تفاوت قضاوت و تصمیمگیری
judgement vs. decision making
📝 محمدرضا سلیمی
در سال ۲۰۲۰، مجمع جهانی اقتصاد «قضاوت و تصمیمگیری» را بهعنوان هفتمین مهارت از بین ده مهارت برتر جهان معرفی کرد.¹ هرچند مجمع جهانی اقتصاد «قضاوت» و «تصمیمگیری» را با هم بهعنوان یک مهارت واحد در نظر میگیرد، میتوان تفاوتهای متمایزکنندهای را بین این دو یافت. این تفاوتها شامل تعریف، ماهیت، فرایند و برآیند (نتیجه)ی این دو مهارت مجزاست.
تعریف قضاوت: قضاوت یعنی توانایی تحلیل و ارزیابی اطلاعات، سنجش وضعیتها و شکل دادن نظریه یا نتیجهگیری براساس دادههای موجود. همچنین، قضاوت شامل ارزیابی کیفیت و اهمیت یا ارزش دادن به اشیا، اشخاص و پدیدههاست.
ماهیت قضاوت: قضاوت غالباً «ذهنی» است و معمولاً تحت تاثیر باورها، تجربهها، تعصبها و احساسات شخصی قرار میگیرد.
فرایند قضاوت: فرایند قضاوت شامل جمعآوری اطلاعات، تحلیل دادهها، ارزیابی گزینهها یا جایگزینها و شکل دادن یک نظریه یا نتیجهگیری است.
برآیند یا نتیجهی قضاوت: شکلگیری یک باور یا یک نظریه درباره یک وضعیت، یک شخص یا یک شیء نتیجه یا پیامد قضاوت است که ممکن است لزوماً به اقدام فوری منجر نشود.
تعریف تصمیمگیری: تصمیمگیری فرایندی است که در آن ما از بین دو یا چند گزینه یکی را انتخاب و به دنبال آن اقدام میکنیم. درواقع، هدف تصمیمگیری «انتخاب» و «اقدام» است.
ماهیت تصمیمگیری: برخلاف قضاوت که «ذهنی» است، تصمیمگیری معمولاً «عینی» و «عملگرایانه» است که شامل «تعهد» به انجام کار و «انتخاب» براساس «ملاکها»ی مشخص میشود.
فرایند تصمیمگیری: فرایند تصمیمگیری منطقی و سنجیده با شناخت تصمیم و پرسشگری بهمنظور جمعآوری اطلاعات و ارزیابی راهحلها و گزینههای گوناگون آغاز میشود و با انتخاب راهحل یا گزینهی نهایی و اقدام عملی ادامه مییابد.
برآیند (نتیجه)ی تصمیمگیری: نتیجهی تصمیمگیری «اقدام» یا «انتخاب» است که در پاسخ به یک وضعیت، یک مشکل، یک مسئله، یا شفافسازی یک موضوع صورت میگیرد.
خلاصه: قضاوت به شکلگیری باور یا نتیجه منجر میشود، درحالیکه تصمیمگیری به اقدام یا انتخاب میانجامد. البته، قضاوت پیش از تصمیمگیری صورت میگیرد، زیرا ارزیابی و تحلیلهای لازم را برای تصمیمگیری فراهم میکند تا درنهایت انتخاب یا اقدام صورت گیرد. درواقع، تصمیمگیری مستلزم قضاوت کردن است.
قضاوت شامل ادراک رویدادها و دستیابی به نتیجه دربارهی اینکه رویدادی خوب است یا بد (قضاوت ارزشی یا قضاوت اخلاقی) یا دستیابی به این نتیجه که آیا رویدادی اتفاق میافتد یا نه (قضاوت احتمالی یا قصاوت عینی) است. اما تصمیمگیری یعنی «تعهد» به انجام کار یا «انتخاب» یک یا چند گزینه از میان گزینههای موجود.
«تصمیمگیری» با مفاهیم «تعهد»، «انتخاب» و «اقدام» همنشین است، درحالیکه «قضاوت» با مفاهیم «باور»، «نتیجه» و «نظریه» قرین است.
۱. ۶۶ خطای شناختی در تصمیمگیری: پیامدها و راهحلها
آموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy
judgement vs. decision making
📝 محمدرضا سلیمی
در سال ۲۰۲۰، مجمع جهانی اقتصاد «قضاوت و تصمیمگیری» را بهعنوان هفتمین مهارت از بین ده مهارت برتر جهان معرفی کرد.¹ هرچند مجمع جهانی اقتصاد «قضاوت» و «تصمیمگیری» را با هم بهعنوان یک مهارت واحد در نظر میگیرد، میتوان تفاوتهای متمایزکنندهای را بین این دو یافت. این تفاوتها شامل تعریف، ماهیت، فرایند و برآیند (نتیجه)ی این دو مهارت مجزاست.
تعریف قضاوت: قضاوت یعنی توانایی تحلیل و ارزیابی اطلاعات، سنجش وضعیتها و شکل دادن نظریه یا نتیجهگیری براساس دادههای موجود. همچنین، قضاوت شامل ارزیابی کیفیت و اهمیت یا ارزش دادن به اشیا، اشخاص و پدیدههاست.
ماهیت قضاوت: قضاوت غالباً «ذهنی» است و معمولاً تحت تاثیر باورها، تجربهها، تعصبها و احساسات شخصی قرار میگیرد.
فرایند قضاوت: فرایند قضاوت شامل جمعآوری اطلاعات، تحلیل دادهها، ارزیابی گزینهها یا جایگزینها و شکل دادن یک نظریه یا نتیجهگیری است.
برآیند یا نتیجهی قضاوت: شکلگیری یک باور یا یک نظریه درباره یک وضعیت، یک شخص یا یک شیء نتیجه یا پیامد قضاوت است که ممکن است لزوماً به اقدام فوری منجر نشود.
تعریف تصمیمگیری: تصمیمگیری فرایندی است که در آن ما از بین دو یا چند گزینه یکی را انتخاب و به دنبال آن اقدام میکنیم. درواقع، هدف تصمیمگیری «انتخاب» و «اقدام» است.
ماهیت تصمیمگیری: برخلاف قضاوت که «ذهنی» است، تصمیمگیری معمولاً «عینی» و «عملگرایانه» است که شامل «تعهد» به انجام کار و «انتخاب» براساس «ملاکها»ی مشخص میشود.
فرایند تصمیمگیری: فرایند تصمیمگیری منطقی و سنجیده با شناخت تصمیم و پرسشگری بهمنظور جمعآوری اطلاعات و ارزیابی راهحلها و گزینههای گوناگون آغاز میشود و با انتخاب راهحل یا گزینهی نهایی و اقدام عملی ادامه مییابد.
برآیند (نتیجه)ی تصمیمگیری: نتیجهی تصمیمگیری «اقدام» یا «انتخاب» است که در پاسخ به یک وضعیت، یک مشکل، یک مسئله، یا شفافسازی یک موضوع صورت میگیرد.
خلاصه: قضاوت به شکلگیری باور یا نتیجه منجر میشود، درحالیکه تصمیمگیری به اقدام یا انتخاب میانجامد. البته، قضاوت پیش از تصمیمگیری صورت میگیرد، زیرا ارزیابی و تحلیلهای لازم را برای تصمیمگیری فراهم میکند تا درنهایت انتخاب یا اقدام صورت گیرد. درواقع، تصمیمگیری مستلزم قضاوت کردن است.
قضاوت شامل ادراک رویدادها و دستیابی به نتیجه دربارهی اینکه رویدادی خوب است یا بد (قضاوت ارزشی یا قضاوت اخلاقی) یا دستیابی به این نتیجه که آیا رویدادی اتفاق میافتد یا نه (قضاوت احتمالی یا قصاوت عینی) است. اما تصمیمگیری یعنی «تعهد» به انجام کار یا «انتخاب» یک یا چند گزینه از میان گزینههای موجود.
«تصمیمگیری» با مفاهیم «تعهد»، «انتخاب» و «اقدام» همنشین است، درحالیکه «قضاوت» با مفاهیم «باور»، «نتیجه» و «نظریه» قرین است.
۱. ۶۶ خطای شناختی در تصمیمگیری: پیامدها و راهحلها
آموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy
تفاوت دیدگاه و پیشفرض
point of view vs. assumption
📝 محمدرضا سلیمی
در مدل ریچارد پُل و لیندا اِلدِر، «دیدگاه» و «پیشفرض» (مفروض) دو عنصر یا مولفهی مهم از میان هشت مولفهی فکری¹ در تحلیل نقادانهی تفکر هستند. البته، تمیز دادن این دو مولفه گاهی اوقات دشوار است، زیرا دیدگاه و پیشفرض همپوشانی دارند. بااینحال، به طور کلی، دیدگاه با پیشفرض فرق دارد.
تعریف: دیدگاه به «نظر» یا «نگرش» افراد دربارهی یک موضوع یا یک موقعیت خاص اشاره میکند، درحالیکه پیشفرض ایده، ادعا یا باوری است که بدون استدلال و بررسی دقیق پذیرفته و بدیهی فرض میشود. دیدگاه هم به «نگاه ما» (به چیزی که نگاه میکنیم) و هم به «نحوه و نوع نگاه ما» (چگونه به آن چیز نگاه میکنیم) اشاره میکند، درحالیکه پیشفرض نگاه ما و نحوهی نگاه ما را تلویحاً تعمیم میدهد.
