور دارد.
🔺از این حیث سنتگرایی و پست مدرنيسم دو واکنشی است به یک انسداد، امر ناشدنی و عدم پیوستگی که واقعیت تاریخی ما را نشان میدهد. همچنان که لیبرال سرمایهداری و سوسیالیسم دو پاسخ موقتی به یک مخمصه و انسداد است. این دو، صرفا دو نوع رویکرد معرفتی و گفتمانی نیستند، بلکه دو نوع موجودیتی را به نمایش میگذارند که بهصورت قیاس ناپذیر و بیربط میتوانند فعلیت پیدا کنند. این دوگانگی از جنس تقابل، تضاد، تفاوت، توازی، تناقص نیست، شاید بتوان آن را دوگانگی ناهمگون و نامتقارن نامید. در اینجا لازم است در یک حرکت ضد ارسطویی و حتی ضد برخی خوانشهای هگلی از هستیشناسیای دفاع کنیم که در آن فعلیت همواره، فعلیت چیزی است که هیچ بالقوهگی ندارد. آنچه بالفعل است بر هیچ تکیه دارد، و متقابلا آنچه بالقوه است، بالفعل نخواهد شد. بالقوهگی در امتناع ذاتیاش صورتی دیگر از بودن را محقق میسازد. تلاش ناشدنی برای مدرن بودن، ما را به سمت سنتگرایی و پستمدرنيسم سوق میدهد.
🔺 هستیشناسی فوق الذکر به هیچ نوع مقولهبندی تن نمیدهد و مفاهیمی نظیر علیت، وحدت و کثرت و بالقوهگی نمیتواند آن را توضیح دهد. با دو نوع بودن سروکار داریم که هر قیاس، اتصال و گذر بین آن دو مسدود است. به همین دلیل این قسم از هستیشناسی ساختار صوری بحران را ارائه میدهد. بحرانهای واقعی مواضعی هستند که درمیان امور امکان داوری وجود ندارد، زیرا بحرانِ خود معیار است. نقطه ارجاعی در بین نیست که سنجش طرفین را ممکن سازد. اما آنچه در اینجا خطاست، تصور رایجی است که گمان میکند بحران امری موقت است و دائما باید درپی ایجاد تعادل و نوعی موازنه باشیم. هستی در ذاتش بحرانی است و هر شکلی از تعادل و انسجام امری موقتی است.
🔺 زمانی که در شرایط بحرانی قرار میگیریم باید هر گفتگویی را انکار کرد. گفتگو درپی اتصال میان مواضعی است که ذاتا آشتیناپذیر هستند و نمایندگان مدعی گفتگو به وضعیت سابق تعلق دارند. مواضع بحرانی نسبتهای جدیدی برقرار میسازند و طرفین تازهای به وجود میآورند. آنهایی که درپی مصالحه هستند بخشی از وضعیت پیشین محسوب میشوند که بهدنبال خنثی ساختن آشوب شکل گرفته هستند. در آستانهی بحران، تمام کسانی که در عرصهی بالفعل نقش آفرینی میکنند، چه موافق و چه مخالف، در یک سو قرار دارند و آنهایی که پس از بحران، ظهور میکنند در سویهی دیگر قرار گرفتهاند. لنین در آستانه پیروزی انقلاب با یک حرکت هوشمندانه، برای اینکه نماینده اصلی جریانی باشد که پس از انقلاب شکل میگیرد، به همرزمان خود و بلشویکها و حتی به کشورش خیانت کرد. در اولین اقدام پس از ورود به روسیه بهطرز غافلگیرانهای اظهار کرد که تقسیم قدرت با دولت موقت کافی است و همه قدرت باید در دستان شوراها قرار گیرد.
✍ رضا احمدی
https://www.tg-me.com/lookingawry
🔺از این حیث سنتگرایی و پست مدرنيسم دو واکنشی است به یک انسداد، امر ناشدنی و عدم پیوستگی که واقعیت تاریخی ما را نشان میدهد. همچنان که لیبرال سرمایهداری و سوسیالیسم دو پاسخ موقتی به یک مخمصه و انسداد است. این دو، صرفا دو نوع رویکرد معرفتی و گفتمانی نیستند، بلکه دو نوع موجودیتی را به نمایش میگذارند که بهصورت قیاس ناپذیر و بیربط میتوانند فعلیت پیدا کنند. این دوگانگی از جنس تقابل، تضاد، تفاوت، توازی، تناقص نیست، شاید بتوان آن را دوگانگی ناهمگون و نامتقارن نامید. در اینجا لازم است در یک حرکت ضد ارسطویی و حتی ضد برخی خوانشهای هگلی از هستیشناسیای دفاع کنیم که در آن فعلیت همواره، فعلیت چیزی است که هیچ بالقوهگی ندارد. آنچه بالفعل است بر هیچ تکیه دارد، و متقابلا آنچه بالقوه است، بالفعل نخواهد شد. بالقوهگی در امتناع ذاتیاش صورتی دیگر از بودن را محقق میسازد. تلاش ناشدنی برای مدرن بودن، ما را به سمت سنتگرایی و پستمدرنيسم سوق میدهد.
🔺 هستیشناسی فوق الذکر به هیچ نوع مقولهبندی تن نمیدهد و مفاهیمی نظیر علیت، وحدت و کثرت و بالقوهگی نمیتواند آن را توضیح دهد. با دو نوع بودن سروکار داریم که هر قیاس، اتصال و گذر بین آن دو مسدود است. به همین دلیل این قسم از هستیشناسی ساختار صوری بحران را ارائه میدهد. بحرانهای واقعی مواضعی هستند که درمیان امور امکان داوری وجود ندارد، زیرا بحرانِ خود معیار است. نقطه ارجاعی در بین نیست که سنجش طرفین را ممکن سازد. اما آنچه در اینجا خطاست، تصور رایجی است که گمان میکند بحران امری موقت است و دائما باید درپی ایجاد تعادل و نوعی موازنه باشیم. هستی در ذاتش بحرانی است و هر شکلی از تعادل و انسجام امری موقتی است.
