عجب بیت نابی...
به محشر وعدهی دیدار اگر دادی نمیرنجم
وصال چون تویی را صبر این مقدار میباید
#شفایی_اصفهانی
@saeidisher
به محشر وعدهی دیدار اگر دادی نمیرنجم
وصال چون تویی را صبر این مقدار میباید
#شفایی_اصفهانی
@saeidisher
اگر به باد دهی زلف عنبر آسا را
به دام خویش کشی آهوان صحرارا
گذار تو به کلیسا اگر فتد روزی
به دین خویش کشی راهبان ترسا را
به دام خویش کشی آهوان صحرارا
گذار تو به کلیسا اگر فتد روزی
به دین خویش کشی راهبان ترسا را
از هستی وجود حسین هست می شوم
در پیش ذکر نام حسین پست می شوم
یاران ز گوش خوردن باده محال نیست
من یا حسین می شنوم مست می شوم
@saeidisher
در پیش ذکر نام حسین پست می شوم
یاران ز گوش خوردن باده محال نیست
من یا حسین می شنوم مست می شوم
@saeidisher
🔻کدام خونخوارتریم؟
ای مفتـی شـهـر! از تـو پُـرکــار تـریم
با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خونِ کَسان خوری وما خونِ رَزان
انـصـاف بده کـدام خونـخوار تـریم؟
(رزان: درخت انگور. خون رزان: شراب)
28 اردیبهشت روز بزرگداشت #خیّام
@saeidisher
ای مفتـی شـهـر! از تـو پُـرکــار تـریم
با این همه مستی ز تو هُشیار تریم
تو خونِ کَسان خوری وما خونِ رَزان
انـصـاف بده کـدام خونـخوار تـریم؟
(رزان: درخت انگور. خون رزان: شراب)
28 اردیبهشت روز بزرگداشت #خیّام
@saeidisher
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن
تو بگو من به تو مشتاق ترم یا تو به من؟!
زنده ام بی تو همین قدر که دارم نفسی
از جدایی نتوان گفت به جز آه، سخن
باز با گریه به آغوش تو بر می گردم
چون غریبی که خودش را برساند به وطن
#فاضل_نظری
@saeidisher
تو بگو من به تو مشتاق ترم یا تو به من؟!
زنده ام بی تو همین قدر که دارم نفسی
از جدایی نتوان گفت به جز آه، سخن
باز با گریه به آغوش تو بر می گردم
چون غریبی که خودش را برساند به وطن
#فاضل_نظری
@saeidisher
همین قدر از تو می دانم که بر خاکی نمی تازی
مگر بر پشته ای از کشته ها پرچم ب افرازی
به شرط آبرو یا جان قمار عشق کن با ما
که ما جز باختن چیزی نمی خواهیم از این بازی
#فاضل_نظری
@saeidisher
مگر بر پشته ای از کشته ها پرچم ب افرازی
به شرط آبرو یا جان قمار عشق کن با ما
که ما جز باختن چیزی نمی خواهیم از این بازی
#فاضل_نظری
@saeidisher
کتبت له علی ورقة من شجرة علی وشک الموت
حطّم ما شئت الا قلبی انتبه انت به...
نزدیک مرگم روی برگ درختی نوشتم
نابود کن هرچه می خواهی را
جز قلبم که
قلب من خانه توست...
شاعرش را نمی شناسم
حطّم ما شئت الا قلبی انتبه انت به...
نزدیک مرگم روی برگ درختی نوشتم
نابود کن هرچه می خواهی را
جز قلبم که
قلب من خانه توست...
شاعرش را نمی شناسم
مرتضی سعیدی نائینی
خنده بر لب میزنم تا کَس نداند درد من ورنه این دنیا که ما دیدیم ، خندیدن نداشت #صائب_تبریزی
خنده بر لب بینی و از گریهُ دل غافلی
خانه ما از درون، ابر است، بیرون، آفتاب
خانه ما از درون، ابر است، بیرون، آفتاب