Bella Ciao
Milva
✔️ خداحافظ زیبا
Bella ciao
اجرای اصلی سرود توسط خواننده شهیر ایتالیایی میلوا (ماریا ایلوا بیولکاتی)
سروده شده در دهه پنجاه میلادی
سرود کارگران و چریکهای ایتالیایی در مبارزه با فاشیسم موسیلینی
🗒ترجمه تحت الفظی سرود بلاچاو
( خداحافظ زیبا )
یک روز که از خواب بیدار شدم، خدانگهدار زیبای من خدا نگهدار،
یک روز که از خواب بیدار شدم، متجاوز و سرکوبگر را دیدم
ای مبارز (چریک) مرا با خود بدور دستها ببر، احساس میکنم مرگ نزدیک است
و اگر در مبارزه مردم، و اگر در کوهها مردم، مرا بخاک بسپار در کوهها
مرا بخاک بسپر در سایه یک گل، که آیندگان از زیبایی گل لذت ببرند
(به آنها بگو) که این گل یک مبارز است که برای آزادی جانباخت
خدانگهدار زیبای من خدا نگهدار
@Hilbijer
Bella ciao
اجرای اصلی سرود توسط خواننده شهیر ایتالیایی میلوا (ماریا ایلوا بیولکاتی)
سروده شده در دهه پنجاه میلادی
سرود کارگران و چریکهای ایتالیایی در مبارزه با فاشیسم موسیلینی
🗒ترجمه تحت الفظی سرود بلاچاو
( خداحافظ زیبا )
یک روز که از خواب بیدار شدم، خدانگهدار زیبای من خدا نگهدار،
یک روز که از خواب بیدار شدم، متجاوز و سرکوبگر را دیدم
ای مبارز (چریک) مرا با خود بدور دستها ببر، احساس میکنم مرگ نزدیک است
و اگر در مبارزه مردم، و اگر در کوهها مردم، مرا بخاک بسپار در کوهها
مرا بخاک بسپر در سایه یک گل، که آیندگان از زیبایی گل لذت ببرند
(به آنها بگو) که این گل یک مبارز است که برای آزادی جانباخت
خدانگهدار زیبای من خدا نگهدار
@Hilbijer
📙ماجرای جو هیل
محاکمه و تیرباران مبارز، سازمانده، شاعر و ترانه سرای بزرگ جنبش کارگری آمریکا و شکل گیری اعتراض های توده ای / فیلیپ فونر
@Pirtuk_Hilbijer
@Hilbijer
محاکمه و تیرباران مبارز، سازمانده، شاعر و ترانه سرای بزرگ جنبش کارگری آمریکا و شکل گیری اعتراض های توده ای / فیلیپ فونر
@Pirtuk_Hilbijer
@Hilbijer
majarayejoehill.pdf
2.7 MB
📙ماجرای جوهیل
محاکمه و تیرباران مبارز، سازمانده، شاعر و ترانه سرای بزرگ جنبش کارگری آمریکا و شکل گیری اعتراض های توده ای کارگری
🖌فیلیپ فونر
📝فرشته مولوی، هرمز ریاحی
@Pirtuk_Hilbijer
@Hilbijer
محاکمه و تیرباران مبارز، سازمانده، شاعر و ترانه سرای بزرگ جنبش کارگری آمریکا و شکل گیری اعتراض های توده ای کارگری
🖌فیلیپ فونر
📝فرشته مولوی، هرمز ریاحی
@Pirtuk_Hilbijer
@Hilbijer
رقص لیلا در بغداد
#ارشاک_رئوف_گنبدی
https://www.tg-me.com/hilbijerpics/147
قدمهایی آهسته اما استوار، یکی یکی پلهها را بالا رفت. هر پله گویی داستانی را برایش باز میگفت. هر پله فریادی را در لابلای تختههایش داشت!
آفتاب در حال غروب بود! در ساعات پایانی روز، نور مایل آفتاب چشمها را اذیت میکند و مانع دید میشود! نسیمی از جانب شمال در حال وزیدن بود و بوی خاک سرزمینی را به مشامش میرساند که اکنون قرار بود سرش در راهش نهاده شود.