🔺 زمانی که در شرایط بحرانی قرار میگیریم باید هر گفتگویی را انکار کرد. گفتگو درپی اتصال میان مواضعی است که ذاتا آشتیناپذیر هستند و نمایندگان مدعی گفتگو به وضعیت سابق تعلق دارند. مواضع بحرانی نسبتهای جدیدی برقرار میسازند و طرفین تازهای به وجود میآورند. آنهایی که درپی مصالحه هستند بخشی از وضعیت پیشین محسوب میشوند که بهدنبال خنثی ساختن آشوب شکل گرفته هستند. در آستانهی بحران، تمام کسانی که در عرصهی بالفعل نقش آفرینی میکنند، چه موافق و چه مخالف، در یک سو قرار دارند و آنهایی که پس از بحران، ظهور میکنند در سویهی دیگر قرار گرفتهاند. لنین در آستانه پیروزی انقلاب با یک حرکت هوشمندانه، برای اینکه نماینده اصلی جریانی باشد که پس از انقلاب شکل میگیرد، به همرزمان خود و بلشویکها و حتی به کشورش خیانت کرد. در اولین اقدام پس از ورود به روسیه بهطرز غافلگیرانهای اظهار کرد که تقسیم قدرت با دولت موقت کافی است و همه قدرت باید در دستان شوراها قرار گیرد.
✍ رضا احمدی
https://www.tg-me.com/lookingawry
Telegram
کژ نگریستن
حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:
@Ahmadi_Reza
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:
@Ahmadi_Reza
🔺هگل بینش درخشان و کم و بیش دردناکی را ارائه میدهد: اگر آن چیزی که دربارهی خودمان انتظار داشتیم و دنبال میکردیم تحقق پیدا نکرد، نه موانع بیرونی دخیل بودند، نه سستی و اهمال فردی، بلکه بدین معناست که ما استعداد و بالقوهگی برای آن هدف گذاری را نداشتیم. زمانی که عوامل فردی و اجتماعی را برای ناکامیهای شخصی مقصر شناسایی میکنیم، خود را مستعد آن هدف گذاری ايدهآل میدانیم، ولی گمان میکنیم شرایط نامطلوب اجتماعی و برخی خطاهای فردی، فرصتها را نابود کرد. از نظر هگل شرایط بیرونی و درونی مانع تحقق امکانهای فردی نیستند، تنها زمینهای هستند که حقیقی بودن چنین امکانهای سنجیده میشود. صرفا زمانی که هدفها تحقق یافتن، میتوان از حقیقی بودن آن استعدادها و امکانها اطمینان داشت، و إلا گمانزنی پوچی هستند.
🔺بنابراین، اگر آن جايگاه و تصور ايدهآل دربارهی خودمان برآورده نشد، یعنی نمیتوانستیم آن کسی باشیم که گمان می کردیم تواناییاش را دارد. ژیژک در کتاب جدیدا منتشر شدهاش با عنوان ( Too late to awaken ) تبیین دیگری از این موضوع ارائه میدهد: تنها در صورت تصور اینکه فاجعه رخداده و زمان هر اقدامی دیر است، قادر خواهيم بود گذشته را بهگونهای دستکاری کنیم که از آینده فاجعهآمیز جلوگیری کند. هنگامی که به مراجعهکننده در جلسات روانکاوی گفته میشود زمان تحلیل متغیر است و روانکاو در موقع مناسب کلام او را قطع میکند، تحلیلشونده میخواهد قدری ادامه دهد. در این فرصت پایان یافته است که تحليلشونده حقیقت را به زبان میآورد.
🔺بوگدان وولف به درستی اشاره میکند که حقیقت همواره میتواند راجعبه خودش دروغ بگوید، الا اینکه حقیقت در استمرار موجودیتش ناچار باشد که حقیقت را اظهار کند. خروشچف در جسله سریِ سرانِ حزبِ کمونیست با اشاره به پاکسازهای گسترده و کشتار استالین، دست به افشاگری بیسابقهای زد، زیرا بقاء سوسیالیسم به گفتن این حقایق وابسته بود. صدام حسین در طول تمام جلسات دادگاهیاش به دروغ گفتن ادامه داد، زیر به خوبی میدانست اظهار حقیقت به او هیچ کمکی نخواهد کرد. به همین دلیل لکان در تعیین وقت متغیر، احمق نبود، او میخواست همیشه یک فرصت تقریبا تمام شدهای را در اختیار مراجعه کننده قرار دهد، تا ناخودآگاه دربارهی خودش ناچار به گفتن حقيقت باشد.
🔺 تحسین برانگیزترین اقدامات ما زمانی است که در فرصت و مجال رو به پایان قرار میگیریم. مجالی که ناامیدی مطلق بر آن حاکم است. حتی فکر کردن به گزینهی بدیل نوعی بزدلی فکری و نظری است. هیچ گزینهی بدیلی در کار نیست، جز تقلای بیهوده برای تغییر آنچه در جریان است. تقلا و ستيزهجویی آخرین دستآویزی است که در اختيار داریم، به مثابه اینکه درون باتلاق، فقط می توانیم با چنگ زدن به موهایمان، خود را از مخمصه رها کنیم.
✍ رضا احمدی
https://www.tg-me.com/lookingawry
🔺بنابراین، اگر آن جايگاه و تصور ايدهآل دربارهی خودمان برآورده نشد، یعنی نمیتوانستیم آن کسی باشیم که گمان می کردیم تواناییاش را دارد. ژیژک در کتاب جدیدا منتشر شدهاش با عنوان ( Too late to awaken ) تبیین دیگری از این موضوع ارائه میدهد: تنها در صورت تصور اینکه فاجعه رخداده و زمان هر اقدامی دیر است، قادر خواهيم بود گذشته را بهگونهای دستکاری کنیم که از آینده فاجعهآمیز جلوگیری کند. هنگامی که به مراجعهکننده در جلسات روانکاوی گفته میشود زمان تحلیل متغیر است و روانکاو در موقع مناسب کلام او را قطع میکند، تحلیلشونده میخواهد قدری ادامه دهد. در این فرصت پایان یافته است که تحليلشونده حقیقت را به زبان میآورد.
🔺بوگدان وولف به درستی اشاره میکند که حقیقت همواره میتواند راجعبه خودش دروغ بگوید، الا اینکه حقیقت در استمرار موجودیتش ناچار باشد که حقیقت را اظهار کند. خروشچف در جسله سریِ سرانِ حزبِ کمونیست با اشاره به پاکسازهای گسترده و کشتار استالین، دست به افشاگری بیسابقهای زد، زیرا بقاء سوسیالیسم به گفتن این حقایق وابسته بود. صدام حسین در طول تمام جلسات دادگاهیاش به دروغ گفتن ادامه داد، زیر به خوبی میدانست اظهار حقیقت به او هیچ کمکی نخواهد کرد. به همین دلیل لکان در تعیین وقت متغیر، احمق نبود، او میخواست همیشه یک فرصت تقریبا تمام شدهای را در اختیار مراجعه کننده قرار دهد، تا ناخودآگاه دربارهی خودش ناچار به گفتن حقيقت باشد.
