Forwarded from Radio Deep
قسمت دوم فصل دوم رادیو دیپ (پادکست تخصصی دیپ لرنینگ و هوش مصنوعی): بیش از ۹۰ درصد نویسندگان بیکار خواهند شد!
▶️ رادیو دیپ که در روزهای سهشنبه منتشر میشود، از یادگیری عمیق و نحوهٔ زندگی هر چه بیشتر و بهتر با هوش مصنوعی میگوید.
🔹در دومین شماره از فصل جدید رادیو دیپ، آیسان نظرمحمدی و مستر بات، میزبان علیرضا محمودی ایرانمهر (داستاننویس و فیلمنامهنویس) هستند. این نویسنده ضمن صحبت درخصوص تفاوت آثاری که هوش مصنوعی خلق میکند با آثاری که توسط انسان خلق میشود، از مرز باریکی گفت که نبودنش موجب بیکاری بیش از ۹۰ درصد نویسندگان میشود.
🔹اپیزود دوم از فصل دوم رادیو دیپ که کارگردانی آن را محمدجواد عرشیان و تدوین آن را محمدهادی عرشیان بر عهده داشته، با حمایت مؤسسۀ فرهنگی و هنری رویش منتشر شده است.
از اینکه با به اشتراکگذاری رادیو دیپ به بهتر دیده شدن آن کمک میکنید، ممنونیم.
رادیو دیپ را از اینجا بشنویم:
سایت هوش مصنوعی با آیسان
کستباکس
شنوتو
@The_Radio_Deep
▶️ رادیو دیپ که در روزهای سهشنبه منتشر میشود، از یادگیری عمیق و نحوهٔ زندگی هر چه بیشتر و بهتر با هوش مصنوعی میگوید.
🔹در دومین شماره از فصل جدید رادیو دیپ، آیسان نظرمحمدی و مستر بات، میزبان علیرضا محمودی ایرانمهر (داستاننویس و فیلمنامهنویس) هستند. این نویسنده ضمن صحبت درخصوص تفاوت آثاری که هوش مصنوعی خلق میکند با آثاری که توسط انسان خلق میشود، از مرز باریکی گفت که نبودنش موجب بیکاری بیش از ۹۰ درصد نویسندگان میشود.
🔹اپیزود دوم از فصل دوم رادیو دیپ که کارگردانی آن را محمدجواد عرشیان و تدوین آن را محمدهادی عرشیان بر عهده داشته، با حمایت مؤسسۀ فرهنگی و هنری رویش منتشر شده است.
از اینکه با به اشتراکگذاری رادیو دیپ به بهتر دیده شدن آن کمک میکنید، ممنونیم.
رادیو دیپ را از اینجا بشنویم:
سایت هوش مصنوعی با آیسان
کستباکس
شنوتو
@The_Radio_Deep
Forwarded from شوروم / گردآورندگان
شوروم- دعوتنامه شماره ۱.pdf
326.3 KB
دعوتنامهی شمارهی یک
شوروم خانه ای امن برای تمام نویسندهها و قصهجویی است که در هر گوشه و کنار به دنبال یک داستان خوب است.اکنون، در اولین دعوتنامه خواهشمندیم که شما هم به این روایتها و داستانها بپیوندید و از شما دعوت میکنیم که نوشتههای خود را با ما به اشتراک بگذارید.
در این دعوتنامه به دنبال آثاری هستیم که در دستهبندی "مواجهه" قرار میگیرند. توضیحات دستهبندی مواجهه و یک نمونه هم به این پیام ضمیمه شده است.
لطفا آثار خود را حداکثر تا یک مرداد ۱۴۰۳ به ایمیل [email protected] ارسال کنید.
برای هرگونه سوال بیشتر، با ما از طریق [email protected] تماس بگیرید.