قدمهایش پلهها را یکی پس از دیگری فتح میکرد و چیزی نمانده بود تا قله!
فریاد پلهها بار دیگر حواسش را پرت کرد.
مگر میشود پلهها در بغداد به زبان کُردی حرف بزنند؟ و چه زیبا هر کدام با لهجهای سخن میگفتند. یکی از پلهها نامش خانقین بود، زادگاهش! آن یکی حلبچه نام داشت! بالاتر، کوبانی و قدمی دیگر که گذاشت؛ فریاد عفرین را شنید. آنجا روی سن قرار بود زیباترین نمایش عالم را اجرا کند. سن رو به آفتاب قرار داشت! داغ بود و سوزان! گویی کوه تفتیده شنگال است!
به یاد آورد روزهایی را که به همراه یارانش مبارزه را از کوهستان به داخل دانشکده ادبیات بغداد کشانده بودند. او دانشجوی رشته جامعه شناسی بود و ۲۲ سال بیشتر نداشت که از دانشگاه به سلولهای انفرادی زندان ابوغریب منتقل شد. دختری که زنانه ایستاد و علیرغم تمام شکنجهها لب به اعتراف نگشود! او هیچگاه اسامی همقطارانش را برای جلادان رژیم بعث آشکار نکرد.
حالا در غروبی سُرخ در ۱۲ ماه می ۱۹۷۴ قرار بود غروب آخرین آفتاب زندیگیش را به تماشا بنشیند.
جلادان طناب دار را به گردنش آویختند! طناب گویی ضجهای کرد و ناله سر داد میشد فریاد مادران بسیاری را از آن صدای پرآشوب شنید! طناب هم کُردی حرف میزد و همه لهجههای سرزمینش را بلد بود! اون نام سرزمینش را بر طناب نهاد! چرا که بالاتر بود؛ قله بود!
آفتاب مهربانتر شده بود و طناب بوسهای بر گردنش زد. تختهها از شدت درد، زیر پایش را خالی کردند و نسیم موهای بلندش را نوازشی داد و چه خوش بود رقص لیلا قاسم در آسمان بغداد!
او گفته بود وقتی مُردم، گیسوانم را ببرید و بر سنگ قبرم بیاویزید و در روز آزادی سرزمینم، به بادهای کردستان بسپاریدش. لباس نو برایم بیاورید چرا که قرار است عروس وطنم شوم. عروس کردستان همچنان که خواسته بود، لباس عروسیش را در روزی که به دار آویخته شد، بر تن کرد! چه خونین حجلهای داشت این عروس! از حجله لیلا هنوز خون میچکد!
یاد لیلا قاسم حسن زن قهرمان کُرد که به وسیله عمال رژیم بعث صدام به دار آویخته شد؛ تا ابد در کوه و دشت سرزمین اهوراییش از هر صخره و رودی به گوش خواهد رسید.
#لیلا_قاسم
@Hilbijer
#ارشاک_رئوف_گنبدی
https://www.tg-me.com/hilbijerpics/147
قدمهایی آهسته اما استوار، یکی یکی پلهها را بالا رفت. هر پله گویی داستانی را برایش باز میگفت. هر پله فریادی را در لابلای تختههایش داشت!
آفتاب در حال غروب بود! در ساعات پایانی روز، نور مایل آفتاب چشمها را اذیت میکند و مانع دید میشود! نسیمی از جانب شمال در حال وزیدن بود و بوی خاک سرزمینی را به مشامش میرساند که اکنون قرار بود سرش در راهش نهاده شود.
قدمهایش پلهها را یکی پس از دیگری فتح میکرد و چیزی نمانده بود تا قله!
فریاد پلهها بار دیگر حواسش را پرت کرد.
مگر میشود پلهها در بغداد به زبان کُردی حرف بزنند؟ و چه زیبا هر کدام با لهجهای سخن میگفتند. یکی از پلهها نامش خانقین بود، زادگاهش! آن یکی حلبچه نام داشت! بالاتر، کوبانی و قدمی دیگر که گذاشت؛ فریاد عفرین را شنید. آنجا روی سن قرار بود زیباترین نمایش عالم را اجرا کند. سن رو به آفتاب قرار داشت! داغ بود و سوزان! گویی کوه تفتیده شنگال است!