🔺 تحسین برانگیزترین اقدامات ما زمانی است که در فرصت و مجال رو به پایان قرار میگیریم. مجالی که ناامیدی مطلق بر آن حاکم است. حتی فکر کردن به گزینهی بدیل نوعی بزدلی فکری و نظری است. هیچ گزینهی بدیلی در کار نیست، جز تقلای بیهوده برای تغییر آنچه در جریان است. تقلا و ستيزهجویی آخرین دستآویزی است که در اختيار داریم، به مثابه اینکه درون باتلاق، فقط می توانیم با چنگ زدن به موهایمان، خود را از مخمصه رها کنیم.
✍ رضا احمدی
https://www.tg-me.com/lookingawry
کژ نگریستن
Photo
🎯 آموزش لکان به میانجی بیماران فروید ( تحلیل لکان از گزارشات بالینی فروید)
لکان خود را یک فرویدی تمار عیار معرفی میکند، اما برای کسی که پس از لکان به سراغ فروید میرود، این فروید است که کاملا لکانی است. گویا در فروید چیزی وجود دارد که کاملا فرویدی نیست و حتی در لکان هم امری یافت میشود که در انتساب کامل آن به لکان تردید وجود دارد. به یک معنا، تلاش برای فرویدی و لکانی بودن، ما را به فراسوی این دو میبرد. این رويکرد راهکار مناسبی برای دوری جستن از شیوهی رایج و دلسردکنندهای است که باعنوان مطالعات تطبیقی در فضای آکادمیک جهانی حاکم است. در مطالعات تطبیقی که به قیاس دو چهره تاثیرگذار می انجامد، هر دو سوی ماجرا خنثی و به یک فیگور زبانبستهای تقلیل مییابند که بناست از طریق دیگری سخن بگویند. لذا لازم است در خوانش هر انديشمندی، به مازادی اصرار کنیم که در عین وفاداری، ما را گامی به پیش میبرد و در موضع بازبینی تفسیرهای سابق قرار میدهد.
دورهی لکان از طریق بیماران فروید که به تحلیل لکان از گزارشات بالینی فروید میپردازد تمرینی برای از نو فکردن به چنین مازادی است. گزارشات بالینی فروید هم بخشی از تاریخ روانکاوی و هم بخشی از نظریه روانکاوی است. لکان در سمينار پنجم میگوید همه آنچه لازم است درباره وسواسی بدانیم در مورد موش مرد وجود دارد. هر چند لکان بصورت منسجم و یکپارچه به این گزارشات نپرداخته، اما در سمینارهای اولیه او ارجاعات فراوانی به این موارد بالینی وجود دارد. بنابراین محتوای پنج جلسهای که به بررسی این موارد بالینی اختصاص دارد شامل ارائه مختصری از گزارشات و تحلیل فروید و سپس تحلیل لکان بر مبنای دیدگاه خاص اوست. علاوه بر این، تقلایی وجود خواهد داشت تا به میانجی شارحان فروید و لکان تحلیل به روزتری ارائه گردد.
🔺 برای دریافت فایل صوتی پنج جلسه مربوط به این دوره از طریق آیدی زیر درخواست خودتان را ارسال بفرمایید 👇
@Ahmadi_Reza
لکان خود را یک فرویدی تمار عیار معرفی میکند، اما برای کسی که پس از لکان به سراغ فروید میرود، این فروید است که کاملا لکانی است. گویا در فروید چیزی وجود دارد که کاملا فرویدی نیست و حتی در لکان هم امری یافت میشود که در انتساب کامل آن به لکان تردید وجود دارد. به یک معنا، تلاش برای فرویدی و لکانی بودن، ما را به فراسوی این دو میبرد. این رويکرد راهکار مناسبی برای دوری جستن از شیوهی رایج و دلسردکنندهای است که باعنوان مطالعات تطبیقی در فضای آکادمیک جهانی حاکم است. در مطالعات تطبیقی که به قیاس دو چهره تاثیرگذار می انجامد، هر دو سوی ماجرا خنثی و به یک فیگور زبانبستهای تقلیل مییابند که بناست از طریق دیگری سخن بگویند. لذا لازم است در خوانش هر انديشمندی، به مازادی اصرار کنیم که در عین وفاداری، ما را گامی به پیش میبرد و در موضع بازبینی تفسیرهای سابق قرار میدهد.
دورهی لکان از طریق بیماران فروید که به تحلیل لکان از گزارشات بالینی فروید میپردازد تمرینی برای از نو فکردن به چنین مازادی است. گزارشات بالینی فروید هم بخشی از تاریخ روانکاوی و هم بخشی از نظریه روانکاوی است. لکان در سمينار پنجم میگوید همه آنچه لازم است درباره وسواسی بدانیم در مورد موش مرد وجود دارد. هر چند لکان بصورت منسجم و یکپارچه به این گزارشات نپرداخته، اما در سمینارهای اولیه او ارجاعات فراوانی به این موارد بالینی وجود دارد. بنابراین محتوای پنج جلسهای که به بررسی این موارد بالینی اختصاص دارد شامل ارائه مختصری از گزارشات و تحلیل فروید و سپس تحلیل لکان بر مبنای دیدگاه خاص اوست. علاوه بر این، تقلایی وجود خواهد داشت تا به میانجی شارحان فروید و لکان تحلیل به روزتری ارائه گردد.
🔺 برای دریافت فایل صوتی پنج جلسه مربوط به این دوره از طریق آیدی زیر درخواست خودتان را ارسال بفرمایید 👇
@Ahmadi_Reza
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎯روانکاوی و تجربه کلی آن نشان میدهد که هیچچیز احمقانهتر از سرنوشت انسان نیست؛ یعنی کسی که همواره فریب میخورد. حتی زمانی که کسی کار موفقیتآمیزی انجام میدهد، دقیقا آن چیزی نیست که قصد داشته انجام دهد. هیچچیز ناامیدکنندهتر از انسانی نیست که به اوج آرزوهایش رسیده است.
