Forwarded from عباس پژمان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به زودی، چیزهایی هوشمندتر از ما
جفری هینتون [پدر هوش مصنوعی، و برندهی جایزهی فیزیک نوبل ۲۰۲۴]:
من فکر میکنم ما در حال ورود به دورهای هستیم که در آن موجوداتی هوشمندتر از خودمان خواهیم داشت.
@apjmn
جفری هینتون [پدر هوش مصنوعی، و برندهی جایزهی فیزیک نوبل ۲۰۲۴]:
من فکر میکنم ما در حال ورود به دورهای هستیم که در آن موجوداتی هوشمندتر از خودمان خواهیم داشت.
@apjmn
Forwarded from عباس پژمان
ویکتور امبروس و گری روکون، برندگان نوبل پزشکی ۲۰۲۴ . ویکتور امبروس فیزیولوژیست و استاد دانشکدهی پزشکی ماساچوست است و گری روکون استاد ژنتیک دانشگاه هاروارد. آنها به خاطر کشف ریزرناها این جایزه را بردهاند. ریزرناها رناهایی هستند که در تنظیم ژن، یعنی فعال کردن ژنهای مخصوص هر سلول، نقش مهمی بازی میکنند. ویکتور و گری در واقع یکی از رازهای شکلگیری بدن را کشف کردهاند.
@apjmn
@apjmn
Forwarded from عباس پژمان
نوبل پزشکی ۲۰۲۴
امسال بنیاد آلفرد نوبل جایزهی خود را به دو دانشمند فیزیولوژیست آمریکایی اعطا خواهد کرد، و به خاطر کشف بزرگی خواهد بود که آنها در فعالیت ژنتیکی سلولها صورت دادهاند. به خاطر کشف یک اصل مهم که فعالیت ژنها را تنظیم میکند.
در تک تک سلولهای بدن ما یک مجموعه اطلاعات ژنتیکی به صورت ۲۳ جفت کروموزوم وجود دارد، که مثل یک کتابچهی راهنما است. این کتابچه واقعا مثل یک کتابچه است! یعنی نسخههای آن در همهی سلولهایمان مثل نسخههای یک کتاب است. یعنی اطلاعات موجود در همهی آنها درست مثل هم است. هر سلولی همهی فعالیتهای خود را از روی اطلاعات موجود در این کتابچهاش انجام میدهد. اما عجیب اینکه هر سلولی فقط اطلاعاتی را از این کتابچه میخواند که به کارش مربوط میشود! سلولهایی که در بدن ما هستند شکلهای مختلفی دارند و کارهایشان شبیه هم نیست. در واقع هر دسته از آنها کارهای مشخصی را انجام میدهند که با کارهای دستههای دیگر فرق دارد. مثلاً سلولهای عضلانی داریم که شکل مخصوصی دارند و کار مشخصی انجام میدهند که تولید حرکت برای اندامها و اعضای مختلف است. سلولهای عصبی داریم، که شکلهای مخصوص خود را دارند و کارهای مشخصی انجام میدهند؛ مثل تولید حافظه، احساس، آگاهی و غیره. الی آخر. اما سلولها چطور میتوانند فقط اطلاعات مربوط به خود را از آن کتابچه بخوانند؟ مسئله به چیزی به نام تنظیم ژن مربوط میشود. یعنی در هر سلولی فقط ژنهای مربوط به شکل و ظایف آن سلول فعال میشوند نه همهی ژنهایی که در کتابچهاش هست.
کشفی که برندگان نوبل امسال پزشکی صورت دادهاند، به یک بخش از این تنظیم ژن مربوط میشود. عوامل بسیاری هستند که این تنظیم را به عهده دارند. مقداری از آنها قبلاً کشف شده بودند. کشفی که ویکتور آمبروس و گری روکون انجام دادهاند به یک عامل دیگر مربوط میشود که ظاهراً مهمتر از همهی عوامل دیگر است. این عامل یکجور رنا یا آر ان ای است، که چون برعکس رنای معمولی خیلی کوچک یا ریز است اسمش را ریزرنا یا میکرو آر ان ای گذاشته اند. رناهای معمولی هر کدام چند صد یا حتی چند هزار ژن در خود دارند، اما این ریزرناها هر کدام فقط از حدود ۲۰ ژن تشکیل میشوند. کارشان هم این است که در آن کتابچه یا دستورالعملی که در هر سلول هست، فقط ژنهای مربوط به شکل و وظایف آن سلول را فعال میکنند. با بقیهی ژنها کاری ندارند. آنها در واقع یکی از رازهای شکلگیری بدن را کشف کردهاند.