شکلگیری: تجربه، فرهنگ، جامعه، آموزش، رسانه، تحصیلات، اطلاعات، احساسات، ارزشها، هنجارها، باورها، سوگیریها، تعصبها و تعاملات اجتماعی در شکل دادن دیدگاهها و پیشفرضها نقش دارند.
صراحت: دیدگاهها معمولاً با صراحت بیان میشوند، درحالیکه پیشفرضها اغلب پنهانند.
تاثیرگذاری: پیشفرضها بیشتر بر استدلال و تحلیل تاثیر میگذارند، درحالیکه دیدگاهها در رفتار و تصمیمگیری تاثیر دارند.
تغییرپذیری: معمولاً پیشفرضها به سختی تغییر میکنند، زیرا بهعنوان بنیان تفکر پذیرفته میشوند؛ درحالیکه دیدگاهها باتوجهبه شرایط و اطلاعات جدید بهراحتی تغییر میکنند.
مثال: اگر کسی ادعا کند که «فقط پول خوشبختی میآورد»، «دیدگاه» یا «نگاه»ش به زندگی مادی است و «فرض میگیرد» یا «تعمیم میدهد» که تمام افراد ثروتمند خوشبختاند.
۱. مولفههای هشتگانهی فکری در مدل ریچارد پل و لیندا الدر عبارتاند از:
۱. هدف
۲. پرسش
۳. اطلاعات
۴. دیدگاه
۵. پیشفرض (مفروض یا انگاشته)
۶. مفاهیم
۷. استلزام (پیامد)
۸. استنتاج (استنباط)
آموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy
point of view vs. assumption
📝 محمدرضا سلیمی
در مدل ریچارد پُل و لیندا اِلدِر، «دیدگاه» و «پیشفرض» (مفروض) دو عنصر یا مولفهی مهم از میان هشت مولفهی فکری¹ در تحلیل نقادانهی تفکر هستند. البته، تمیز دادن این دو مولفه گاهی اوقات دشوار است، زیرا دیدگاه و پیشفرض همپوشانی دارند. بااینحال، به طور کلی، دیدگاه با پیشفرض فرق دارد.
تعریف: دیدگاه به «نظر» یا «نگرش» افراد دربارهی یک موضوع یا یک موقعیت خاص اشاره میکند، درحالیکه پیشفرض ایده، ادعا یا باوری است که بدون استدلال و بررسی دقیق پذیرفته و بدیهی فرض میشود. دیدگاه هم به «نگاه ما» (به چیزی که نگاه میکنیم) و هم به «نحوه و نوع نگاه ما» (چگونه به آن چیز نگاه میکنیم) اشاره میکند، درحالیکه پیشفرض نگاه ما و نحوهی نگاه ما را تلویحاً تعمیم میدهد.
شکلگیری: تجربه، فرهنگ، جامعه، آموزش، رسانه، تحصیلات، اطلاعات، احساسات، ارزشها، هنجارها، باورها، سوگیریها، تعصبها و تعاملات اجتماعی در شکل دادن دیدگاهها و پیشفرضها نقش دارند.
صراحت: دیدگاهها معمولاً با صراحت بیان میشوند، درحالیکه پیشفرضها اغلب پنهانند.
تاثیرگذاری: پیشفرضها بیشتر بر استدلال و تحلیل تاثیر میگذارند، درحالیکه دیدگاهها در رفتار و تصمیمگیری تاثیر دارند.
تغییرپذیری: معمولاً پیشفرضها به سختی تغییر میکنند، زیرا بهعنوان بنیان تفکر پذیرفته میشوند؛ درحالیکه دیدگاهها باتوجهبه شرایط و اطلاعات جدید بهراحتی تغییر میکنند.
مثال: اگر کسی ادعا کند که «فقط پول خوشبختی میآورد»، «دیدگاه» یا «نگاه»ش به زندگی مادی است و «فرض میگیرد» یا «تعمیم میدهد» که تمام افراد ثروتمند خوشبختاند.
۱. مولفههای هشتگانهی فکری در مدل ریچارد پل و لیندا الدر عبارتاند از:
۱. هدف
۲. پرسش
۳. اطلاعات
۴. دیدگاه
۵. پیشفرض (مفروض یا انگاشته)
۶. مفاهیم
۷. استلزام (پیامد)
۸. استنتاج (استنباط)
آموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy
برگزاری جلسه در گوگلمیت
موضوع: پاسخ به سوال
سخنران: محمدرضا سلیمی
یکی از علاقهمندان به تفکر نقادانه پرسیدهاند: چگونه مغالطهها و خطاهای شناختی را در استدلال و تصمیمگیری شناسایی کنیم؟
🗓 زمان: جمعه، ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
🕚 ساعت: ۱۱ صبح
در این جلسه میخواهیم به این سوال به تفصیل پاسخ دهیم. از دوستان عزیز و علاقهمند دعوت میشود در این جلسه شرکت کنند.
لینک ورود به جلسه 👇
http://meet.google.com/qkj-vupz-goi
ساعت ورود: ۱۰:۵۵
https://www.tg-me.com/wikifallacy
موضوع: پاسخ به سوال
سخنران: محمدرضا سلیمی
یکی از علاقهمندان به تفکر نقادانه پرسیدهاند: چگونه مغالطهها و خطاهای شناختی را در استدلال و تصمیمگیری شناسایی کنیم؟
🗓 زمان: جمعه، ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
🕚 ساعت: ۱۱ صبح
در این جلسه میخواهیم به این سوال به تفصیل پاسخ دهیم. از دوستان عزیز و علاقهمند دعوت میشود در این جلسه شرکت کنند.
لینک ورود به جلسه 👇
http://meet.google.com/qkj-vupz-goi
ساعت ورود: ۱۰:۵۵
https://www.tg-me.com/wikifallacy
Google
Real-time meetings by Google. Using your browser, share your video, desktop, and presentations with teammates and customers.
مغالطهی خط قرمز
red line fallacy
📙 محمدرضا سلیمی
از دههی ۱۹۷۰ تاکنون «خط قرمز» در روابط بینالملل به معنای هشدار جدی به دشمن یا اپوزیسیون است که نادیده گرفتن آن پیامدها و هزینههای در پی دارد. هرچند اصطلاح «خط قرمز» بیشتر در ادبیات سیاسی به کار میرود، در روابط عاطفی و زناشویی نیز مورد توجه قرار گرفته است. برای مثال، خیانت، فحاشی، بیحرمتی، تحقیر و توهین به همسر و خانوادهی او از جمله خطوط قرمزی هستند که تاثیر مخرب و فاجعهآمیزی بر روابط خانوادگی دارند.
البته، تعیین خطوط قرمز چه در روابط بینالملل و چه در روابط عاطفی به این راحتی نیست؛ ممکن است افراد در تعیین خطوط قرمز و واکنش به آن در دام «مغالطهی خط قرمز» بیفتند.
❓مغالطهی خط قرمز چیست؟
مغالطهی خط قرمز زمانی اتفاق میافتد که فرد در فرایند استدلال حدومرزها یا محدودیتهایی خاص تعیین کند، و بعد بگوید که عبور از آنها ممنوع است و مجازات در پی دارد. در مغالطهی خط قرمز افراد نمیتوانند توجیه کافی و منطقی در تعیین خطوط قرمز و اینکه چرا عبور از آنها ممنوع است و مجازات دارد ارائه کنند.
ساختار منطقی مغالطهی خط قرمز عبارت است از: «الف» خط قرمز است؛ بنابراین، عبور از «الف» ممنوع است و مجازات در پی دارد.
✅ چند نکته دربارهی مغالطهی خط قرمز
۱. ممکن است خطوط قرمز براساس استدلال منطقی و معیارهای درست و عینی تعیین نشوند؛ بااینحال، بهگونهای آنها را تعیین میکنیم که مخاطب تصور کند جهانشمولاند و عبور از آنها عواقب دردناکی به دنبال دارد. درواقع، در این مغالطه افراد بهطور دلخواه، قراردادی، مبهم و حقبهجانب خطوط قرمز را تعیین میکنند.
۲. در مغالطهی خط قرمز، استدلالکننده به احساسات متوسل میشود و هدفش ایجاد ترس در مخاطب و تهدید اوست، به جای اینکه شواهد منطقی و منصفانه ارائه کند.
۳. در مغالطهی خط قرمز، استدلالکننده موضوعات، مسائل و مشکلات را سادهسازی میکند و مخاطب را بر سر دوراهی کاذب (عبور از خط قرمز یا رعایت خط قرمز) قرار میدهد. درواقع، این مغالطه سبب میشود که به طیفهای خاکستری و ظرافتها توجه نکنیم.
۴. در مغالطهی خط قرمز، مغالطهکننده به مخاطب القا میکند کسانی که از خطوط قرمز عبور میکنند گستاخ، نفوذی و بسیار خطرناکاند و باید با عواقب آن مواجه شوند.
۵. اصطلاح «خط قرمز» نوعی «ابزار بلاغی» است. ابزارهای بلاغی برای فریب دادن، تحریک کردن یا تشویق کردن مخاطب به کار میروند و سبب میشوند ذهن مخاطب از موضوع اصلی منحرف شود.
۶. مغالطهی خط قرمز با «مغالطهی مدواژه» ارتباط تنگاتنگی دارد. «مدواژه» به واژهها یا عبارتهایی میگویند که مدند و بر سر زبانها افتادند و قدرت اقناعکنندگی بسیار بالایی دارند، مانند «پرستو» و «احترام به عقاید دیگران». مدواژهها اغلب تبلیغاتی و تزیینیاند و از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوتاند.