ژاک لکان
https://www.tg-me.com/lookingawry
ژاک لکان
https://www.tg-me.com/lookingawry
Forwarded from CINEMANIA | سینمانیا
کتاب سرسامها.pdf
9.4 MB
سَرسامْهــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
کژ نگریستن
کتاب سرسامها.pdf
🎯 یادداشتهای رامین اعلایی به مثابه بایگانی فلسفی از اسناد و محتوای موضوعات پراکنده و مغفول ماندهاست. هر صورتبندی منسجم نظری به چنین نگاشتههای محتاج خواهد بود. مطالب این مجموعه فهرستی جذاب از سرفصلهای شایسته اندیشه است.
کژ نگریستن
Photo
🔺تعامل انسان با زبان همواره رابطه التماس است؛ التماس برای اینکه شاید هر بار که سخن میگوید مناسبتر از زمان دیگر بیان کرده باشد. اما به هر میزان که سخن بیشتری بگوییم، بیش از پیش از خود بیگانهتر میشویم و اگر سکوت کنیم سرگشتهتر خواهیم بود. مانند متهم و مجرمی که زیادهگویی در دفاع از بیگناهیاش، عذرش را ناموجهتر میسازد و اگر سکوت کند اتهامش را پذیرفته است. به همین دلیل هیچ رستگاری برای موجود سخنگو وجود ندارد. انسان تنها میتواند عملش را رستگار سازد، عمل و اقدامی که از قصد فردی فراتر میرود و دامنهی وسیعتری پیدا میکند. فرق است میان عملی که تلاش داریم خودمان را از آن تبرئه کنیم و عملی که دلالتهای بی پایانی مییابد و کوشش ما برای تصاحب دوباره آن شکست میخورد. هر چند تمام مختصات چنین اقدامی به فرد وابسته نیست، فرد صرفا میتواند در یک مواجههی مخاطره آمیز و تضمین نشده یکی از پیششرطهای آن باشد.
🔺هیچ زمانی باورم این نبوده که روانکاوی شیوهای برای رستگاری و رهایی انسان است، روانکاوی بازسازی خواست و ارادهای مطلقی است که حتی سیهروزی و بدبختی را نیز روا میداند. چهبسا لازم نیست درپی این باشیم که از خودبیگانگی را درمان کنیم، بلکه صرفا می توانيم با دوچندانکردن از خودبیگانگی، گامی فراتر رویم. از این رو هدف روانکاوی با شکل خاصی از اخلاق پیوند دارد. در این رویکرد، اقدام اخلاقی، آن اقدامی است که تابع هیچ معیار بیرونی نیست، بلکه خودش معیار است و سوژه انسانی و عامل اخلاقی درپیاش از نو زاده میشود. در رفتارهای متعارف، سوژه بر فعل خودش تقدم دارد، اما در کنش اخلاقی به معنای روانکاوانهاش، سوژهگی تنها یکی از پیامدهای آن است. چنین کنشی به محض تحقق، عامل اخلاقی را نیز دستخوش تغییر قرار میدهد.
🎯 این مختصر، محور بخشی از گفتگوی من در این جلسه است.
📍برای شرکت در این گعده به وبسایت [جیوگی] مراجعه کنید:
🌐 https://jivegi.school/products/Freud-meeting
🔺هیچ زمانی باورم این نبوده که روانکاوی شیوهای برای رستگاری و رهایی انسان است، روانکاوی بازسازی خواست و ارادهای مطلقی است که حتی سیهروزی و بدبختی را نیز روا میداند. چهبسا لازم نیست درپی این باشیم که از خودبیگانگی را درمان کنیم، بلکه صرفا می توانيم با دوچندانکردن از خودبیگانگی، گامی فراتر رویم. از این رو هدف روانکاوی با شکل خاصی از اخلاق پیوند دارد. در این رویکرد، اقدام اخلاقی، آن اقدامی است که تابع هیچ معیار بیرونی نیست، بلکه خودش معیار است و سوژه انسانی و عامل اخلاقی درپیاش از نو زاده میشود. در رفتارهای متعارف، سوژه بر فعل خودش تقدم دارد، اما در کنش اخلاقی به معنای روانکاوانهاش، سوژهگی تنها یکی از پیامدهای آن است. چنین کنشی به محض تحقق، عامل اخلاقی را نیز دستخوش تغییر قرار میدهد.
🎯 این مختصر، محور بخشی از گفتگوی من در این جلسه است.
📍برای شرکت در این گعده به وبسایت [جیوگی] مراجعه کنید:
🌐 https://jivegi.school/products/Freud-meeting
🔺دوگانهای که امروزه مناسبات جهانی را توضیح میدهد جنگ و صلح، توسعه و عقبماندگی یا همبستگی و خصومت نیست، شاید این دوگانگی، زیادهخواهی یا هیچ نخواستن است. در این میان، سرمایهداری مهمترین شکل زیادهخواهی است که در آن به اندازه خواستن ناممکن شده است. سرمایهداری فُرم غایی است که هر گونه زمینهی میانهروی و تعادل را از زنجیرهی روابط انسانی کنار میگذارد. در زندگی فردی و حیات جمعی، خواستن، سریعا به زیاده خواستن منتهی میگردد. سرمایهداری نوعی عدم توازن، ناپایداری و عدم تعادل بنیادینی است که اصرار بر تعادل و امر ميانه در آن عبث و بیهوده خواهد بود. به همین دلیل، مختصات اخلاقِ ارسطویی که بر اعتدال استوار است، کاملا برچيده و ناپدید شده است. بر این اساس، سیاست و منازعات جهانی دائما بین گرایشهای راست افراطی، چپ افراطی و بنیادگرایی در حال دست به دست شدن است. هرچند در تحلیل ژیژک رواج افراطگرایی از پیششرطهای بازگشت امر سیاسی است، اما این بازگشت هیچ زمانی، بازگشت "همان" نخواهد بود. چنین بازگشتی، مستلزم کنار نهادن پرسشهای کلاسیک اندیشهی سیاسی و تجدید نظر در خودِ مسائل فلسفه سیاسی است.