شوروم خانه ای امن برای تمام نویسندهها و قصهجویی است که در هر گوشه و کنار به دنبال یک داستان خوب است.اکنون، در اولین دعوتنامه خواهشمندیم که شما هم به این روایتها و داستانها بپیوندید و از شما دعوت میکنیم که نوشتههای خود را با ما به اشتراک بگذارید.
در این دعوتنامه به دنبال آثاری هستیم که در دستهبندی "مواجهه" قرار میگیرند. توضیحات دستهبندی مواجهه و یک نمونه هم به این پیام ضمیمه شده است.
لطفا آثار خود را حداکثر تا یک مرداد ۱۴۰۳ به ایمیل [email protected] ارسال کنید.
برای هرگونه سوال بیشتر، با ما از طریق [email protected] تماس بگیرید.
Forwarded from شوروم
روایت «نسبت زمان و واقعیت در ادبیات» نوشتهی علیرضا محمودی ایرانمهر
تصور کنید در سالن انتظار کوچک فرودگاهی محلی هستید. گوشی موبایل ساعتی پیش از دستتان افتاده و شکسته و از کار افتاده. منتظرید هرچه زودتر سوار هواپیما شوید و به شهر و خانهی خود باز گردید. در سالن انتظار فروشگاه، جایی، چیزی برای سرگرم شدن وجود ندارد. جز یک ساعت عقربهدار که از سقف آویخته است. بیقرار به حرکت کُند ثانیهها چشم دوختهاید. همان موقع بلندگوهای سالن اعلام میکنند که پرواز شما سه ساعت تأخیر دارد. چه احساسی پیدا میکنید؟ سه ساعت نشستن روی صندلی و چشم دوختن به دیواری خالی و انتظار کشیدن چگونه بر شما میگذرد؟
بسیاری در چنین وضعیتی بیتاب و سرگردان میشوند. در بهترین حالت، حوصلهشان بهشدت سر میرود و دنبال چیز کوچکی میگردند تا خود را با آن سرگرم کنند.
برای مطالعهی این متن از لینک زیر وارد سایت شوید.
https://www.shurum.cloud/Issue/81
تصور کنید در سالن انتظار کوچک فرودگاهی محلی هستید. گوشی موبایل ساعتی پیش از دستتان افتاده و شکسته و از کار افتاده. منتظرید هرچه زودتر سوار هواپیما شوید و به شهر و خانهی خود باز گردید. در سالن انتظار فروشگاه، جایی، چیزی برای سرگرم شدن وجود ندارد. جز یک ساعت عقربهدار که از سقف آویخته است. بیقرار به حرکت کُند ثانیهها چشم دوختهاید. همان موقع بلندگوهای سالن اعلام میکنند که پرواز شما سه ساعت تأخیر دارد. چه احساسی پیدا میکنید؟ سه ساعت نشستن روی صندلی و چشم دوختن به دیواری خالی و انتظار کشیدن چگونه بر شما میگذرد؟
بسیاری در چنین وضعیتی بیتاب و سرگردان میشوند. در بهترین حالت، حوصلهشان بهشدت سر میرود و دنبال چیز کوچکی میگردند تا خود را با آن سرگرم کنند.
برای مطالعهی این متن از لینک زیر وارد سایت شوید.