۷. در بحثها و گفتمان سیاسی ممکن است خطوط قرمزی را در نظر بگیریم که با معیارهای منطقی و روشن و دقیق تعیین نشده باشند و صرفاً هدف آن فریب دادن یا ترساندن مخاطب و قرار دادن او در هالهای از ابهام باشد.
۸. زمانی که در فرایند استدلال با مغالطهی خط قرمز مواجه میشوید، از طریق سوالهای نقادانه صبورانه از مغالطهکننده بخواهید که با معیارهای فکری مانند وضوح، درستی، دقت، عمق، اهمیت، مناسبت (ربطداری)، انصاف، منطق و مقبولیت ادعایش را ارزیابی کند.
📙 زبان فریبکار: ۶۰۰ مغالطه در استدلال (در دست تالیف)
آموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy
red line fallacy
📙 محمدرضا سلیمی
از دههی ۱۹۷۰ تاکنون «خط قرمز» در روابط بینالملل به معنای هشدار جدی به دشمن یا اپوزیسیون است که نادیده گرفتن آن پیامدها و هزینههای در پی دارد. هرچند اصطلاح «خط قرمز» بیشتر در ادبیات سیاسی به کار میرود، در روابط عاطفی و زناشویی نیز مورد توجه قرار گرفته است. برای مثال، خیانت، فحاشی، بیحرمتی، تحقیر و توهین به همسر و خانوادهی او از جمله خطوط قرمزی هستند که تاثیر مخرب و فاجعهآمیزی بر روابط خانوادگی دارند.
البته، تعیین خطوط قرمز چه در روابط بینالملل و چه در روابط عاطفی به این راحتی نیست؛ ممکن است افراد در تعیین خطوط قرمز و واکنش به آن در دام «مغالطهی خط قرمز» بیفتند.
❓مغالطهی خط قرمز چیست؟
مغالطهی خط قرمز زمانی اتفاق میافتد که فرد در فرایند استدلال حدومرزها یا محدودیتهایی خاص تعیین کند، و بعد بگوید که عبور از آنها ممنوع است و مجازات در پی دارد. در مغالطهی خط قرمز افراد نمیتوانند توجیه کافی و منطقی در تعیین خطوط قرمز و اینکه چرا عبور از آنها ممنوع است و مجازات دارد ارائه کنند.
ساختار منطقی مغالطهی خط قرمز عبارت است از: «الف» خط قرمز است؛ بنابراین، عبور از «الف» ممنوع است و مجازات در پی دارد.
✅ چند نکته دربارهی مغالطهی خط قرمز
۱. ممکن است خطوط قرمز براساس استدلال منطقی و معیارهای درست و عینی تعیین نشوند؛ بااینحال، بهگونهای آنها را تعیین میکنیم که مخاطب تصور کند جهانشمولاند و عبور از آنها عواقب دردناکی به دنبال دارد. درواقع، در این مغالطه افراد بهطور دلخواه، قراردادی، مبهم و حقبهجانب خطوط قرمز را تعیین میکنند.
۲. در مغالطهی خط قرمز، استدلالکننده به احساسات متوسل میشود و هدفش ایجاد ترس در مخاطب و تهدید اوست، به جای اینکه شواهد منطقی و منصفانه ارائه کند.
۳. در مغالطهی خط قرمز، استدلالکننده موضوعات، مسائل و مشکلات را سادهسازی میکند و مخاطب را بر سر دوراهی کاذب (عبور از خط قرمز یا رعایت خط قرمز) قرار میدهد. درواقع، این مغالطه سبب میشود که به طیفهای خاکستری و ظرافتها توجه نکنیم.
۴. در مغالطهی خط قرمز، مغالطهکننده به مخاطب القا میکند کسانی که از خطوط قرمز عبور میکنند گستاخ، نفوذی و بسیار خطرناکاند و باید با عواقب آن مواجه شوند.
۵. اصطلاح «خط قرمز» نوعی «ابزار بلاغی» است. ابزارهای بلاغی برای فریب دادن، تحریک کردن یا تشویق کردن مخاطب به کار میروند و سبب میشوند ذهن مخاطب از موضوع اصلی منحرف شود.
۶. مغالطهی خط قرمز با «مغالطهی مدواژه» ارتباط تنگاتنگی دارد. «مدواژه» به واژهها یا عبارتهایی میگویند که مدند و بر سر زبانها افتادند و قدرت اقناعکنندگی بسیار بالایی دارند، مانند «پرستو» و «احترام به عقاید دیگران». مدواژهها اغلب تبلیغاتی و تزیینیاند و از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوتاند.
۷. در بحثها و گفتمان سیاسی ممکن است خطوط قرمزی را در نظر بگیریم که با معیارهای منطقی و روشن و دقیق تعیین نشده باشند و صرفاً هدف آن فریب دادن یا ترساندن مخاطب و قرار دادن او در هالهای از ابهام باشد.
۸. زمانی که در فرایند استدلال با مغالطهی خط قرمز مواجه میشوید، از طریق سوالهای نقادانه صبورانه از مغالطهکننده بخواهید که با معیارهای فکری مانند وضوح، درستی، دقت، عمق، اهمیت، مناسبت (ربطداری)، انصاف، منطق و مقبولیت ادعایش را ارزیابی کند.
📙 زبان فریبکار: ۶۰۰ مغالطه در استدلال (در دست تالیف)
آموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy
سخنرانی در گوگلمیت
موضوع: قدرت «چرا؟» در تفکر نقادانه
The Power of «Why?» in Critical Thinking
سخنران: محمدرضا سلیمی
🗓 زمان: چهارشنبه، ۱۷ بهمن ۱۴۰۳
🕙 ساعت: ۱۰ شب
مدت سخنرانی: ۱ ساعت
❓«چرا؟» چیست؟
❓چرا «چرا؟» کارآمدترین سوال در تفکر نقادانه است؟
❓چگونه «چرا؟» مسیر موفقیت ما را هموار میکند؟
❓چگونه «چرا؟» مسائل و مشکلات ما را حل میکند؟
❓چگونه «چرا؟» در تصمیمگیری به ما کمک میکند؟
❓چگونه «چرا؟» به زندگیمان معنا میبخشد؟
❓«دایرهی طلایی» سایمون سینِک چیست و چه مزایایی دارد؟
❓چگونه «چرا؟» شکل میگیرد؟
❓چگونه سوال«چرا؟» بسازیم؟
❓تکنیک «۵ چرا؟» چیست؟
لینک ورود به جلسه 👇
http://meet.google.com/spd-qfmq-hfr
https://www.tg-me.com/wikifallacy
موضوع: قدرت «چرا؟» در تفکر نقادانه
The Power of «Why?» in Critical Thinking
سخنران: محمدرضا سلیمی
🗓 زمان: چهارشنبه، ۱۷ بهمن ۱۴۰۳
🕙 ساعت: ۱۰ شب
مدت سخنرانی: ۱ ساعت
❓«چرا؟» چیست؟
❓چرا «چرا؟» کارآمدترین سوال در تفکر نقادانه است؟
❓چگونه «چرا؟» مسیر موفقیت ما را هموار میکند؟
❓چگونه «چرا؟» مسائل و مشکلات ما را حل میکند؟
❓چگونه «چرا؟» در تصمیمگیری به ما کمک میکند؟
❓چگونه «چرا؟» به زندگیمان معنا میبخشد؟
❓«دایرهی طلایی» سایمون سینِک چیست و چه مزایایی دارد؟
❓چگونه «چرا؟» شکل میگیرد؟
❓چگونه سوال«چرا؟» بسازیم؟
❓تکنیک «۵ چرا؟» چیست؟
لینک ورود به جلسه 👇
http://meet.google.com/spd-qfmq-hfr
https://www.tg-me.com/wikifallacy
از هوش مصنوعی سوال کردم: «در استدلال زیر چه مغالطهای به کار رفته است؟»
«اگر به دانشجویان اجازه دهیم که امتحانات خود را دوباره برگزار کنند، به زودی انتظار خواهند داشت که هر تکلیفی را دوباره انجام دهند. درنهایت، آنها فکر خواهند کرد که میتوانند هر آزمون یا مقالهای را هر زمان که بخواهند دوباره انجام دهند. این کار به فروپاشی کامل استانداردهای علمی منجر خواهد شد.»
پاسخ هوش مصنوعی: 👇
«در استدلال ارائهشده، مغالطهای به نام "شیب لغزنده" (Slippery Slope) به کار رفته است. این مغالطه زمانی رخ میدهد که فرد ادعا میکند که یک اقدام خاص (در این مورد، اجازه دادن به دانشجویان برای دوباره برگزار کردن امتحانات) منجر به یک سری از پیامدهای ناخواسته و اغراقآمیز خواهد شد، بدون اینکه شواهد کافی برای اثبات این زنجیره از وقایع ارائه دهد. در اینجا، استدلال میکند که اجازه دادن به دانشجویان برای دوباره برگزار کردن امتحانات به فروپاشی کامل استانداردهای علمی منجر خواهد شد، بدون اینکه توضیح دهد چگونه و چرا این اتفاق خواهد افتاد.»
جالب است ‼️
البته، هوش مصنوعی نمیتواند نام دقیق تمام مغاطهها را مانند مورد بالا بگوید و آن را بهوضوح شرح دهد؛ گاهی کلیگویی میکند و پاسخ مبهم میدهد.