🔺ماجرای نزاع فلسطینیها و اسرائیلیها را لازم نیست به تاریخ یک صدهی اخیر ارجاع دهیم، زیرا در ارجاع به تاریخ، درپی به چنگ آوردن یک موقعیت خنثی و بیطرف برای داوری هستیم. مانع اصلی این است که نمیتوانیم بخشی از واقعیت امروزی باشیم، الا اینکه پیشاپیش دربارهی واقعیت موضع سوگیری و جانبداری را اتخاذ کرده باشیم. در اینجا لازم است فرم غایی مناسبات قدرت در عرصه جهانی را مدِّ نظر قرار دهیم. شکست حماس در مقابل اسرائیل یک شکست اخلاقی بود، اما پیروزی اسرائیل، نه یکپیروزی نظامی بلکه نوعی غلبه توحش و بدخواهی مطلق است. جهان جنونآمیزی که در آن پیروزی شرّ بواسطه سرمایهداری تضمین یافته، جریانی که خودش را با این شَرّ اهریمنی همسان میسازد، در تمام نبردها برتری دارد.
پیش از حمله هفت اکتبر، صلح برای گروه حماس یک انتخاب اخلاقی بود، اما پس از آن، ادامه جنگ نه برای دستآورد مشخص، بلکه انتخاب مرگ و حتی شکست کامل، یک وجه کاملا اخلاقی داشت. این انتخاب اخلاقی ریشه در این حکمت عامیانه ندارد که مرگ با شرافت بهتر از زندگی ذلیلانه است، زیرا حماس از پیش میان دو انتخاب زیاده از حدِّ، صلح یا جنگِ بیهدف محصور بود.
🔺ظهور ترامپ و حتی اشتیاق مردم برای حضور او در صحنهی سیاست، تلاش برای تجربهی زیادهخواهی از طریق یک فیگور خلافآمد و کجخلق است. ترامپ احتمالا آخرین زور لیبرال سرمایهداری آمریکا برای بازیابی سیطرهی از دسترفته است. زمانی که گفتمانی به پیامدهای مخرب خودش نزدیک میگردد، واکنش متقابل نه تجدید نظر، بلکه شکلگیری سماجتی است تا آن گفتمان ارزشهای اولیهاش را از نو بازپس گیرد. اگر بنیادگرایی را نوعی واکنش به لیبرال سرمایهداری لحاظ کنیم، راست افراطی تلاش میکند این نیرو را پسگرفته و با تکرار آن، خود را از نو مستقر سازد. استالین، خروشچف و دیگر رهبران شوروی میخواستند یک قدم به سوسیالیسم واقعی نزدیکتر گردند، ولی آنچه عملا رخ میداد یک قدم دورتر شدن بود. آیا این بدین معنی نبود که سوسیالیسم جلوتر تحقق یافته و آنها ازش عبور کرده بودند؟هر چند در گمانهزنیشان، سوسیالیسم در آینده تحقق کاملی پیدا میکرد. در حالی که سوسیالیسم یک رخداد آنی بود و آنچه بعدا تداوم یافت زیست و اشباع ساختن آن یک لحظه بود. تحول اجتماعی و سیاسی ایران در سال ۵۷ را نیز باید یک رویداد و گسست لحظهای دانست که تمام حوادث و اتفاقات بعدی، مصرف آن بود. در پسِ رخدادهای سیاسی، نباید در انتظار نسخهی کاملتری از آن رویداد باشیم، الا اینکه بر رویداد سبقت گرفته و آن را سپری میکنیم. لیبرال سرمایهداری نیز آرمانی نیست که در آینده در جستجوی آن باشیم، فعلیت کاملش در جایی از گذشته رقم خورده است.
🔺واپسین لحظههای حیات یک گفتمان، بنبستی است که در آن هر تصمیمگیری حتی به نفع مخالفان، نادرست خواهد بود. این چیزی است که با حقیقت نظم سیاسی در جامعه ایران انطباق دارد. این مخمصه از عدم اعتماد عمومی و بدبینی به اقدامات یک نظام سیاسی ناشی نمیشود. چنین محدوديتي بهاندازهای ریشهای است که حتی تصمیم جمعی برای خوشبینی نیز کارکردی ندارد. در واقع آنکس که قادر نیست باور کند، خودِ گفتمان و دیگری بزرگ است. در اینجا کافی است آن دیالوگ مشهور مسیح بر صلیب که میگوید؛ "پدر نمیبینی که دارم رنج میکشم؟" را بیاد بیاوریم. پاسخ پدر میتوانست چنین چیزی باشد؛ نه نمی بینم، چون من مردهام. امری که بر جمعی از متفکران پوشیده نبوده این است که مسیحیت، آیین خدای مرده است. گفتمان خدایی که باور ندارد زنده است. اگر میخواهیم، خدایی را باور کنیم که خودش اعتقادی ندارد که زنده است، صرفا میتوانیم یک مسیحی باشیم.
✍ رضا احمدی
www.tg-me.com/lookingawry
🔺ماجرای نزاع فلسطینیها و اسرائیلیها را لازم نیست به تاریخ یک صدهی اخیر ارجاع دهیم، زیرا در ارجاع به تاریخ، درپی به چنگ آوردن یک موقعیت خنثی و بیطرف برای داوری هستیم. مانع اصلی این است که نمیتوانیم بخشی از واقعیت امروزی باشیم، الا اینکه پیشاپیش دربارهی واقعیت موضع سوگیری و جانبداری را اتخاذ کرده باشیم. در اینجا لازم است فرم غایی مناسبات قدرت در عرصه جهانی را مدِّ نظر قرار دهیم. شکست حماس در مقابل اسرائیل یک شکست اخلاقی بود، اما پیروزی اسرائیل، نه یکپیروزی نظامی بلکه نوعی غلبه توحش و بدخواهی مطلق است. جهان جنونآمیزی که در آن پیروزی شرّ بواسطه سرمایهداری تضمین یافته، جریانی که خودش را با این شَرّ اهریمنی همسان میسازد، در تمام نبردها برتری دارد.
پیش از حمله هفت اکتبر، صلح برای گروه حماس یک انتخاب اخلاقی بود، اما پس از آن، ادامه جنگ نه برای دستآورد مشخص، بلکه انتخاب مرگ و حتی شکست کامل، یک وجه کاملا اخلاقی داشت. این انتخاب اخلاقی ریشه در این حکمت عامیانه ندارد که مرگ با شرافت بهتر از زندگی ذلیلانه است، زیرا حماس از پیش میان دو انتخاب زیاده از حدِّ، صلح یا جنگِ بیهدف محصور بود.