https://www.shurum.cloud/Issue/81
Forwarded from کانال رسمی انتشارات علمی و فرهنگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📣📚 انتشارات علمی و فرهنگی دوره آموزش جامع داستان نویسی با هدف تبدیل «ایده»به (کتاب داستان)برگزار می کند
#انتشارات_علمی_و_فرهنگی
#انتشارات_علمی_و_فرهنگی
خودکشی جمعی
در زندگیام شاهد خودکشی چند نفر بودم. یکیشان را خیلی خوب میشناختم. هم اتاقیام بود. پسر نابغهای بود، ولی در ماههای آخر قدرت تشخیص و استدلالش را از دست داده بود و با هیچ چیزی خوشحال نمیشد. آن زمان خیلی جوان بودم و فکر میکردم خودکشی انتخابی فردیست. ولی بعدها دیدم گاه آدمها به صورت جمعی نیز میتوانند چنین انتخابی داشته باشند. مثل اتفاقی که در سوم تیرماه سال هشتاد و چهار در برابر چشم همهی ما رخ داد، زمانی که محمد خاتمی به آخر خط رسید و داستان اصلاحات تمام شد. نیروهایی از مدتها پیش تلاش میکردند چوب لای چرخ اقتصاد کشور بگذارند تا ثابت کنند اصلاحات پروژهای شکست خورده است و همهی خوشحالیمان برای انتخاب خاتمی الکی بوده. ناامید و خشم و سرخوردگی بر جامعه قالب شده بود و سرانجام وقتی رقابت به رفسنجانی و احمدینژاد کشید، بخش بزرگی از جامعه به حالت نیمه فلج درآمده بود. آن روزها وقتی از هر کسی میپرسیدم: «چرا رای نمیدهی؟» میگفت: «چون از هر دو نفرشان متنفرم. هیچ کدوم نماینده من نیستن. دوباره دارن ما رو بازی میدن که از مون رای بگیرن. اصلا فرق نمیکنه کی رییس جمهور باشه، رییس جمهور توی این مملکت هیچ کاره است...» .
ولی حوادث هولناک سالهای بعد نشان داد خیلی فرق میکند چه کسی رییس جمهور باشد. رییس جمهوری که به جای سالها مذاکرات پیچیده با جهان در نقش کاریکاتوری از رابینهود ظاهر شد و زیر میز زد و آب به آسیاب دشمنان تاریخی ایران ریخت. حاصل آن هم تحریم و انزوا و سقوط آزاد پول ملی بود و مردمی که کم کم در باتلاق فقری فزاینده غرق شدند. حالا به خوبی میشد فهمید رییس جمهوری که با نفت شش دلاری جلوی سقوط اقتصادی کشور را گرفته بود، چه فرقی با رییس جمهوری داشت که با نفت صد و پنجاه دلاری کشور را ورشکسته میکند. دولتی که بودجهاش در سازمان برنامه و بودجه بسته میشود، فرقی اساسی با دولتی دارد که بودجهای پشت درهای بسته و محرمانه تدوین میشود و به تورمی ویرانگر دامن میزند. مدیرانی که در آن سالها شرکتهایشان ورشکسته شد و هزاران متخصص و تحصیل کردهای که ناچار به مهاجرت شدند تا مغز استخوان درک کردند چه تفاوت فاحشی میان دولتها و رویکردهایشان وجود دارد.
به عبارتی میتوان گفت جامعه ایران در سال هشتاد و چهار از شدت ناامیدی با کنار کشیدن خود از انتخابات دست به یک خودکشی اجتماعی زد.
جالب است که همان سال برخی تصور میکردند با رای ندادن به سقوط سیستم کمک میکنند. فکر میکردند قدرتهای جهانی را با رای ندادن از نظام حاکم ناامید میکنند. یا شاید آمریکاییها با بمب افکن از آسمان برایشان آزادی و رفاه میریزند! اما تاریخ نشان دادن آن چه سقوط کرد اقتصاد و نیروی درونی جامعهی ایران بود.
کسانی فکر میکردند اگر خود را کنار بکشند و رای ندهند دیگر گول نمیخورند. ولی دیدند که چگونه دستهایی نامرئی بیصدا در جیبهایشان فرو رفت. آن سالها نیز کسانی میگفتند اگر رای بدهید در خونهای ریخته شده به دست رفسنجانی شریک هستید. کاش میشد از آن دوستان که بیشترشان از ایران رفتهاند بپرسم آیا شما در خونهایی که پس از آن کف خیابانها ریخته شد شریک نیستید؟ شما در رنج مردمی که استخوانهای شان زیر فشار فقر و تحریم و فساد انحصارطلبی خورد شد، شریک نیستید؟ کاش میشد از این دوستان پرسید در تمام این سالها چه کسی از ناامیدی مردم ایران و فشار اقتصادی بیشترین سود را برده است؟
فکر کنید چرا از زمان قاجار تا همین امروز هر بار کسی در این مملکت از اصلاح امور حرفی میزند میان انحصارطلبان داخلی و ویرانی طلبهای خارجی قیچی میشود؟ آیا برای شما مهم نیست فردا در خیابان با چه اتفاق و شرایطی روبهرو میشوید؟
دوستان، ملتی که از تاریخ درس نگیرد ناگزیر به تکرار آن است. به یاد بیاورد چه فرایندی باعث شد مردم آنقدر ناامید شوند که در برابر کودتای بیست و هشت مرداد، فقط تماشاگر سقوط دولت مصدق باشند و دست به خودکشی اجتماعی بزنند.