@wikifallacy
«اگر به دانشجویان اجازه دهیم که امتحانات خود را دوباره برگزار کنند، به زودی انتظار خواهند داشت که هر تکلیفی را دوباره انجام دهند. درنهایت، آنها فکر خواهند کرد که میتوانند هر آزمون یا مقالهای را هر زمان که بخواهند دوباره انجام دهند. این کار به فروپاشی کامل استانداردهای علمی منجر خواهد شد.»
پاسخ هوش مصنوعی: 👇
«در استدلال ارائهشده، مغالطهای به نام "شیب لغزنده" (Slippery Slope) به کار رفته است. این مغالطه زمانی رخ میدهد که فرد ادعا میکند که یک اقدام خاص (در این مورد، اجازه دادن به دانشجویان برای دوباره برگزار کردن امتحانات) منجر به یک سری از پیامدهای ناخواسته و اغراقآمیز خواهد شد، بدون اینکه شواهد کافی برای اثبات این زنجیره از وقایع ارائه دهد. در اینجا، استدلال میکند که اجازه دادن به دانشجویان برای دوباره برگزار کردن امتحانات به فروپاشی کامل استانداردهای علمی منجر خواهد شد، بدون اینکه توضیح دهد چگونه و چرا این اتفاق خواهد افتاد.»
جالب است ‼️
البته، هوش مصنوعی نمیتواند نام دقیق تمام مغاطهها را مانند مورد بالا بگوید و آن را بهوضوح شرح دهد؛ گاهی کلیگویی میکند و پاسخ مبهم میدهد.
@wikifallacy
خطای شناختی اشباع توجه: پیامدها و راهحلها
attention saturation bias: consequences and solutions
📝 محمدرضا سلیمی
زمانی که یک محلول به نقطهای برسد که در آن نقطه نتوانیم هیچ حلشوندهی دیگری را در آن حل کنیم، محلول اشباع(سیر)شده به دست میآید. در این حالت، اگر مقدار بیشتری از حلشونده را به محلول اشباعشده اضافه کنیم، بهصورت جامد تهنشین میشود. درواقع، محلول اشباعشده به محلولی گفته میشود که نمیتوان مقدار بیشتری حلشونده را در آن حل کرد.
این وضعیت برای ذهن هم در مواجهه با حجم وسیعی از اطلاعات و محرکها پیش میآید. زمانی که ذهن ما بیشازحد در معرض حجم وسیعی از اطلاعات قرار میگیرد، تمایل دارد آنها را نادیده بگیرد یا کماهمیت جلوه دهد. در این وضعیت، ذهن در دام «خطای شناختی اشباع توجه» افتاده است. بهعبارتدیگر، ذهن «خطای شناختی اشباع توجه» را تجربه میکند.
خطای شناختی اشباع توجه زمانی اتفاق میافتد که حجم وسیعی از اطلاعات یا محرکهای محیطی ذهن ما را برای پردازش موثر و دقیق اطلاعات و محرکها مختل میکند. برای مثال، زمانی که والدین بیشازحد فرزندان خود را نصیحت میکنند یا مدیران به کارمندان خود بیشازحد تذکر یا دستور میدهند، خطای شناختی اشباع توجه اتفاق میافتد.
✅ پیامدهای خطای شناختی اشباع توجه
۱. غفلت از اطلاعات مهم: ذهن به دلیل تمرکز بر حجم زیاد اطلاعات جزئیات مهم را نادیده میگیرد.
۲. استفاده از میانبرهای ذهنی: زمانی که ذهن ما در معرض حجم وسیعی از اطلاعات قرار میگیرد، تمایل دارد از میانبرهای ذهنی یا «رهیافتهای آنی» استفاده کند. درواقع، یکی از عوامل شکلگیری میانبرهای ذهنی حجم زیاد اطلاعات است. بنابراین، میانبرهای ذهنی زمانی استفاده میشود که بخواهیم «سریع» و «ساده» قضاوت کنیم و تصمیم بگیریم که در این صورت اغلب به خطا منجر میشود.
۳. خستگی تصمیمگیری: مواجههی مداوم با اطلاعات بیشازحد سبب فرسایش ذهن و تخلیهی انرژی آن میشود و تواناییمان را برای قضاوت و تصمیمگیری منطقی فرسوده میکند.
۴. بیاحساسی نسبت به محرکها: زمانی که مدام در معرض اطلاعات مشابه یا تبلیغات و توصیههای تکراری قرار میگیریم، حساسیت ذهن نسبتبه آن اطلاعات، تبلیغات و توصیهها کاهش مییابد و بهتدریج از بین میرود.
۵. تضاد انتخاب: اطلاعات بیشازحد عامل تضاد انتخاباند و ذهن ما را برای تصمیمگیری درست و منطقی فلج میکند. درواقع، تضاد انتخاب سبب میشود تصمیمهایمان، حتی تصمیمهای مهم، را به تعویق بیندازیم، چون توجه به اطلاعات زیاد سیستم شناختیمان را مختل میکند.
✅ راههای مقابله با خطای شناختی اشباع توجه
۱. خطای شناختی اشباع توجه را خوب بشناسید. اولین گام برای مقابله با خطای شناختی اشباع توجه آگاهی از این خطای شناختی است. آگاهی از این خطا به ما کمک میکند توجهمان را هوشمندانه مدیریت کنیم.
۲. اطلاعات را اولویت بندی کنید. لازم نیست تمام اطلاعات و دادهها را پردازش کنید و نسبت به آنها واکنش نشان دهید. صرفاً به اطلاعات مهم، معتبر، مفید و ضروری توجه کنید.
۳. به ذهنتان استراحت بدهید. برای پیشگیری از خستگی ذهنی زمان جستوجو در فضای مجازی را کاهش دهید.
۴. توجهتان را با «چرا؟» فیلتر کنید. با فیلتر کردن توجهتان با «چرا؟» حجم اطلاعات را کاهش دهید. از خودتان بپرسید: «چرا باید به این اطلاعات توجه کنم/نکنم؟» «چرا؟» به ما کمک میکند اطلاعات بیربط، کماهمیت، مضر و غیرضروری را فیلتر کنیم. «چرا؟» به ما کمک میکند تشخیص دهیم کدام اطلاعات مهماند و به ما ربط دارند و کدام کماهمیتاند و به ما ربط ندارند. «چرا؟» ارزش اطلاعاتی را که برای ما مناسباند مشخص میکند. درواقع، «چرا؟» فیلتر واقعی را برای توجه به اطلاعات ایجاد میکند و اجازه نمیدهد تمام دادهها برای پردازش وارد ذهن شود.
خلاصه، مغز ما برای پردازش نامحدود اطلاعات در دنیای مدرن طراحی نشده است. ازاینرو، لازم است ازطریق یادگیری تفکر نقادانه اطلاعات مهم، معتبر، مرتبط، مفید و ضروری را از اطلاعات بیاهمیت، نامعتبر، بیربط، مضر و غیرضروری تمیز دهیم و اجازه ندهیم که ذهنمان به تمام اطلاعات توجه کند و نسبت به آنها واکنش نشان دهد.
آموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy
attention saturation bias: consequences and solutions
📝 محمدرضا سلیمی
زمانی که یک محلول به نقطهای برسد که در آن نقطه نتوانیم هیچ حلشوندهی دیگری را در آن حل کنیم، محلول اشباع(سیر)شده به دست میآید. در این حالت، اگر مقدار بیشتری از حلشونده را به محلول اشباعشده اضافه کنیم، بهصورت جامد تهنشین میشود. درواقع، محلول اشباعشده به محلولی گفته میشود که نمیتوان مقدار بیشتری حلشونده را در آن حل کرد.
این وضعیت برای ذهن هم در مواجهه با حجم وسیعی از اطلاعات و محرکها پیش میآید. زمانی که ذهن ما بیشازحد در معرض حجم وسیعی از اطلاعات قرار میگیرد، تمایل دارد آنها را نادیده بگیرد یا کماهمیت جلوه دهد. در این وضعیت، ذهن در دام «خطای شناختی اشباع توجه» افتاده است. بهعبارتدیگر، ذهن «خطای شناختی اشباع توجه» را تجربه میکند.
خطای شناختی اشباع توجه زمانی اتفاق میافتد که حجم وسیعی از اطلاعات یا محرکهای محیطی ذهن ما را برای پردازش موثر و دقیق اطلاعات و محرکها مختل میکند. برای مثال، زمانی که والدین بیشازحد فرزندان خود را نصیحت میکنند یا مدیران به کارمندان خود بیشازحد تذکر یا دستور میدهند، خطای شناختی اشباع توجه اتفاق میافتد.
✅ پیامدهای خطای شناختی اشباع توجه
۱. غفلت از اطلاعات مهم: ذهن به دلیل تمرکز بر حجم زیاد اطلاعات جزئیات مهم را نادیده میگیرد.
۲. استفاده از میانبرهای ذهنی: زمانی که ذهن ما در معرض حجم وسیعی از اطلاعات قرار میگیرد، تمایل دارد از میانبرهای ذهنی یا «رهیافتهای آنی» استفاده کند. درواقع، یکی از عوامل شکلگیری میانبرهای ذهنی حجم زیاد اطلاعات است. بنابراین، میانبرهای ذهنی زمانی استفاده میشود که بخواهیم «سریع» و «ساده» قضاوت کنیم و تصمیم بگیریم که در این صورت اغلب به خطا منجر میشود.