🔺ظهور ترامپ و حتی اشتیاق مردم برای حضور او در صحنهی سیاست، تلاش برای تجربهی زیادهخواهی از طریق یک فیگور خلافآمد و کجخلق است. ترامپ احتمالا آخرین زور لیبرال سرمایهداری آمریکا برای بازیابی سیطرهی از دسترفته است. زمانی که گفتمانی به پیامدهای مخرب خودش نزدیک میگردد، واکنش متقابل نه تجدید نظر، بلکه شکلگیری سماجتی است تا آن گفتمان ارزشهای اولیهاش را از نو بازپس گیرد. اگر بنیادگرایی را نوعی واکنش به لیبرال سرمایهداری لحاظ کنیم، راست افراطی تلاش میکند این نیرو را پسگرفته و با تکرار آن، خود را از نو مستقر سازد. استالین، خروشچف و دیگر رهبران شوروی میخواستند یک قدم به سوسیالیسم واقعی نزدیکتر گردند، ولی آنچه عملا رخ میداد یک قدم دورتر شدن بود. آیا این بدین معنی نبود که سوسیالیسم جلوتر تحقق یافته و آنها ازش عبور کرده بودند؟هر چند در گمانهزنیشان، سوسیالیسم در آینده تحقق کاملی پیدا میکرد. در حالی که سوسیالیسم یک رخداد آنی بود و آنچه بعدا تداوم یافت زیست و اشباع ساختن آن یک لحظه بود. تحول اجتماعی و سیاسی ایران در سال ۵۷ را نیز باید یک رویداد و گسست لحظهای دانست که تمام حوادث و اتفاقات بعدی، مصرف آن بود. در پسِ رخدادهای سیاسی، نباید در انتظار نسخهی کاملتری از آن رویداد باشیم، الا اینکه بر رویداد سبقت گرفته و آن را سپری میکنیم. لیبرال سرمایهداری نیز آرمانی نیست که در آینده در جستجوی آن باشیم، فعلیت کاملش در جایی از گذشته رقم خورده است.
🔺واپسین لحظههای حیات یک گفتمان، بنبستی است که در آن هر تصمیمگیری حتی به نفع مخالفان، نادرست خواهد بود. این چیزی است که با حقیقت نظم سیاسی در جامعه ایران انطباق دارد. این مخمصه از عدم اعتماد عمومی و بدبینی به اقدامات یک نظام سیاسی ناشی نمیشود. چنین محدوديتي بهاندازهای ریشهای است که حتی تصمیم جمعی برای خوشبینی نیز کارکردی ندارد. در واقع آنکس که قادر نیست باور کند، خودِ گفتمان و دیگری بزرگ است. در اینجا کافی است آن دیالوگ مشهور مسیح بر صلیب که میگوید؛ "پدر نمیبینی که دارم رنج میکشم؟" را بیاد بیاوریم. پاسخ پدر میتوانست چنین چیزی باشد؛ نه نمی بینم، چون من مردهام. امری که بر جمعی از متفکران پوشیده نبوده این است که مسیحیت، آیین خدای مرده است. گفتمان خدایی که باور ندارد زنده است. اگر میخواهیم، خدایی را باور کنیم که خودش اعتقادی ندارد که زنده است، صرفا میتوانیم یک مسیحی باشیم.
✍ رضا احمدی
www.tg-me.com/lookingawry
یک باور کلیشهای دربارهی زندگی در زندان وجود دارد، مبنی بر اینکه من ( بعنوان زندانی ) حقیقتا در آن ادغام شده، توسط آن تباه میشوم، زمانی که سازگاریام با آن از حد فراتر میرود دیگر نمیتوانم آزادی، زندگی بیرون از زندان را تحمل کنم یا حتی تصور نمایم، به نحوی که آزادیام باعث یک فروپاشی روانی کامل میشود، یا دستکم موجب حسرتی برای امنیت از دست رفتهی زندگی در زندان میگردد. اما دیالکتیک واقعی زندگی در زندان، کمی پیچیدهتر است. زندان در واقع من را نابود میکند، سلطهای کامل بر من پیدا میکند، دقیقاً زمانی که من با این واقعیت که در زندان هستم موافقت کامل نمیکنم، بلکه فاصلهای درونی از آن حفظ میکنم، به این توهم میچسبم که "زندگی واقعی جای دیگری است" و مدام در رویاپردازی دربارهی زندگی بیرون، دربارهی چیزهای خوبی که پس از آزادی یا فرارم در انتظار من هستند، غرق میشوم. بدین ترتیب، در یک چرخهی معیوب از خیالپردازی گرفتار میشوم، به طوری که وقتی نهایتا آزاد میشوم، ناهماهنگی وحشتناک بین خیال و واقعیت من را در هم میشکند. تنها راه حل واقعی این است که قوانین زندگی در زندان را به طور کامل بپذیریم، و سپس، در جهانی که توسط این قوانین اداره میشود، راهی برای غلبه بر آنها پیدا کنیم. به طور خلاصه، فاصلهی درونی و رویاپردازی دربارهی "زندگی در جای دیگر" در واقع من را به زندان زنجیر میکند، در حالی که پذیرش کامل این واقعیت که من واقعاً آنجا هستم، و توسط قوانین زندان محدود شدهام، فضایی برای امید واقعی باز میکند.
اسلاوی ژیژک
https://www.tg-me.com/lookingawry
اسلاوی ژیژک
https://www.tg-me.com/lookingawry
Telegram
کژ نگریستن
حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:
@Ahmadi_Reza
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:
@Ahmadi_Reza
🔺 هگل در بستر مرگ گفته بود " تنها یکتن سخنان مرا فهمید، ولی او هم نفهمید" این جمله را باید اینگونه تعبیر کرد؛ "تنها یک نفر مخاطب من است، ولی آن هم وجود ندارد". گویا سخنان اساسی صرفا یک شنوندهی ناممکن دارد و حتی خودِ گوینده نیز قادر به شنیدن آنها نیست. آنچه گفته میشود ولی هیچ زمانی شنیده نمیشود کلام ناخودآگاه است. بنابراین، آن جمله مشهور ویتگنشتاین که "دربارهی آنچه نمیتوان سخن گفت باید سکوت کرد"، تفسیر روانکاوانهای به این مضمون دارد؛ " دربارهی آنچه شنیده نمیشود، باید سخن گفت". لکان آنگونه که برخی علاقهمند هستند تا روانکاوی را شیوهی مناسب گوش دادن تعبیر کنند، در نظر نمیگیرد. روانکاوی ایجاد موقعیتی است تا کلامی از سوی تحليلشونده بیان گردد که هیچکسی قادر نیست آن را گوش دهد و از طریق چنین گفتاری است که چیزی را بیان میکنیم و خودمان بعنوان گوینده قادر به شنیدن آن نیستیم و به دیگریِ کلام یعنی ناخودآگاه متصل می گردیم. تمام نظر لکان این است که کلام حول ناممکن شکل میگیرد، ولی این امر محال، نه در سمت آنچه بیان میگردد، بلکه در جانبِ مخاطب و کسی است که آن را دریافت میکند.