چرا تمام رادیوهای خارجی و انحصارطلبان داخلی فریاد میزدند پروژهی ملی مصدق شکست خورده است؟! تاریخ زنجیری به هم پیوسته است. اگر دولت مصدق باقی میماند، شاید هیچ وقت اشتباهات تاریخی شاه و فرایند انقلاب و جنگ هم اتفاق نمیافتاد. در آن صورت شاید امروز همهی ما میتوانستیم در ایرانی توسعه یافته زندگی کنیم. آیا کسانی که در برابر مصدق و کودتا قدرت هیچ انتخابی نداشتند در برابر اتفاقهای پس از آن بیگناهاند؟
@hafezkk
در زندگیام شاهد خودکشی چند نفر بودم. یکیشان را خیلی خوب میشناختم. هم اتاقیام بود. پسر نابغهای بود، ولی در ماههای آخر قدرت تشخیص و استدلالش را از دست داده بود و با هیچ چیزی خوشحال نمیشد. آن زمان خیلی جوان بودم و فکر میکردم خودکشی انتخابی فردیست. ولی بعدها دیدم گاه آدمها به صورت جمعی نیز میتوانند چنین انتخابی داشته باشند. مثل اتفاقی که در سوم تیرماه سال هشتاد و چهار در برابر چشم همهی ما رخ داد، زمانی که محمد خاتمی به آخر خط رسید و داستان اصلاحات تمام شد. نیروهایی از مدتها پیش تلاش میکردند چوب لای چرخ اقتصاد کشور بگذارند تا ثابت کنند اصلاحات پروژهای شکست خورده است و همهی خوشحالیمان برای انتخاب خاتمی الکی بوده. ناامید و خشم و سرخوردگی بر جامعه قالب شده بود و سرانجام وقتی رقابت به رفسنجانی و احمدینژاد کشید، بخش بزرگی از جامعه به حالت نیمه فلج درآمده بود. آن روزها وقتی از هر کسی میپرسیدم: «چرا رای نمیدهی؟» میگفت: «چون از هر دو نفرشان متنفرم. هیچ کدوم نماینده من نیستن. دوباره دارن ما رو بازی میدن که از مون رای بگیرن. اصلا فرق نمیکنه کی رییس جمهور باشه، رییس جمهور توی این مملکت هیچ کاره است...» .
ولی حوادث هولناک سالهای بعد نشان داد خیلی فرق میکند چه کسی رییس جمهور باشد. رییس جمهوری که به جای سالها مذاکرات پیچیده با جهان در نقش کاریکاتوری از رابینهود ظاهر شد و زیر میز زد و آب به آسیاب دشمنان تاریخی ایران ریخت. حاصل آن هم تحریم و انزوا و سقوط آزاد پول ملی بود و مردمی که کم کم در باتلاق فقری فزاینده غرق شدند. حالا به خوبی میشد فهمید رییس جمهوری که با نفت شش دلاری جلوی سقوط اقتصادی کشور را گرفته بود، چه فرقی با رییس جمهوری داشت که با نفت صد و پنجاه دلاری کشور را ورشکسته میکند. دولتی که بودجهاش در سازمان برنامه و بودجه بسته میشود، فرقی اساسی با دولتی دارد که بودجهای پشت درهای بسته و محرمانه تدوین میشود و به تورمی ویرانگر دامن میزند. مدیرانی که در آن سالها شرکتهایشان ورشکسته شد و هزاران متخصص و تحصیل کردهای که ناچار به مهاجرت شدند تا مغز استخوان درک کردند چه تفاوت فاحشی میان دولتها و رویکردهایشان وجود دارد.