۳. خستگی تصمیمگیری: مواجههی مداوم با اطلاعات بیشازحد سبب فرسایش ذهن و تخلیهی انرژی آن میشود و تواناییمان را برای قضاوت و تصمیمگیری منطقی فرسوده میکند.
۴. بیاحساسی نسبت به محرکها: زمانی که مدام در معرض اطلاعات مشابه یا تبلیغات و توصیههای تکراری قرار میگیریم، حساسیت ذهن نسبتبه آن اطلاعات، تبلیغات و توصیهها کاهش مییابد و بهتدریج از بین میرود.
۵. تضاد انتخاب: اطلاعات بیشازحد عامل تضاد انتخاباند و ذهن ما را برای تصمیمگیری درست و منطقی فلج میکند. درواقع، تضاد انتخاب سبب میشود تصمیمهایمان، حتی تصمیمهای مهم، را به تعویق بیندازیم، چون توجه به اطلاعات زیاد سیستم شناختیمان را مختل میکند.
✅ راههای مقابله با خطای شناختی اشباع توجه
۱. خطای شناختی اشباع توجه را خوب بشناسید. اولین گام برای مقابله با خطای شناختی اشباع توجه آگاهی از این خطای شناختی است. آگاهی از این خطا به ما کمک میکند توجهمان را هوشمندانه مدیریت کنیم.
۲. اطلاعات را اولویت بندی کنید. لازم نیست تمام اطلاعات و دادهها را پردازش کنید و نسبت به آنها واکنش نشان دهید. صرفاً به اطلاعات مهم، معتبر، مفید و ضروری توجه کنید.
۳. به ذهنتان استراحت بدهید. برای پیشگیری از خستگی ذهنی زمان جستوجو در فضای مجازی را کاهش دهید.
۴. توجهتان را با «چرا؟» فیلتر کنید. با فیلتر کردن توجهتان با «چرا؟» حجم اطلاعات را کاهش دهید. از خودتان بپرسید: «چرا باید به این اطلاعات توجه کنم/نکنم؟» «چرا؟» به ما کمک میکند اطلاعات بیربط، کماهمیت، مضر و غیرضروری را فیلتر کنیم. «چرا؟» به ما کمک میکند تشخیص دهیم کدام اطلاعات مهماند و به ما ربط دارند و کدام کماهمیتاند و به ما ربط ندارند. «چرا؟» ارزش اطلاعاتی را که برای ما مناسباند مشخص میکند. درواقع، «چرا؟» فیلتر واقعی را برای توجه به اطلاعات ایجاد میکند و اجازه نمیدهد تمام دادهها برای پردازش وارد ذهن شود.
خلاصه، مغز ما برای پردازش نامحدود اطلاعات در دنیای مدرن طراحی نشده است. ازاینرو، لازم است ازطریق یادگیری تفکر نقادانه اطلاعات مهم، معتبر، مرتبط، مفید و ضروری را از اطلاعات بیاهمیت، نامعتبر، بیربط، مضر و غیرضروری تمیز دهیم و اجازه ندهیم که ذهنمان به تمام اطلاعات توجه کند و نسبت به آنها واکنش نشان دهد.
آموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy
مغالطهی «توانا بود هرکه دانا بود»
The «knowledge is power» fallacy
📝 محمدرضا سلیمی
❓چرا «دانستن» کافی نیست؟
«من میدانم چگونه رانندگی میکنند؛ بنابراین، من میتوانم رانندگی کنم.» این استدلال مصداق مغالطهی «توانا بود هرکه دانا بود» است. مغالطهی توانا بود هرکه دانا بود به این ایده یا تصور اشاره میکند که دانستن یک موضوع یا یک مفهوم به تغییر رفتار منتهی میشود. این یک تصور نادرست است.
درواقع، مغالطهی توانا بود هرکه دانا بود زمانی اتفاق میافتد که ما تصور میکنیم «دانستن» به «توانستن» منجر میشود، و هرکس «میداند»، «میتواند». ساختار منطقی مغالطهی توانا بود هرکه دانا بود عبارت است از: الف میداند؛ بنابراین، الف میتواند، یا «دانستن» مساوی است با «توانستن».
هرچند فردوسی در شعر «توانا بود هرکه دانا بود/زدانش دل پیر برنا بود» بر اهمیت و ارزش دانش تاکید میکند، دانستن صرف برای دستیابی به موفقیت و تغییر رفتار کافی نیست. حتی عمل نکردن به دانش نوعی نادانی است. سعدی در این زمینه میگوید: «علم چندان که بیشتر خوانی/چون عمل در تو نیست نادانی»؛ «با علم اگر عمل نکنی شاخ بیبری»
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که درک یک مفهوم یا یک باور به تنهایی نمیتواند به اقدام موثر بینجامد. برای مثال، ممکن است فردی از ارزش و اهمیت غذای سالم آگاه باشد، اما نتواند بهخاطر عادتها و تعلقات عاطفی از خوردن غذاهای ناسالم خودداری کند.
مغالطهی توانا بود هرکه دانا بود بیانگر فاصلهی بین دانش و عمل است و به این نکته اشاره میکند که عواملی مانند انگیزه، پشتکار فکری و کسب مهارت نقش موثری در تبدیل دانش به عمل ایفا میکنند.
خلاصه، هرچند دانش صحیح و کافی بسیار ارزشمند و از اجزای اصلی تصمیمگیری و موفقیت است، همیشه کلید تغییر رفتار نیست. بنابراین، صرف دانستن حقایق لزوماً به عمل منجر نمیشود. حتی گاهی اطلاعات بیشازحد مانع تصمیمگیری میشود، زیرا «دانش بیشازحد» گاه ممکن است به «تفکر بیشازحد» که نوعی خطای شناختی است منتهی شود و درنهایت به فلج تصمیمگیری بینجامد.
مغالطهی توانا بود هرکه دانا بود از «ناهماهنگی شناختی» نشئت میگیرد. ناهماهنگی شناختی یا تعارض شناختی یعنی تضاد یا تعارض بین باورها و رفتارهایمان. ناهماهنگی شناختی تضاد بین دو باور است که همزمان در ذهن ما حاضرند. برای مثال، میگوییم مال دنیا ارزش ندارد، اما دائماً به دنبال مادیاتیم؛ از مضرات سیگار آگاهیم، ولی سیگار میکشیم؛ یا ادعا میکنیم در حال مبارزه با فسادیم، اما خودمان فساد میکنیم.
📙 زبان فریبکار: ۶۰۰ مغالطه در استدلال (در دست تالیف)
@wikifallacy
The «knowledge is power» fallacy
📝 محمدرضا سلیمی
❓چرا «دانستن» کافی نیست؟
«من میدانم چگونه رانندگی میکنند؛ بنابراین، من میتوانم رانندگی کنم.» این استدلال مصداق مغالطهی «توانا بود هرکه دانا بود» است. مغالطهی توانا بود هرکه دانا بود به این ایده یا تصور اشاره میکند که دانستن یک موضوع یا یک مفهوم به تغییر رفتار منتهی میشود. این یک تصور نادرست است.
درواقع، مغالطهی توانا بود هرکه دانا بود زمانی اتفاق میافتد که ما تصور میکنیم «دانستن» به «توانستن» منجر میشود، و هرکس «میداند»، «میتواند». ساختار منطقی مغالطهی توانا بود هرکه دانا بود عبارت است از: الف میداند؛ بنابراین، الف میتواند، یا «دانستن» مساوی است با «توانستن».
هرچند فردوسی در شعر «توانا بود هرکه دانا بود/زدانش دل پیر برنا بود» بر اهمیت و ارزش دانش تاکید میکند، دانستن صرف برای دستیابی به موفقیت و تغییر رفتار کافی نیست. حتی عمل نکردن به دانش نوعی نادانی است. سعدی در این زمینه میگوید: «علم چندان که بیشتر خوانی/چون عمل در تو نیست نادانی»؛ «با علم اگر عمل نکنی شاخ بیبری»
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که درک یک مفهوم یا یک باور به تنهایی نمیتواند به اقدام موثر بینجامد. برای مثال، ممکن است فردی از ارزش و اهمیت غذای سالم آگاه باشد، اما نتواند بهخاطر عادتها و تعلقات عاطفی از خوردن غذاهای ناسالم خودداری کند.
مغالطهی توانا بود هرکه دانا بود بیانگر فاصلهی بین دانش و عمل است و به این نکته اشاره میکند که عواملی مانند انگیزه، پشتکار فکری و کسب مهارت نقش موثری در تبدیل دانش به عمل ایفا میکنند.
خلاصه، هرچند دانش صحیح و کافی بسیار ارزشمند و از اجزای اصلی تصمیمگیری و موفقیت است، همیشه کلید تغییر رفتار نیست. بنابراین، صرف دانستن حقایق لزوماً به عمل منجر نمیشود. حتی گاهی اطلاعات بیشازحد مانع تصمیمگیری میشود، زیرا «دانش بیشازحد» گاه ممکن است به «تفکر بیشازحد» که نوعی خطای شناختی است منتهی شود و درنهایت به فلج تصمیمگیری بینجامد.