🔺این ساختاری است که وضعیت تمايلات عاشقانهی ما را توضیح میدهد؛ "با اینکه من دوست داشتنی نیستم، دوست داشتن کسی را میخواهم که من را دوست ندارد". در گام اول، دوست داشتن کسی را میخواهم که نمیتواند مرا دوست داشته باشد. در قدم بعدی، برای اینکه چنین دوست داشتنی را بدست آورم، از طریق دوست داشتن یک فرد، متقابلا آن را تقاضا میکنم. اساس خودشیفتگی در عشق بدین صورت نیست که خود را شایسته عشق میدانم و آن را از دیگری طلب میکنم، بلکه با وجود اینکه خود را مستحق چنین عشقی نمیدانم، آن را از کسی درخواست میکنم که نمیتواند پاسخ مثبت دهد. بدین ترتیب، کلامی را بیان میکنم که خودم قادر به شنیدن آن نیستیم، ولی میخواهم کسی که وجود ندارد آن را بشنود.
🔺پرسش اساسی این است؛ آیا این ناممکن بودن باید ممکن گردد؟ هگل تلاش نمیکند این ناممکن را ممکن سازد، تقلای او از نو درج و ثبت کردن این امر در صورت و فرم آگاهی است. این بهمانند روایتگری در آثار ساموئل بکت است، زمانی که او متوجه میگردد روایت کردن امر شکست خوردهای است، نفسِ این شکست را فرم جدید آثار ادبی خود قرار میدهد. همچنان که در فیلم راشومون، نمی توان با معیار قراردادن مضمون و محتوای فیلم حقیقت را آشکار کرد، حقیقتی وجود دارد که هیچکس آن را کشف نخواهد کرد، جز اینکه فرم سینمایی، همین عدم دسترسپذیری را روایت کند.
✍ رضا احمدی
https://www.tg-me.com/lookingawry
🔺این ساختاری است که وضعیت تمايلات عاشقانهی ما را توضیح میدهد؛ "با اینکه من دوست داشتنی نیستم، دوست داشتن کسی را میخواهم که من را دوست ندارد". در گام اول، دوست داشتن کسی را میخواهم که نمیتواند مرا دوست داشته باشد. در قدم بعدی، برای اینکه چنین دوست داشتنی را بدست آورم، از طریق دوست داشتن یک فرد، متقابلا آن را تقاضا میکنم. اساس خودشیفتگی در عشق بدین صورت نیست که خود را شایسته عشق میدانم و آن را از دیگری طلب میکنم، بلکه با وجود اینکه خود را مستحق چنین عشقی نمیدانم، آن را از کسی درخواست میکنم که نمیتواند پاسخ مثبت دهد. بدین ترتیب، کلامی را بیان میکنم که خودم قادر به شنیدن آن نیستیم، ولی میخواهم کسی که وجود ندارد آن را بشنود.
🔺پرسش اساسی این است؛ آیا این ناممکن بودن باید ممکن گردد؟ هگل تلاش نمیکند این ناممکن را ممکن سازد، تقلای او از نو درج و ثبت کردن این امر در صورت و فرم آگاهی است. این بهمانند روایتگری در آثار ساموئل بکت است، زمانی که او متوجه میگردد روایت کردن امر شکست خوردهای است، نفسِ این شکست را فرم جدید آثار ادبی خود قرار میدهد. همچنان که در فیلم راشومون، نمی توان با معیار قراردادن مضمون و محتوای فیلم حقیقت را آشکار کرد، حقیقتی وجود دارد که هیچکس آن را کشف نخواهد کرد، جز اینکه فرم سینمایی، همین عدم دسترسپذیری را روایت کند.
✍ رضا احمدی
https://www.tg-me.com/lookingawry
کژ نگریستن
Photo
🎯فراسوی اختلال و درمان
🔺اغلب برای درمانگران و تحلیلگرانِ روانکاوی کاربست نظریهی لکان در حیطهی بالینی امری دشوار به نظر میرسد. اینکه اصولا لکان چگونه براساس رويکرد خودش فعالیت بالینی را انجام میداد بسیار ابهام دارد. برای نزدیکی به رویکردی لکانی در حيطهی تحلیل لازم است ذهنیت خود را نسبت به مقولهی درمان و اختلالِ روانی کاملا بازبینی کنیم. مفاهیمی نظیر تفسیر، ناخوداگاه، میلِ روانکاو، انتقال، ساختارهای روانی، اینهمانی، ژوئیسانس، رانه و بسیاری مضامین دیگر از نو صورتبندی جدیدی پیدا میکنند. برای آشنايي با این مضامین لازم است از نو تمام آنها را در کلیت نظریه لکان لحاظ بکنیم. هرچند لکان تعاریف متفاوتی از درمان در دورههای مختلف ارائه میدهد، اما شاید بتوان با توجه به دههی آخر مباحثش نشان داد که لکان همواره تلاش نموده است نظریه و پراکسیسِ روانکاوی را در فراسوی درمان و اختلال قرار دهد. نتیجه همه این کوششها این است که در نهایت روانکاو یک وظیفه کلی دارد. این وظیفه زمانی موفقیت آمیز خواهد بود که روانکاو بتواند روایت مراجعهکننده را از نو درون ماجراهاي گذشته او بگنجاند. تحليلشونده میخواهد بیرون از آنچه در گذشته سپری کرده، ایستاده و گذشته را گزارش دهد. در حالی که همین نقطه نظر و چشماندازِ او حاصل فرآیند همان تجربهی گذشته است.
🔺برای آموزش رویکرد لکانی یک دورهی ده جلسهای برای درمانگران و روانشناسان در نظر گرفتم تا بتوانم تا حد قابل توجهی کاربست چنین رویکردی را برای علاقهمندان تسهیل کنم.