به یاد آورد روزهایی را که به همراه یارانش مبارزه را از کوهستان به داخل دانشکده ادبیات بغداد کشانده بودند. او دانشجوی رشته جامعه شناسی بود و ۲۲ سال بیشتر نداشت که از دانشگاه به سلولهای انفرادی زندان ابوغریب منتقل شد. دختری که زنانه ایستاد و علیرغم تمام شکنجهها لب به اعتراف نگشود! او هیچگاه اسامی همقطارانش را برای جلادان رژیم بعث آشکار نکرد.
حالا در غروبی سُرخ در ۱۲ ماه می ۱۹۷۴ قرار بود غروب آخرین آفتاب زندیگیش را به تماشا بنشیند.
جلادان طناب دار را به گردنش آویختند! طناب گویی ضجهای کرد و ناله سر داد میشد فریاد مادران بسیاری را از آن صدای پرآشوب شنید! طناب هم کُردی حرف میزد و همه لهجههای سرزمینش را بلد بود! اون نام سرزمینش را بر طناب نهاد! چرا که بالاتر بود؛ قله بود!
آفتاب مهربانتر شده بود و طناب بوسهای بر گردنش زد. تختهها از شدت درد، زیر پایش را خالی کردند و نسیم موهای بلندش را نوازشی داد و چه خوش بود رقص لیلا قاسم در آسمان بغداد!
او گفته بود وقتی مُردم، گیسوانم را ببرید و بر سنگ قبرم بیاویزید و در روز آزادی سرزمینم، به بادهای کردستان بسپاریدش. لباس نو برایم بیاورید چرا که قرار است عروس وطنم شوم. عروس کردستان همچنان که خواسته بود، لباس عروسیش را در روزی که به دار آویخته شد، بر تن کرد! چه خونین حجلهای داشت این عروس! از حجله لیلا هنوز خون میچکد!
یاد لیلا قاسم حسن زن قهرمان کُرد که به وسیله عمال رژیم بعث صدام به دار آویخته شد؛ تا ابد در کوه و دشت سرزمین اهوراییش از هر صخره و رودی به گوش خواهد رسید.
#لیلا_قاسم
@Hilbijer
Telegram
آرشیو عکس Hilbijêr
🔶 نسل کُشی دره زیلان/ ژوئیه (تموز) ۱۹۳۰
قتل عامی بزرگ که از طرف دولت ترکیه علیه کُردها صورت گرفت. نام این نسل کشی از درهای به همین نام گرفته شده است ولی در حقیقت این قتل عام همه استان آگری و استانهای همجوار آن را شامل میشد.
چنانچه از منابع غربی برمیاید قریب ۵۵ هزار کُرد در این قتل عام کشته شدند ولی منابع ترکیهای این تعداد را ۲۰ هزار نفر ذکر کردهاند.
دره زیلان در استان وان ترکیه قرار گرفته و نزدیک اردیش است.
منابع ترکیهای میگویند این قتل عام در عرض چند روز در اوایل تابستان ۱۹۳۰ صورت گرفته است ولی واقعیت این است که این نسل کشی چند ماه به طول انجامیده است.
شدیدترین روزهای این نسل کشی در تیرماه ۱۹۳۰ در دره زیلان اتفاق افتاد و از این رو نام این قتل عام را "زیلان" نهادند.
روزنامههای ترکیهای در آن روزها نوشتند:
" تصفیه شروع شد، دره زیلان به تمامی پاکسازی شد "
@Hilbijer
قتل عامی بزرگ که از طرف دولت ترکیه علیه کُردها صورت گرفت. نام این نسل کشی از درهای به همین نام گرفته شده است ولی در حقیقت این قتل عام همه استان آگری و استانهای همجوار آن را شامل میشد.
چنانچه از منابع غربی برمیاید قریب ۵۵ هزار کُرد در این قتل عام کشته شدند ولی منابع ترکیهای این تعداد را ۲۰ هزار نفر ذکر کردهاند.
دره زیلان در استان وان ترکیه قرار گرفته و نزدیک اردیش است.