مغالطهی توانا بود هرکه دانا بود از «ناهماهنگی شناختی» نشئت میگیرد. ناهماهنگی شناختی یا تعارض شناختی یعنی تضاد یا تعارض بین باورها و رفتارهایمان. ناهماهنگی شناختی تضاد بین دو باور است که همزمان در ذهن ما حاضرند. برای مثال، میگوییم مال دنیا ارزش ندارد، اما دائماً به دنبال مادیاتیم؛ از مضرات سیگار آگاهیم، ولی سیگار میکشیم؛ یا ادعا میکنیم در حال مبارزه با فسادیم، اما خودمان فساد میکنیم.
📙 زبان فریبکار: ۶۰۰ مغالطه در استدلال (در دست تالیف)
@wikifallacy
ازآنجاکه تعدادی از دوستان به مغالطهی «توانا بود هرکه دانا بود» نقد دارند، تصمیم گرفتهام برای پاسخ به این نقدها جلسهای در گوگلمیت برگزار کنم.
✅ در این جلسه به ۱۱ سوال زیر دربارهی مغالطهها پاسخ میدهیم.
❓مغالطه چیست و چگونه شکل میگیرد؟
❓مغالطهها چه ویژگیهایی دارند؟
❓آیا مغالطهها فقط در استدلال روی میدهند؟
❓استدلال چیست؟
❓یک استدلال خوب چه ویژگیهایی دارد؟
❓چگونه مغالطهها را در استدلال تشخیص دهیم؟
❓چگونه مغالطهها نامگذاری میشوند؟
❓ چگونه مغالطهها طبقهبندی میشوند؟
❓تفاوت مغالطه با سفسطه، دروغ، افسانه، حرف مفت و خطای شناختی چیست؟
❓چگونه با مغالطهها مقابله کنیم؟
❓چرا لازم است مغالطهها را بشناسیم؟
زمان: چهارشنبه، ۲۴ بهمن ۱۴۰۳
ساعت: ۹ شب به وقت تهران
مدت: ۷۵ دقیقه
لینک ورود به جلسه 👇
https://meet.google.com/bxj-afmg-qix
ساعت ورود: ۸:۵۵
آموزش تفکر نقادانه
https://www.tg-me.com/wikifallacy
✅ در این جلسه به ۱۱ سوال زیر دربارهی مغالطهها پاسخ میدهیم.
❓مغالطه چیست و چگونه شکل میگیرد؟
❓مغالطهها چه ویژگیهایی دارند؟
❓آیا مغالطهها فقط در استدلال روی میدهند؟
❓استدلال چیست؟
❓یک استدلال خوب چه ویژگیهایی دارد؟
❓چگونه مغالطهها را در استدلال تشخیص دهیم؟
❓چگونه مغالطهها نامگذاری میشوند؟
❓ چگونه مغالطهها طبقهبندی میشوند؟
❓تفاوت مغالطه با سفسطه، دروغ، افسانه، حرف مفت و خطای شناختی چیست؟
❓چگونه با مغالطهها مقابله کنیم؟
❓چرا لازم است مغالطهها را بشناسیم؟
زمان: چهارشنبه، ۲۴ بهمن ۱۴۰۳
ساعت: ۹ شب به وقت تهران
مدت: ۷۵ دقیقه
لینک ورود به جلسه 👇
https://meet.google.com/bxj-afmg-qix
ساعت ورود: ۸:۵۵
آموزش تفکر نقادانه
https://www.tg-me.com/wikifallacy
Google
Real-time meetings by Google. Using your browser, share your video, desktop, and presentations with teammates and customers.
۲۲ ویژگی مغالطهها
📝 محمدرضا سلیمی
مغالطه مصدر باب «مفاعله» است. در عربی باب مفاعله برای بیان مشارکت به کار میرود؛ یعنی حضور حداقل دو نفر لازم است تا کاری انجام شود، مانند مکاتبه، معامله، مشاجره، مشاعره، مصاحبه و مصافحه. بنابراین، در «مغالطه» هم حضور حداقل دو نفر لازم است. مغالطه یعنی «همدیگر را به غلط انداختن» یا «همدیگر را فریب دادن». البته، ممکن است فرد خودش را از طریق مغالطه کردن فریب دهد.
مغالطهها ترفندهایی هستند که در ظاهر منطقی و قانعکننده به نظر میرسند، اما در باطن فریبدهنده و گمراهکنندهاند. گفته میشود که مغالطهها در استدلال اتفاق میافتند، اما این تصوری نادرست است و تعریف جامعی از مغالطهها را به دست نمیدهد. مغالطهها در ادراک و استنباط هم روی میدهند که به آنها «مغالطههای ادراکی» یا «مغالطههای استنباطی» میگویند.
بنابراین، مغالطهها خارج از استدلال هم شکل میگیرند. برای مثال، پرسیدن «سوالهای موذیانه» یا «سوالهای جهتدار» نوعی مغالطه است که خارج از استدلال روی میدهد. در مغالطهی سوال موذیانه فرد به گونهای سوال میکند که اگر مخاطب پاسخ مثبت یا منفی بدهد او اعتراف کرده که عمل مورد نظر سوالکننده را انجام داده است. برای مثال، اگر فردی مغرضانه سوال کند: «آیا هنوز همسرت را کتک میزنی؟» یا «آیا هنوز هم سیگار میکشی؟» مرتکب مغالطه سوال موذیانه یا سوال جهتدار شده است.
برای اینکه بتوانیم مغالطهها را خوب بشناسیم، لازم است با ویژگیهایشان آشنا شویم. در اینجا به ۲۲ ویژگی این ترفندها اشاره میکنیم.
۱. درظاهر منطقی و قانعکننده به نظر میرسند.
۲. مخاطب را فریب میدهند.
۳. هم در استدلال روی میدهند، هم خارج از استدلال.
۴. احساسات را تحریک میکنند.
۵. سادهسازی میکنند و تعمیم میدهند.
۶. سطحینگر و ساختارشکناند.
۷. شواهد کافی را ارائه نمیکنند.
۸. ابهام ایجاد میکنند.
۹. کلیگویی میکنند.
۱۰. حواس مخاطب را پرت میکنند.
۱۱. مخاطب را گیج و گمراه میکنند.
۱۲. به موضوع مورد بحث ربط ندارند.
۱۳. واقعیتها را تحریف میکنند.
۱۴. بحث را منحرف میکنند.
۱۵. راهحل موقت ارائه میکنند.
۱۶. از مفروضات نامناسب نشئت میگیرند.
۱۷. از سیستم ۱ یا تفکر سریع بهره میبرند.
۱۸. از خطاهای شناختی متولد میشوند.
۱۹. توهمزا هستند.
۲۰. همیشه بد عمل نمیکنند.
۲۱. در برابر نقدها پاسخگو نیستند.
۲۲. غریزی و تکانشی عمل میکنند.
آموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy
📝 محمدرضا سلیمی
مغالطه مصدر باب «مفاعله» است. در عربی باب مفاعله برای بیان مشارکت به کار میرود؛ یعنی حضور حداقل دو نفر لازم است تا کاری انجام شود، مانند مکاتبه، معامله، مشاجره، مشاعره، مصاحبه و مصافحه. بنابراین، در «مغالطه» هم حضور حداقل دو نفر لازم است. مغالطه یعنی «همدیگر را به غلط انداختن» یا «همدیگر را فریب دادن». البته، ممکن است فرد خودش را از طریق مغالطه کردن فریب دهد.
مغالطهها ترفندهایی هستند که در ظاهر منطقی و قانعکننده به نظر میرسند، اما در باطن فریبدهنده و گمراهکنندهاند. گفته میشود که مغالطهها در استدلال اتفاق میافتند، اما این تصوری نادرست است و تعریف جامعی از مغالطهها را به دست نمیدهد. مغالطهها در ادراک و استنباط هم روی میدهند که به آنها «مغالطههای ادراکی» یا «مغالطههای استنباطی» میگویند.
بنابراین، مغالطهها خارج از استدلال هم شکل میگیرند. برای مثال، پرسیدن «سوالهای موذیانه» یا «سوالهای جهتدار» نوعی مغالطه است که خارج از استدلال روی میدهد. در مغالطهی سوال موذیانه فرد به گونهای سوال میکند که اگر مخاطب پاسخ مثبت یا منفی بدهد او اعتراف کرده که عمل مورد نظر سوالکننده را انجام داده است. برای مثال، اگر فردی مغرضانه سوال کند: «آیا هنوز همسرت را کتک میزنی؟» یا «آیا هنوز هم سیگار میکشی؟» مرتکب مغالطه سوال موذیانه یا سوال جهتدار شده است.
برای اینکه بتوانیم مغالطهها را خوب بشناسیم، لازم است با ویژگیهایشان آشنا شویم. در اینجا به ۲۲ ویژگی این ترفندها اشاره میکنیم.
۱. درظاهر منطقی و قانعکننده به نظر میرسند.
۲. مخاطب را فریب میدهند.
۳. هم در استدلال روی میدهند، هم خارج از استدلال.
۴. احساسات را تحریک میکنند.
۵. سادهسازی میکنند و تعمیم میدهند.
۶. سطحینگر و ساختارشکناند.
۷. شواهد کافی را ارائه نمیکنند.
۸. ابهام ایجاد میکنند.
۹. کلیگویی میکنند.
۱۰. حواس مخاطب را پرت میکنند.
۱۱. مخاطب را گیج و گمراه میکنند.
۱۲. به موضوع مورد بحث ربط ندارند.
۱۳. واقعیتها را تحریف میکنند.
۱۴. بحث را منحرف میکنند.