عباس پژمان
@apjmn
امسال بنیاد آلفرد نوبل جایزهی خود را به دو دانشمند فیزیولوژیست آمریکایی اعطا خواهد کرد، و به خاطر کشف بزرگی خواهد بود که آنها در فعالیت ژنتیکی سلولها صورت دادهاند. به خاطر کشف یک اصل مهم که فعالیت ژنها را تنظیم میکند.
در تک تک سلولهای بدن ما یک مجموعه اطلاعات ژنتیکی به صورت ۲۳ جفت کروموزوم وجود دارد، که مثل یک کتابچهی راهنما است. این کتابچه واقعا مثل یک کتابچه است! یعنی نسخههای آن در همهی سلولهایمان مثل نسخههای یک کتاب است. یعنی اطلاعات موجود در همهی آنها درست مثل هم است. هر سلولی همهی فعالیتهای خود را از روی اطلاعات موجود در این کتابچهاش انجام میدهد. اما عجیب اینکه هر سلولی فقط اطلاعاتی را از این کتابچه میخواند که به کارش مربوط میشود! سلولهایی که در بدن ما هستند شکلهای مختلفی دارند و کارهایشان شبیه هم نیست. در واقع هر دسته از آنها کارهای مشخصی را انجام میدهند که با کارهای دستههای دیگر فرق دارد. مثلاً سلولهای عضلانی داریم که شکل مخصوصی دارند و کار مشخصی انجام میدهند که تولید حرکت برای اندامها و اعضای مختلف است. سلولهای عصبی داریم، که شکلهای مخصوص خود را دارند و کارهای مشخصی انجام میدهند؛ مثل تولید حافظه، احساس، آگاهی و غیره. الی آخر. اما سلولها چطور میتوانند فقط اطلاعات مربوط به خود را از آن کتابچه بخوانند؟ مسئله به چیزی به نام تنظیم ژن مربوط میشود. یعنی در هر سلولی فقط ژنهای مربوط به شکل و ظایف آن سلول فعال میشوند نه همهی ژنهایی که در کتابچهاش هست.
کشفی که برندگان نوبل امسال پزشکی صورت دادهاند، به یک بخش از این تنظیم ژن مربوط میشود. عوامل بسیاری هستند که این تنظیم را به عهده دارند. مقداری از آنها قبلاً کشف شده بودند. کشفی که ویکتور آمبروس و گری روکون انجام دادهاند به یک عامل دیگر مربوط میشود که ظاهراً مهمتر از همهی عوامل دیگر است. این عامل یکجور رنا یا آر ان ای است، که چون برعکس رنای معمولی خیلی کوچک یا ریز است اسمش را ریزرنا یا میکرو آر ان ای گذاشته اند. رناهای معمولی هر کدام چند صد یا حتی چند هزار ژن در خود دارند، اما این ریزرناها هر کدام فقط از حدود ۲۰ ژن تشکیل میشوند. کارشان هم این است که در آن کتابچه یا دستورالعملی که در هر سلول هست، فقط ژنهای مربوط به شکل و وظایف آن سلول را فعال میکنند. با بقیهی ژنها کاری ندارند. آنها در واقع یکی از رازهای شکلگیری بدن را کشف کردهاند.