به عبارتی میتوان گفت جامعه ایران در سال هشتاد و چهار از شدت ناامیدی با کنار کشیدن خود از انتخابات دست به یک خودکشی اجتماعی زد.
جالب است که همان سال برخی تصور میکردند با رای ندادن به سقوط سیستم کمک میکنند. فکر میکردند قدرتهای جهانی را با رای ندادن از نظام حاکم ناامید میکنند. یا شاید آمریکاییها با بمب افکن از آسمان برایشان آزادی و رفاه میریزند! اما تاریخ نشان دادن آن چه سقوط کرد اقتصاد و نیروی درونی جامعهی ایران بود.
کسانی فکر میکردند اگر خود را کنار بکشند و رای ندهند دیگر گول نمیخورند. ولی دیدند که چگونه دستهایی نامرئی بیصدا در جیبهایشان فرو رفت. آن سالها نیز کسانی میگفتند اگر رای بدهید در خونهای ریخته شده به دست رفسنجانی شریک هستید. کاش میشد از آن دوستان که بیشترشان از ایران رفتهاند بپرسم آیا شما در خونهایی که پس از آن کف خیابانها ریخته شد شریک نیستید؟ شما در رنج مردمی که استخوانهای شان زیر فشار فقر و تحریم و فساد انحصارطلبی خورد شد، شریک نیستید؟ کاش میشد از این دوستان پرسید در تمام این سالها چه کسی از ناامیدی مردم ایران و فشار اقتصادی بیشترین سود را برده است؟
فکر کنید چرا از زمان قاجار تا همین امروز هر بار کسی در این مملکت از اصلاح امور حرفی میزند میان انحصارطلبان داخلی و ویرانی طلبهای خارجی قیچی میشود؟ آیا برای شما مهم نیست فردا در خیابان با چه اتفاق و شرایطی روبهرو میشوید؟
دوستان، ملتی که از تاریخ درس نگیرد ناگزیر به تکرار آن است. به یاد بیاورد چه فرایندی باعث شد مردم آنقدر ناامید شوند که در برابر کودتای بیست و هشت مرداد، فقط تماشاگر سقوط دولت مصدق باشند و دست به خودکشی اجتماعی بزنند.
چرا تمام رادیوهای خارجی و انحصارطلبان داخلی فریاد میزدند پروژهی ملی مصدق شکست خورده است؟! تاریخ زنجیری به هم پیوسته است. اگر دولت مصدق باقی میماند، شاید هیچ وقت اشتباهات تاریخی شاه و فرایند انقلاب و جنگ هم اتفاق نمیافتاد. در آن صورت شاید امروز همهی ما میتوانستیم در ایرانی توسعه یافته زندگی کنیم. آیا کسانی که در برابر مصدق و کودتا قدرت هیچ انتخابی نداشتند در برابر اتفاقهای پس از آن بیگناهاند؟
@hafezkk
بیتردید سکوت هم یک انتخاب هوشمندانه است ولی فکر کنید در این مقطع تاریخی دقیقا سکوت شما به نفع چه کسی تمام میشود؟ دوستان رای ما نه باعث استمرار یک سیستم میشود و نه آن را نابود میکند. امروز نه آقای پزشکیان فرشته نجات است و نه آقای جلیلی لولوی ترسناک.ولی در این مقطع خاص رای ما میتواند بر کیفیت زندگی شخصی و اجتماعی و آیندهی ما تاثیر بگذارد.