🔺این دوره بصورت ارائه آنلاین براي روانشناسان و روانپزشکان طراحی شده، هرچند میتواند برای سایر علاقهمندان نیز مفید باشد. برای ثبتنام و دریافت اطلاعات بیشتر لطفا از طریق آیدی زیر پیام خودتان را ارسال بفرمایید.
@Ahmadi_Reza
https://www.tg-me.com/lookingawry
🔺اغلب برای درمانگران و تحلیلگرانِ روانکاوی کاربست نظریهی لکان در حیطهی بالینی امری دشوار به نظر میرسد. اینکه اصولا لکان چگونه براساس رويکرد خودش فعالیت بالینی را انجام میداد بسیار ابهام دارد. برای نزدیکی به رویکردی لکانی در حيطهی تحلیل لازم است ذهنیت خود را نسبت به مقولهی درمان و اختلالِ روانی کاملا بازبینی کنیم. مفاهیمی نظیر تفسیر، ناخوداگاه، میلِ روانکاو، انتقال، ساختارهای روانی، اینهمانی، ژوئیسانس، رانه و بسیاری مضامین دیگر از نو صورتبندی جدیدی پیدا میکنند. برای آشنايي با این مضامین لازم است از نو تمام آنها را در کلیت نظریه لکان لحاظ بکنیم. هرچند لکان تعاریف متفاوتی از درمان در دورههای مختلف ارائه میدهد، اما شاید بتوان با توجه به دههی آخر مباحثش نشان داد که لکان همواره تلاش نموده است نظریه و پراکسیسِ روانکاوی را در فراسوی درمان و اختلال قرار دهد. نتیجه همه این کوششها این است که در نهایت روانکاو یک وظیفه کلی دارد. این وظیفه زمانی موفقیت آمیز خواهد بود که روانکاو بتواند روایت مراجعهکننده را از نو درون ماجراهاي گذشته او بگنجاند. تحليلشونده میخواهد بیرون از آنچه در گذشته سپری کرده، ایستاده و گذشته را گزارش دهد. در حالی که همین نقطه نظر و چشماندازِ او حاصل فرآیند همان تجربهی گذشته است.
🔺برای آموزش رویکرد لکانی یک دورهی ده جلسهای برای درمانگران و روانشناسان در نظر گرفتم تا بتوانم تا حد قابل توجهی کاربست چنین رویکردی را برای علاقهمندان تسهیل کنم.
🔺این دوره بصورت ارائه آنلاین براي روانشناسان و روانپزشکان طراحی شده، هرچند میتواند برای سایر علاقهمندان نیز مفید باشد. برای ثبتنام و دریافت اطلاعات بیشتر لطفا از طریق آیدی زیر پیام خودتان را ارسال بفرمایید.
@Ahmadi_Reza
https://www.tg-me.com/lookingawry
کژ نگریستن pinned «🎯 آموزش لکان به میانجی بیماران فروید ( تحلیل لکان از گزارشات بالینی فروید) لکان خود را یک فرویدی تمار عیار معرفی میکند، اما برای کسی که پس از لکان به سراغ فروید میرود، این فروید است که کاملا لکانی است. گویا در فروید چیزی وجود دارد که کاملا فرویدی نیست…»
کژ نگریستن
Photo
🎯فراسوی اختلال و درمان
🔺 درسگفتار حاضر، نه یک ارائه کسلکننده از آنچه ممکن است دربارهی رویکرد لکانی وجود داشته باشد، بلکه تلاش شده، شیوهی خاصِ لکان در بستری پویا و انضمامی بیان شود. امیدوارم این جلسات بتواند تا حدی به نیاز کسانی که در پی یادگیری کاربستِ نظریهی لکان در فضای تحلیل روانکاوی هستند، پاسخ دهد. علاوه بر این، مضامین و مباحث این درسگفتار بصورت کلی برای آشنايي با لکان و روانکاوی نیز مفید خواهد بود.
🔺خلاصهی محتوای این جلسات:
1- تمایز خاص گفتمان روانکاوی از گفتارهای دیگر
2- مفهوم درمان و تحلیل در روانکاوی( بازیابی میل، اینهمانی، انتخاب ناممکن،...)
3- ساختاری های روانی و نشانهشناسی لکان در تمایز ساختارها و اختلالات روانی
4- میل روانکاو و انتقال
5- ناخودآگاه و تفسیر در نظریه لکان
6- پایان روانکاوی
7- فراسوی اختلال و درمان
8- دیالکتیک و تکنیک
9- خواست نامشروط و پيامد اخلاقی تحلیلِ روانکاوی
🎙 برای دریافت فایل صوتی این درسگفتار، مبلغ پنج میلیون تومان به حساب زیر پرداخت و از طریق آی دی اینجانب درخواست خودتان را ارسال بفرمایید.
6037-9973-9836-8192
(رضا احمدی)
@Ahmadi_Reza
https://www.tg-me.com/lookingawry
🔺 درسگفتار حاضر، نه یک ارائه کسلکننده از آنچه ممکن است دربارهی رویکرد لکانی وجود داشته باشد، بلکه تلاش شده، شیوهی خاصِ لکان در بستری پویا و انضمامی بیان شود. امیدوارم این جلسات بتواند تا حدی به نیاز کسانی که در پی یادگیری کاربستِ نظریهی لکان در فضای تحلیل روانکاوی هستند، پاسخ دهد. علاوه بر این، مضامین و مباحث این درسگفتار بصورت کلی برای آشنايي با لکان و روانکاوی نیز مفید خواهد بود.
🔺خلاصهی محتوای این جلسات:
1- تمایز خاص گفتمان روانکاوی از گفتارهای دیگر
2- مفهوم درمان و تحلیل در روانکاوی( بازیابی میل، اینهمانی، انتخاب ناممکن،...)
3- ساختاری های روانی و نشانهشناسی لکان در تمایز ساختارها و اختلالات روانی
4- میل روانکاو و انتقال
5- ناخودآگاه و تفسیر در نظریه لکان
6- پایان روانکاوی
7- فراسوی اختلال و درمان
8- دیالکتیک و تکنیک
9- خواست نامشروط و پيامد اخلاقی تحلیلِ روانکاوی
🎙 برای دریافت فایل صوتی این درسگفتار، مبلغ پنج میلیون تومان به حساب زیر پرداخت و از طریق آی دی اینجانب درخواست خودتان را ارسال بفرمایید.
6037-9973-9836-8192
(رضا احمدی)
@Ahmadi_Reza
https://www.tg-me.com/lookingawry