عباس پژمان
@apjmn
Forwarded from عباس پژمان
همه چیز میچرخد
[پانتا کوکلِئی]
کِنِت ویلیام فورد [دنیای کوانتوم]: در دنیا تقریباً هر چیزی در حال چرخش است. از فوتونها و نوترینوها بگیر تا کهکشانها و خوشههای کهکشانی. زمین هر روز یک بار به دور خود و هر سال یک بار به دور خورشید میچرخد. خود خورشید، هر ٢۶ روز یک بار به درور خود میچرخد و هر ٢٣٠ میلیون سال یک بار کهکشان [راه شیری] را دور میزند. همچنین است برای کهکشانها، که دارند به دور همدیگر میچرخند. منتهی هر یک بار گردش آنها در زمانهایی بسیار بزرگتر صورت میگیرد. آیا خود دنیا هم میچرخد؟ این سؤال در واقع سؤال بی معنایی است! چون مجبوری بپرسی دور چه چیزی؟ یک بار ریاضیدان مشهور کورت گودِل به سؤالی مرتبط با این سؤال علاقمند شد: آیا بیشتر کهکشانها در یک جهت خاص میچرخند تا در جهت دیگر؟ تا آنجا که او توانست از روی اطلاعات موجود بگوید این بود که محورهای چرخش کهکشانها بیهیچ نظموترتیبی در همۀ جهتها پراکنده هستند. این یعنی این که خود دنیا ظاهراً نمیچرخد- دست کم چرخیدنش آن چنان نیست تا ما بتوانیم متوجه آن شویم.
در دنیای مقیاسها که پایینتر برویم، مولکولها میچرخند (در سرعتهایی که بستگی به دما دارد)، الکترونها در داخل اتم با سرعتهایی از ١ تا ١٠ درصد سرعت نور دور هسته میچرخند. خود هسته میتواند بچرخد- بسیاری از آنها میچرخند-، و پروتونها، نوترونها، کوارکها و گلوئونهای داخل هسته همگی میچرخند. درواقع، بیشتر ذرات، اعم از بنیادی و ترکیبی، این خاصیتِ چرخیدن را دارند. ترجمه عباس پژمان
@apjmn
[پانتا کوکلِئی]
کِنِت ویلیام فورد [دنیای کوانتوم]: در دنیا تقریباً هر چیزی در حال چرخش است. از فوتونها و نوترینوها بگیر تا کهکشانها و خوشههای کهکشانی. زمین هر روز یک بار به دور خود و هر سال یک بار به دور خورشید میچرخد. خود خورشید، هر ٢۶ روز یک بار به درور خود میچرخد و هر ٢٣٠ میلیون سال یک بار کهکشان [راه شیری] را دور میزند. همچنین است برای کهکشانها، که دارند به دور همدیگر میچرخند. منتهی هر یک بار گردش آنها در زمانهایی بسیار بزرگتر صورت میگیرد. آیا خود دنیا هم میچرخد؟ این سؤال در واقع سؤال بی معنایی است! چون مجبوری بپرسی دور چه چیزی؟ یک بار ریاضیدان مشهور کورت گودِل به سؤالی مرتبط با این سؤال علاقمند شد: آیا بیشتر کهکشانها در یک جهت خاص میچرخند تا در جهت دیگر؟ تا آنجا که او توانست از روی اطلاعات موجود بگوید این بود که محورهای چرخش کهکشانها بیهیچ نظموترتیبی در همۀ جهتها پراکنده هستند. این یعنی این که خود دنیا ظاهراً نمیچرخد- دست کم چرخیدنش آن چنان نیست تا ما بتوانیم متوجه آن شویم.