منابع ترکیهای میگویند این قتل عام در عرض چند روز در اوایل تابستان ۱۹۳۰ صورت گرفته است ولی واقعیت این است که این نسل کشی چند ماه به طول انجامیده است.
شدیدترین روزهای این نسل کشی در تیرماه ۱۹۳۰ در دره زیلان اتفاق افتاد و از این رو نام این قتل عام را "زیلان" نهادند.
روزنامههای ترکیهای در آن روزها نوشتند:
" تصفیه شروع شد، دره زیلان به تمامی پاکسازی شد "
@Hilbijer
🔶 تصویری از روزنامه جمهوریت با تیتر " یاغیها در عرض ۵ روز امحا شدند (از بین برده شدند).
روزنامه دولتی جمهوریت ترکیه در آن روز از سرکوب کامل کُردها در دره زیلان خبر داد.
۱۵ هزار کُرد کشته شدند و صدها روستا به آتش کشیده شدند. هزاران خانواده کُرد کوچ داده شدند و تا سال ۱۹۵۰ این منطقه، ممنوع اعلام شد!
۱۲ روستای کُرد تخلیه شده، در سال ۱۹۸۲ به خانوادههای قرقیز که از افغانستان به این منطقه آورده شده بودند؛ داده شد!
@Hilbijer
روزنامه دولتی جمهوریت ترکیه در آن روز از سرکوب کامل کُردها در دره زیلان خبر داد.
۱۵ هزار کُرد کشته شدند و صدها روستا به آتش کشیده شدند. هزاران خانواده کُرد کوچ داده شدند و تا سال ۱۹۵۰ این منطقه، ممنوع اعلام شد!
۱۲ روستای کُرد تخلیه شده، در سال ۱۹۸۲ به خانوادههای قرقیز که از افغانستان به این منطقه آورده شده بودند؛ داده شد!
@Hilbijer
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔞 تصاویری از قتل عام دره زیلان بدست دولت ضد انسانی ترکیه در سالهای ۱۹۲۹ و ۱۹۳۰
ارتش جنایتکار ترکیه هزارن مرد و زن و کودک کُرد را از دم تیغ گذراند
@Hilbijer
ارتش جنایتکار ترکیه هزارن مرد و زن و کودک کُرد را از دم تیغ گذراند
@Hilbijer
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ویدئو در پیج سوران حمهرهش به اشتراک گذاشته شده است.
چرا ترکیه دست به اشغال اقلیم کردستان میزند؟ و نقش دولت اقلیم و مردم اقلیم در این زمینه چیست؟
ویدئو به زبان کُردی (سورانی) ببینید.
@Hilbijer
چرا ترکیه دست به اشغال اقلیم کردستان میزند؟ و نقش دولت اقلیم و مردم اقلیم در این زمینه چیست؟
ویدئو به زبان کُردی (سورانی) ببینید.
@Hilbijer
جلادت علی بدرخان پدر کُردی کرمانجی نوین، در سال ۱۸۹۳ در استانبول دیده به جهان گشود. او مدرک کارشناسی ارشد در رشته حقوق را از دانشگاه استانبول دریافت کرد و برای دریافت مدرک دکترای خود راهی آلمان شد.
او در سوریهی تحت قیمومیت و کنترل فرانسویها فعالیتهای کردی را آغاز نموده و یکی از اعضای سازمان خویی بوون شد.
بدر خان در سال ۱۹۳۲ مجلهای به نام هاوار را در دمشق منتشر کرد. از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۴۳ وی ۵۷ شماره این مجله را منتشر نمود. بدرخان علاوه بر این از سال ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ مجلهای دیگر به نام روناهی (روشنایی) را نیز به کردی کرمانجی به چاپ رساند.
جلادت بدرخان در ۱۵ جولای ۱۹۵۱ پس از عمری خدمت به زبان و ادبیات کُردی درگذشت.
تصویر سمت چپ مربوط به مراسم تشییع پیکر وی در دمشق میباشد.
@Hilbijer
او در سوریهی تحت قیمومیت و کنترل فرانسویها فعالیتهای کردی را آغاز نموده و یکی از اعضای سازمان خویی بوون شد.