۱۵. راهحل موقت ارائه میکنند.
۱۶. از مفروضات نامناسب نشئت میگیرند.
۱۷. از سیستم ۱ یا تفکر سریع بهره میبرند.
۱۸. از خطاهای شناختی متولد میشوند.
۱۹. توهمزا هستند.
۲۰. همیشه بد عمل نمیکنند.
۲۱. در برابر نقدها پاسخگو نیستند.
۲۲. غریزی و تکانشی عمل میکنند.
آموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy
مغالطهی شاهد خاموش
dumb witness fallacy
📝 محمدرضا سلیمی
❓آیا شاهدان خاموش به حساب میآیند؟
داستان نیایشگران مغروق
نسیم طالب در کتاب قوی سیاه میگوید: «ما در درک رویدادها با خطر مغالطهای مواجه میشویم که به آن مغالطهی شاهد خاموش» میگویند. او در این کتاب برای توصیف این مغالطه این داستان را تعریف میکند.
«بیش از ۲۰۰۰ سال پیش مارکوس تولیوس سیسرون ـ خطیب، سخنسرا، متفکر، سیاستمدار و پرهیزگار رواقی رومی ـ این داستان را نقل کرد: «به یک نفر بیدین که به خدایان باور نداشت الواحی را نشان دادند که تصویر نیایشگران بر آن نقش بسته بود که با نیایش از حادثهی کشتی جان سالم بهدر برده بودند. ادعای قضیه این بود که نیایش شما را از غرق شدن دور میکند. آن شخص بیدین پرسید: تمثال کسانی که نیایش کردند و غرق شدند کو؟ اما نیایشگران مغروق برای اینکه از ته دریا بگویند چه بر سرشان آمده دردسر زیادی داشتند، چون مرده بودند.»
این داستان به خوبی «مغالطهی شاهد خاموش» را توصیف میکند. مغالطهی شاهد خاموش زمانی اتفاق میافتد که ما در درک رویدادها و واقعیتها صرفاً به موفقیتها توجه کنیم و از شکستها غافلیم. در این مغالطه، ما فقط به افرادی که در زندگی یا در کسبوکارشان موفق شدهاند توجه میکنیم و هیچ اطلاعی از افراد شکستخورده نداریم.
مغالطهی شاهد خاموش از خطای شناختی بقا نشئت میگیرد. در خطای شناختی بقا افراد احتمال موفقیتشان را بیشازحد برآورد میکنند. درواقع، در این خطای شناختی ما فقط به موفقیتها توجه میکنیم و شکستها را نادیده میگیریم.
برای مثال، سرمایهگذاران بورس بر اساس روند بازار فعلی سهام میخرند و برخی از آنها صرفاً به افراد موفق نگاه و از آنها تقلید میکنند، و عواملی را که باعث موفقیتشان شدهاند نمیبینند. درواقع، گاهی اوقات تنها شاهدی که ما از افراد موفق در دست داریم «موفقیت»شان است و از عوامل و فرایندی که باعث موفقیت آنها شدهاند بیخبریم.
خلاصه، ما سرگذشت افراد شکستخورده یا شاهدان خاموش (نیایشگران مغروق) را نه میشنویم و نه میخوانیم، زیرا بیشتر داستان زندگی افراد موفق (نیایشگران نجاتیافته) گزارش میشود تا افراد شکستخورده و غرقشده.
❓شما در تصمیمگیریها بیشتر به نیایشگران مغروق (شاهدان خاموش) فکر میکنید یا به نیایشگران نجاتیافته؟
📙زبان فریبکار: ۶۰۰ مغالطه در استدلال (در دست تالیف)
@wikifallacy
dumb witness fallacy
📝 محمدرضا سلیمی
❓آیا شاهدان خاموش به حساب میآیند؟
داستان نیایشگران مغروق
نسیم طالب در کتاب قوی سیاه میگوید: «ما در درک رویدادها با خطر مغالطهای مواجه میشویم که به آن مغالطهی شاهد خاموش» میگویند. او در این کتاب برای توصیف این مغالطه این داستان را تعریف میکند.
«بیش از ۲۰۰۰ سال پیش مارکوس تولیوس سیسرون ـ خطیب، سخنسرا، متفکر، سیاستمدار و پرهیزگار رواقی رومی ـ این داستان را نقل کرد: «به یک نفر بیدین که به خدایان باور نداشت الواحی را نشان دادند که تصویر نیایشگران بر آن نقش بسته بود که با نیایش از حادثهی کشتی جان سالم بهدر برده بودند. ادعای قضیه این بود که نیایش شما را از غرق شدن دور میکند. آن شخص بیدین پرسید: تمثال کسانی که نیایش کردند و غرق شدند کو؟ اما نیایشگران مغروق برای اینکه از ته دریا بگویند چه بر سرشان آمده دردسر زیادی داشتند، چون مرده بودند.»
این داستان به خوبی «مغالطهی شاهد خاموش» را توصیف میکند. مغالطهی شاهد خاموش زمانی اتفاق میافتد که ما در درک رویدادها و واقعیتها صرفاً به موفقیتها توجه کنیم و از شکستها غافلیم. در این مغالطه، ما فقط به افرادی که در زندگی یا در کسبوکارشان موفق شدهاند توجه میکنیم و هیچ اطلاعی از افراد شکستخورده نداریم.
مغالطهی شاهد خاموش از خطای شناختی بقا نشئت میگیرد. در خطای شناختی بقا افراد احتمال موفقیتشان را بیشازحد برآورد میکنند. درواقع، در این خطای شناختی ما فقط به موفقیتها توجه میکنیم و شکستها را نادیده میگیریم.
برای مثال، سرمایهگذاران بورس بر اساس روند بازار فعلی سهام میخرند و برخی از آنها صرفاً به افراد موفق نگاه و از آنها تقلید میکنند، و عواملی را که باعث موفقیتشان شدهاند نمیبینند. درواقع، گاهی اوقات تنها شاهدی که ما از افراد موفق در دست داریم «موفقیت»شان است و از عوامل و فرایندی که باعث موفقیت آنها شدهاند بیخبریم.
خلاصه، ما سرگذشت افراد شکستخورده یا شاهدان خاموش (نیایشگران مغروق) را نه میشنویم و نه میخوانیم، زیرا بیشتر داستان زندگی افراد موفق (نیایشگران نجاتیافته) گزارش میشود تا افراد شکستخورده و غرقشده.
❓شما در تصمیمگیریها بیشتر به نیایشگران مغروق (شاهدان خاموش) فکر میکنید یا به نیایشگران نجاتیافته؟
📙زبان فریبکار: ۶۰۰ مغالطه در استدلال (در دست تالیف)
@wikifallacy
گفتوگو با نویسندگان کتاب «آگاهانه زیستن با ارزشها» در گوگلمیت
موضوع: نقد و بررسی کتاب «آگاهانه زیستن با ارزشها»
مجری: محمدرضا سلیمی
نویسندگان: دکتر محمدعلی صفرپور، احسان اژدری و نیلوفر زارعی
زمان: چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۳
ساعت: ۹ شب به وقت تهران
لینک ورود به جلسه👇
meet.google.com/fdp-snne-ihn
آموزش تفکر نقادانه
https://www.tg-me.com/wikifallacy
موضوع: نقد و بررسی کتاب «آگاهانه زیستن با ارزشها»
مجری: محمدرضا سلیمی
نویسندگان: دکتر محمدعلی صفرپور، احسان اژدری و نیلوفر زارعی
زمان: چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۳
ساعت: ۹ شب به وقت تهران
لینک ورود به جلسه👇
meet.google.com/fdp-snne-ihn
آموزش تفکر نقادانه
https://www.tg-me.com/wikifallacy
Audio
توهم و انواع آن
دکتر محمدباقر باقری
۱. توهم چیست و چه انواعی دارد؟
۲. تفاوت توهم حسی و توهم عقلانی چیست؟
۳. توهم مانوس چه تفاوتی با توهم نامانوس دارد؟
۴. متوهم کیست؟
۵. چگونه افراد متوهم را بشناسیم؟
۶. افراد خودشیفته و دیکتاتور گرفتار کدام نوع توهم میشوند؟
سوال: چرا توهم مانع تفکر درست و منطقی میشود؟
پیج دکتر باقری در یوتیوب 👇
https://youtube.com/@drbagheri.critical.thinking?si=Y08UZJ22UjnjkDW7
آموزش تفکر نقادانه
https://www.tg-me.com/wikifallacy
دکتر محمدباقر باقری
۱. توهم چیست و چه انواعی دارد؟
۲. تفاوت توهم حسی و توهم عقلانی چیست؟
۳. توهم مانوس چه تفاوتی با توهم نامانوس دارد؟
۴. متوهم کیست؟
۵. چگونه افراد متوهم را بشناسیم؟
۶. افراد خودشیفته و دیکتاتور گرفتار کدام نوع توهم میشوند؟
سوال: چرا توهم مانع تفکر درست و منطقی میشود؟
پیج دکتر باقری در یوتیوب 👇
https://youtube.com/@drbagheri.critical.thinking?si=Y08UZJ22UjnjkDW7
آموزش تفکر نقادانه
https://www.tg-me.com/wikifallacy
با سلام و عرض ادب، 🙏
فرا رسیدن سال نو را به شما دوستان عزیز و گرامی تبریک میگویم. سالی سرشار از تندرستی، شادی و موفقیت را برایتان آرزو میکنم.🌹
فرا رسیدن سال نو را به شما دوستان عزیز و گرامی تبریک میگویم. سالی سرشار از تندرستی، شادی و موفقیت را برایتان آرزو میکنم.🌹
استقرا چگونه شکل میگیرد؟
📝 محمدرضا سلیمی
برای اینکه بدانیم چگونه استقرا شکل میگیرد، دو سناریو را در نظر بگیرید.