در دنیای مقیاسها که پایینتر برویم، مولکولها میچرخند (در سرعتهایی که بستگی به دما دارد)، الکترونها در داخل اتم با سرعتهایی از ١ تا ١٠ درصد سرعت نور دور هسته میچرخند. خود هسته میتواند بچرخد- بسیاری از آنها میچرخند-، و پروتونها، نوترونها، کوارکها و گلوئونهای داخل هسته همگی میچرخند. درواقع، بیشتر ذرات، اعم از بنیادی و ترکیبی، این خاصیتِ چرخیدن را دارند. ترجمه عباس پژمان
@apjmn
نگاههایی که زمان را متوقف میکنند
همه میدانیم گاهی که چشممان به بعضی نگاهها میافتد چه اتفاقی در درونمان میافتد و در آن لحظه چه احساسی به ما دست میدهد. انگار لحظهای دست و پای خود را گم میکنیم. پریشان میشویم. مضطرب میشویم. آن لحظه معمولاً مثل این است که از خود بیخود میشویم. حتی از اطراف خود بیخبر میشویم. درواقع به جز اشخاص اسکیزوفرن و بعضی اوتیستیکها، که مبتلایان به بعضی انواع اختلالات رشد مغزی هستند، بعید است کسی از افراد معمولی باشد که این را هیچ وقت تجربه نکرده باشد. مدارهای مربوط به این تجربه از کی در مغز به وجود آمد؟ در مغز کدام یک از اجداد دور ما به وجود آمد و برای ما به یادگار ماند؟ آیا حیوانات هم این حالت را با دیدن بعضی نگاهها احساس میکنند؟ راز فرگشتی این حالت چیست؟
نیکولا بورا Nicolas Burra و درک کرتسل Dirk Kerzel پژوهشی را در مورد این تجربه در دانشگاه ژُنِو سوئیس آغاز کردهاند که گزارشی از آن در آخرین شماره کاگنیشن منتشر شده است. در اولین پژوهش، ۲۲ نفر انتخاب شدهاند تا ۳۰۰ عکس متحرک از چهرههای ۴۰ ناشناس را، که غم یا شادی خاصی در آنها نبوده است، نگاه کنند. بعضی از این کلیپها به این صورت بود که عکسی که در آن بود ابتدا داشت کجکی نگاه میکرد اما بلافاصله نگاهش را بر میگرداند، به طوری که تا آخر کلیپ انگار داشت تماشاگر را نگاه میکرد. از نوع همان نگاهی که در زندگی واقعی هنگام رو در رو حرف زدن با کسی به کار میرود. این کلیپها طولانیتر بودند. تقریباً ۱/۵ ثانیه طول میکشیدند. اما کلیپهای دیگر عکسشان جز در لحظه شروع که روبرو را نگاه میکرد در بقیه کلیپ نگاهش با نگاه تماشاگر تلاقی نداشت. اینها کوتاهتر هم بودند. تقریباً ۱ ثانیه یا کمتر طول میکشیدند. کاری که آزمایششوندگان میبایست بکنند فقط این بود که بعد از دیدن هر کلیپ بگویند طولش کم بود یا زیاد. نتیجه این بود: همهی آزمایششوندگان طول کلیپهایی را که نگاه عکسشان با نگاه آنها تلاقی کرده بود کوتاه ارزیابی کردند! گفتند طولش کم بود. در حالی که باید میگفتند طولش بیشتر بود. به جایش آن یکیها را گفتند طولشان بیشتر بود.
آنوقت این آزمایش را به چند صورت دیگر هم تکرار کردند. وقتی حرکت را از نگاهها حذف کردند، نگاهها دیگر نتوانستند گذشت زمان را حس کنند. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که با نگاهکردن به عکس یک نفر، که نگاهش طوری است که انگار او هم دارد تو را نگاه میکند، ظاهراً حس زمانات بهم میریزد. اما اگر فیلم همین نگاه را که حرکتی در آن باشد نگاه کنی حس زمانات بهم نمیریزد. در آزمایش دیگری هم وقتی عکسها را چرخاندند تا سر و ته شود، که درواقع برای این بود که خود صورت از نگاهش حذف شود، دیدند نگاه کماکان توانست حس زمان را بهم بریزد! از این هم میشود این را نتیجه گرفت: چهرههای ماسکدار هم میتوانند با نگاهشان حس زمان را بهم بریزند.
همچنانکه گفتم، عکسهایی برای این آزمایشها انتخاب شده بود که غم یا شادی خاصی در آنها نباشد، به طوری که نتوانند احساس خاصی را در آزمایششوندهها ایجاد کنند. میخواستند ببینند آیا توجهکردن به نگاه یک نفر هم میتواند در بهم ریختن زمان نقش داشته باشد، یا نگاهها فقط با برانگیختن احساسات دیگران است که میتوانند حس زمان آنها را بهم بریزند. دیدند نگاه کردن به صورت کسی هم میتواند حس زمان او را بهم بریزد.