بدر خان در سال ۱۹۳۲ مجلهای به نام هاوار را در دمشق منتشر کرد. از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۴۳ وی ۵۷ شماره این مجله را منتشر نمود. بدرخان علاوه بر این از سال ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ مجلهای دیگر به نام روناهی (روشنایی) را نیز به کردی کرمانجی به چاپ رساند.
جلادت بدرخان در ۱۵ جولای ۱۹۵۱ پس از عمری خدمت به زبان و ادبیات کُردی درگذشت.
تصویر سمت چپ مربوط به مراسم تشییع پیکر وی در دمشق میباشد.
@Hilbijer
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 kurte vîdêoyek li ser jiyana Mîr Celadet Elî Bedirxan
ویدئویی کوتاه از زندگی میرجلادت علی بدرخان
@Hilbijer
ویدئویی کوتاه از زندگی میرجلادت علی بدرخان
@Hilbijer
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔶kurte jiyanname
🔻 Celadet Elî Bedirxan
ji berhemên 1 xulekî
زندگینامه مختصر
جلادت علی بدرخان
از مجموعه یک دقیقهای
@Hilbijer
🔻 Celadet Elî Bedirxan
ji berhemên 1 xulekî
زندگینامه مختصر
جلادت علی بدرخان
از مجموعه یک دقیقهای
@Hilbijer
🔶 روستای زرده در صبحگاه روز ۳۱ تیر ۱۳۶۷، چند روز پس از اعلام آتشبس و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از سوی ایران، به وسیلهٔ پنج بمبافکن مسلح به بمبهای شیمیایی متعلق به ارتش عراق بعثی مورد حمله قرار گرفت.
در این حمله ۲۷۵ نفر از مردم که برای برگزاری جشن مذهبی در محل بارگاه داوود و بارگاه بابایادگار گردآمده بودند، جان خود را از دست دادند و ۱۱۴۶ نفر زخمی شده یا به عوارض ناشی از استنشاق گازهای سمی دچار شدند. با توجه به اینکه روز مزبور، روز برگزاری جشن مذهبی بودهاست، علاوه بر مردم روستا، از روستاهای دیگر نیز جمعیتی برای انجام نیایش به روستا آمده بودهاست.
جمعیت زرده در آن زمان ۱۷۰۰ نفر بودهاست. تعدادی از بمبها با فاصله اندکی در انتهای روستا فرود آمدند، اما یکی از بمبها بر روی چشمه آب این روستا فرود آمد و افرادی که از آب آن استفاده کردند دچار عوارض وخیمی شدند. در همین روز، همزمان با زرده، روستاهاینساردیره، نساردیره سفلی و شاهمار دیره از توابعشهرستان گیلانغرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانیاز توابع شهرستان دالاهو نیز مورد حمله شیمیایی مشابهی قرار گرفتند.
@Hilbijer
در این حمله ۲۷۵ نفر از مردم که برای برگزاری جشن مذهبی در محل بارگاه داوود و بارگاه بابایادگار گردآمده بودند، جان خود را از دست دادند و ۱۱۴۶ نفر زخمی شده یا به عوارض ناشی از استنشاق گازهای سمی دچار شدند. با توجه به اینکه روز مزبور، روز برگزاری جشن مذهبی بودهاست، علاوه بر مردم روستا، از روستاهای دیگر نیز جمعیتی برای انجام نیایش به روستا آمده بودهاست.
جمعیت زرده در آن زمان ۱۷۰۰ نفر بودهاست. تعدادی از بمبها با فاصله اندکی در انتهای روستا فرود آمدند، اما یکی از بمبها بر روی چشمه آب این روستا فرود آمد و افرادی که از آب آن استفاده کردند دچار عوارض وخیمی شدند. در همین روز، همزمان با زرده، روستاهاینساردیره، نساردیره سفلی و شاهمار دیره از توابعشهرستان گیلانغرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانیاز توابع شهرستان دالاهو نیز مورد حمله شیمیایی مشابهی قرار گرفتند.
@Hilbijer
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 گزارش صدا و سیما از مصدومان به جا مانده از بمباران شیمیایی روستای زرده دالاهو در کرمانشاه
@Hilbijer
@Hilbijer