داشتم گالری گوشیمو نگاه میکردم
چقدر حیف که دیگه لحظه های قشنگمون یکی دو بار توی دو هفته شده و چقدر حیف تر که دیگه بعد از این قرار نیست تقریبا هیچ عکس و فیلم دوتایی با هم توی گالریامون داشته باشیم..
چقدر حیف که دیگه لحظه های قشنگمون یکی دو بار توی دو هفته شده و چقدر حیف تر که دیگه بعد از این قرار نیست تقریبا هیچ عکس و فیلم دوتایی با هم توی گالریامون داشته باشیم..
چقدر حیف تر که فهمیدم تو اصلا شبیه حرفات نبودی. شاید مجبور شدی، شاید زندگی اینطوری خواست، ولی خودمونیم اگه تو هم میخواستی، شرایط خیلی فرق میکرد.
چقدر حیف که دیگه توی تولدای هم نیستیم
تولدای تقویمی و غیر تقویمی و شمع فوت کردنای گاه و بی گاه…
تولدای تقویمی و غیر تقویمی و شمع فوت کردنای گاه و بی گاه…
همه ی خاطره های با هممونو میبوسم و یه گوشه از قلبم نگهشون میدارم.. اونا از عزیزترین دارایی های منن.
سبز آبیِ کبود!
اسم سال ۱۴۰۲ رو میذارم سال بزرگ شدن ها، بالغ شدن ها، بی تفاوت شدن ها، رها کردن ها، حذف کردن ها، سال خاطرات قشنگ.
دیدی حتی اسم واسه ۱۴۰۳ نذاشتم. این خودش گویای همه چیزه.