عباس پژمان
منبع: Cognition 212
@apjmn
همه میدانیم گاهی که چشممان به بعضی نگاهها میافتد چه اتفاقی در درونمان میافتد و در آن لحظه چه احساسی به ما دست میدهد. انگار لحظهای دست و پای خود را گم میکنیم. پریشان میشویم. مضطرب میشویم. آن لحظه معمولاً مثل این است که از خود بیخود میشویم. حتی از اطراف خود بیخبر میشویم. درواقع به جز اشخاص اسکیزوفرن و بعضی اوتیستیکها، که مبتلایان به بعضی انواع اختلالات رشد مغزی هستند، بعید است کسی از افراد معمولی باشد که این را هیچ وقت تجربه نکرده باشد. مدارهای مربوط به این تجربه از کی در مغز به وجود آمد؟ در مغز کدام یک از اجداد دور ما به وجود آمد و برای ما به یادگار ماند؟ آیا حیوانات هم این حالت را با دیدن بعضی نگاهها احساس میکنند؟ راز فرگشتی این حالت چیست؟
نیکولا بورا Nicolas Burra و درک کرتسل Dirk Kerzel پژوهشی را در مورد این تجربه در دانشگاه ژُنِو سوئیس آغاز کردهاند که گزارشی از آن در آخرین شماره کاگنیشن منتشر شده است. در اولین پژوهش، ۲۲ نفر انتخاب شدهاند تا ۳۰۰ عکس متحرک از چهرههای ۴۰ ناشناس را، که غم یا شادی خاصی در آنها نبوده است، نگاه کنند. بعضی از این کلیپها به این صورت بود که عکسی که در آن بود ابتدا داشت کجکی نگاه میکرد اما بلافاصله نگاهش را بر میگرداند، به طوری که تا آخر کلیپ انگار داشت تماشاگر را نگاه میکرد. از نوع همان نگاهی که در زندگی واقعی هنگام رو در رو حرف زدن با کسی به کار میرود. این کلیپها طولانیتر بودند. تقریباً ۱/۵ ثانیه طول میکشیدند. اما کلیپهای دیگر عکسشان جز در لحظه شروع که روبرو را نگاه میکرد در بقیه کلیپ نگاهش با نگاه تماشاگر تلاقی نداشت. اینها کوتاهتر هم بودند. تقریباً ۱ ثانیه یا کمتر طول میکشیدند. کاری که آزمایششوندگان میبایست بکنند فقط این بود که بعد از دیدن هر کلیپ بگویند طولش کم بود یا زیاد. نتیجه این بود: همهی آزمایششوندگان طول کلیپهایی را که نگاه عکسشان با نگاه آنها تلاقی کرده بود کوتاه ارزیابی کردند! گفتند طولش کم بود. در حالی که باید میگفتند طولش بیشتر بود. به جایش آن یکیها را گفتند طولشان بیشتر بود.
آنوقت این آزمایش را به چند صورت دیگر هم تکرار کردند. وقتی حرکت را از نگاهها حذف کردند، نگاهها دیگر نتوانستند گذشت زمان را حس کنند. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که با نگاهکردن به عکس یک نفر، که نگاهش طوری است که انگار او هم دارد تو را نگاه میکند، ظاهراً حس زمانات بهم میریزد. اما اگر فیلم همین نگاه را که حرکتی در آن باشد نگاه کنی حس زمانات بهم نمیریزد. در آزمایش دیگری هم وقتی عکسها را چرخاندند تا سر و ته شود، که درواقع برای این بود که خود صورت از نگاهش حذف شود، دیدند نگاه کماکان توانست حس زمان را بهم بریزد! از این هم میشود این را نتیجه گرفت: چهرههای ماسکدار هم میتوانند با نگاهشان حس زمان را بهم بریزند.
همچنانکه گفتم، عکسهایی برای این آزمایشها انتخاب شده بود که غم یا شادی خاصی در آنها نباشد، به طوری که نتوانند احساس خاصی را در آزمایششوندهها ایجاد کنند. میخواستند ببینند آیا توجهکردن به نگاه یک نفر هم میتواند در بهم ریختن زمان نقش داشته باشد، یا نگاهها فقط با برانگیختن احساسات دیگران است که میتوانند حس زمان آنها را بهم بریزند. دیدند نگاه کردن به صورت کسی هم میتواند حس زمان او را بهم بریزد.
عباس پژمان
منبع: Cognition 212
@apjmn