سناریوی اول: اگر ما مقداری آب را در ظرفی بریزیم و آن را روی آتش قرار دهیم، آب بهتدریج گرم میشود و درنهایت به جوش میآید. هربار این کار را تکرار کنیم، به نتیجهای مشابه دست مییابیم.
سناریوی دوم: اگر ما آب را روی آتش بریزیم، آتش خاموش میشود. اما آیا آب همیشه آتش را خاموش میکند؟ خیر. در آتشسوزیهایی که در آن برخی مواد مانند بنزین نقش دارند، پاشیدن آب روی آتش باعث تشدید آتشسوزی و شعلهور شدن آن میشود.
در سناریوی اول ما از طریق مشاهده، تجربه و تکرار به این نتیجه رسیدهایم که هرگاه آب را در ظرفی بریزیم و آن را روی آتش بگذاریم، آب گرم میشود و درنهایت به جوش میآید. در سناریوی دوم هم از طریق مشاهده، تجربه و تکرار به این نتیجه میرسیم که آب نمیتواند تمام آتشها را خاموش کند.
این دو سناریو به خوبی نشان میدهد که استقرا چیست و چگونه شکل میگیرد. استقرا نوعی استدلال است که در آن مقدمهها نتیجه را «ضمانت» نمیکنند، بلکه صرفاً از آن «حمایت» میکنند. در استدلال استقرایی با مشاهدهی مکرر یک وضعیت «نتیجه احتمالی» میگیریم، نه «نتیجهی قطعی». در استدلال استقرایی از چند نمونه یا داده به نتیجهی کلی میرسیم. به زبان ساده، «استقرا» یعنی «نتیجهگیری کلی از چند نمونه یاد داده»؛ هرچه دادهها متنوعتر و تعدادشان بیشتر باشد، نتیجهگیری احتمالی قویتر است.
در اینجا مراحل شکلگیری استقرا را شرح میدهیم.
۱. مشاهدهی چند نمونهی خاص: چندبار آب را روی آتش میریزیم؛ آتش خاموش میشود.
۲. الگوسازی: بعد از مشاهدهی چند نمونهی خاص، در ذهنمان الگویی ساخته میشود. «ریختن آب روی آتش باعث خاموش شدن آتش میشود.»
۳. فرضیهسازی: براساس الگوی ساختهشده، یک فرضیهی کلی میسازیم. «هرگاه آب را روی آتش بریزیم، آتش خاموش میشود.»
۴. آزمایش فرضیه: فرضیهی مطرحشده را با چند آزمایش بیشتر اعتبارسنجی میکنیم. «اعتبار» یعنی اطمینان از تکرار یک رویداد یا یک واقعیت.
۵. تعمیم دادن: اگر فرضیهی مطرحشده در تمام موارد صادق باشد، میتوانیم آن را به عنوان قاعدهی کلی تعمیم دهیم. «آتش همهی آبها را گرم میکند و درنهایت به جوش میآورد.»
۶. تایید یا رد فرضیه: اگر مواردی را مشاهده کردیم که با فرضیهی مطرحشده ناسازگار باشند، باید آن فرضیه را اصلاح کنیم یا تغییر دهیم. «آب همیشه آتش را خاموش نمیکند، بلکه گاهی اوقات باعث شعلهور شدن آن میشود.» یا «آب در شرایطی خاص آتش را خاموش میکند.»
شرایط استدلال استقرایی قوی
۱. تنوع: نمونهها و مشاهدهها باید متنوع باشند.
۲. تصادفی بودن: نمونهها و مشاهدهها را نباید سوگیرانه انتخاب کنیم.
۳. تناسب: تعداد نمونهها و مشاهدهها باید نسبت به کل جمعیت متناسب باشند. درواقع، باید نمونهها به اندازهی کافی باشند تا بتوانیم به نتیجهی استدلال اعتماد کنیم.
۴. آزمایشپذیری: باید بتوانیم فرضیهمان را آزمایش کنیم.
۵. تکرارپذیری: باید بتوانیم آزمایشها را چندبار تکرار کنیم و به نتیجهای مشابه دست یابیم تا بتوانیم آن نتیجه را قویاً تعمیم دهیم.
خلاصه، استقرا بهعنوان یک روش استدلال از مشاهدهی موارد خاص شروع میشود و با تشخیص الگوها و آزمایش فرضیهها به تعمیم قواعد کلی میرسد. این روش در علوم تجربی و ریاضیات کاربرد گستردهای دارد.
أموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy
📝 محمدرضا سلیمی
برای اینکه بدانیم چگونه استقرا شکل میگیرد، دو سناریو را در نظر بگیرید.
سناریوی اول: اگر ما مقداری آب را در ظرفی بریزیم و آن را روی آتش قرار دهیم، آب بهتدریج گرم میشود و درنهایت به جوش میآید. هربار این کار را تکرار کنیم، به نتیجهای مشابه دست مییابیم.
سناریوی دوم: اگر ما آب را روی آتش بریزیم، آتش خاموش میشود. اما آیا آب همیشه آتش را خاموش میکند؟ خیر. در آتشسوزیهایی که در آن برخی مواد مانند بنزین نقش دارند، پاشیدن آب روی آتش باعث تشدید آتشسوزی و شعلهور شدن آن میشود.
در سناریوی اول ما از طریق مشاهده، تجربه و تکرار به این نتیجه رسیدهایم که هرگاه آب را در ظرفی بریزیم و آن را روی آتش بگذاریم، آب گرم میشود و درنهایت به جوش میآید. در سناریوی دوم هم از طریق مشاهده، تجربه و تکرار به این نتیجه میرسیم که آب نمیتواند تمام آتشها را خاموش کند.
این دو سناریو به خوبی نشان میدهد که استقرا چیست و چگونه شکل میگیرد. استقرا نوعی استدلال است که در آن مقدمهها نتیجه را «ضمانت» نمیکنند، بلکه صرفاً از آن «حمایت» میکنند. در استدلال استقرایی با مشاهدهی مکرر یک وضعیت «نتیجه احتمالی» میگیریم، نه «نتیجهی قطعی». در استدلال استقرایی از چند نمونه یا داده به نتیجهی کلی میرسیم. به زبان ساده، «استقرا» یعنی «نتیجهگیری کلی از چند نمونه یاد داده»؛ هرچه دادهها متنوعتر و تعدادشان بیشتر باشد، نتیجهگیری احتمالی قویتر است.
در اینجا مراحل شکلگیری استقرا را شرح میدهیم.
۱. مشاهدهی چند نمونهی خاص: چندبار آب را روی آتش میریزیم؛ آتش خاموش میشود.
۲. الگوسازی: بعد از مشاهدهی چند نمونهی خاص، در ذهنمان الگویی ساخته میشود. «ریختن آب روی آتش باعث خاموش شدن آتش میشود.»
۳. فرضیهسازی: براساس الگوی ساختهشده، یک فرضیهی کلی میسازیم. «هرگاه آب را روی آتش بریزیم، آتش خاموش میشود.»
۴. آزمایش فرضیه: فرضیهی مطرحشده را با چند آزمایش بیشتر اعتبارسنجی میکنیم. «اعتبار» یعنی اطمینان از تکرار یک رویداد یا یک واقعیت.
۵. تعمیم دادن: اگر فرضیهی مطرحشده در تمام موارد صادق باشد، میتوانیم آن را به عنوان قاعدهی کلی تعمیم دهیم. «آتش همهی آبها را گرم میکند و درنهایت به جوش میآورد.»
۶. تایید یا رد فرضیه: اگر مواردی را مشاهده کردیم که با فرضیهی مطرحشده ناسازگار باشند، باید آن فرضیه را اصلاح کنیم یا تغییر دهیم. «آب همیشه آتش را خاموش نمیکند، بلکه گاهی اوقات باعث شعلهور شدن آن میشود.» یا «آب در شرایطی خاص آتش را خاموش میکند.»
شرایط استدلال استقرایی قوی
۱. تنوع: نمونهها و مشاهدهها باید متنوع باشند.
۲. تصادفی بودن: نمونهها و مشاهدهها را نباید سوگیرانه انتخاب کنیم.
۳. تناسب: تعداد نمونهها و مشاهدهها باید نسبت به کل جمعیت متناسب باشند. درواقع، باید نمونهها به اندازهی کافی باشند تا بتوانیم به نتیجهی استدلال اعتماد کنیم.
۴. آزمایشپذیری: باید بتوانیم فرضیهمان را آزمایش کنیم.
۵. تکرارپذیری: باید بتوانیم آزمایشها را چندبار تکرار کنیم و به نتیجهای مشابه دست یابیم تا بتوانیم آن نتیجه را قویاً تعمیم دهیم.
خلاصه، استقرا بهعنوان یک روش استدلال از مشاهدهی موارد خاص شروع میشود و با تشخیص الگوها و آزمایش فرضیهها به تعمیم قواعد کلی میرسد. این روش در علوم تجربی و ریاضیات کاربرد گستردهای دارد.
أموزش تفکر نقادانه
@wikifallacy