#علیرضا_ایرانمهر
@hafezkk
#علیرضا_ایرانمهر
@hafezkk
حافظ خوانی خصوصی
بیتردید سکوت هم یک انتخاب هوشمندانه است ولی فکر کنید در این مقطع تاریخی دقیقا سکوت شما به نفع چه کسی تمام میشود؟ دوستان رای ما نه باعث استمرار یک سیستم میشود و نه آن را نابود میکند. امروز نه آقای پزشکیان فرشته نجات است و نه آقای جلیلی لولوی ترسناک.ولی…
روی چرخهای هواپیما
دهها هزار نفر به فرودگاه هجوم برده بودند که از کشور خود فرار کنند. وقتی هواپیما بلند میشد آنها به چرخهای آن چسبیده بودند و از آسمان سقوط میکردند. بعدها آمریکایی ها عکس آن ها را روی تیشرتهای خود چاپ کردند. این سرنوشت مردم مظلوم افغانستان است که نتوانستند سرنوشت خود را میان انحصارطلبی داخلی و استعمار خارجی تغییر دهند.
دوستان شرایط پیچیدهی داخلی و تهدیدهای منطقهای، ایران را در وضعیتی بسیار خطیر قرار داده است که حاکمیت امروز را ناگزیر کرده به انتخاباتی چالش برانگیز تن دهد. آشکار است همان کسانی که باعث اصلی بحران شدهاند روی خشم و ناامیدی ما نیز حساب ویژه باز کردهاند. نارضایتی مردم چیزی نیست که در خارج و داخل بر کسی پوشیده باشد. پس چرا باید دوباره آن را با صندوق رای بسنجند؟ واقعیت آن است که حتا مشارکت حداقلی نیز باعث تغییر در سیستم حاکم نخواهد شد. ولی تحریم انتخابات کیسهی بوکسی بی خطر است. چون باعث میشود جماعت عظیمی از مردم گمان کنند با تحریم انتخابات خشم و مخالفت خود را ابراز کردهاند. کسانی که از فقر و رنج ما سود میبرند باور ندارند که مردم زیاد پای صندوقها بیایند و این معادله را تغییر دهند.
من استدلال کسانی را که گزینهی تحریم را انتخاب کردهاند درک میکنم و به آن احترام میگذارم. حتا تا چند روز پیش من نیز از فکر این که رای بدهم خندهام میگرفت. ولی در نهایت تصمیم گرفتم به جای حمله کردن به کیسه بوکس بیخطر تحریم، خشم و ناامیدی خود را فروخورم و به چند امکان موجود در آینده فکر کنم. اگر بر خلاف همهی محاسبات موجود رییس جمهوری معتدل و متمایل به اصلاح امور انتخاب شود چه میشود؟ اگر غیر از این باشد چه میشود؟ اگر من این آخرین فرصت تغییر ایستگاه سرنوشت را به گمان این که همه چیز از قبل مشخص شده از دست بدهم چه میشود؟ آیا بستن چشمانم به روی واقعیت و همراه شدن با خشم عمومی میتواند سرنوشت من و کشورم را تغییر دهد؟
واقعیت آن است که وضعیت امروز ایران بعد از سالها محاصرهی اقتصادی شبیه کشوری جنگ زده است. هیچ کسی در داخل و خارج با هیچ معجزهای نمیتواند وضع موجود را در کوتاه مدت تغییر دهد. ایران جز توسعهی تدریجی اقتصادی و اجتماعی راه نجاتی ندارد و این فقط در فضایی معتدل امکان پذیر است. راه دیگر کوبیدن بر طبل جنگ و قهر و آشوب و انقلاب و امید بستن به سوپرمن های خارجی ست.
عزیزی میگفت شما با رای دادن انگشت در خون بچههای کشته شده میزنی. به او گفتم درد همان بچهها باعث شده به جای تحریم بیخطر و ماندن در خانه آشکارا حرف بزنم. ولی اگر سکوت تو مسیر نابودی زندگی میلیونها جوانی را که هنوز زندهاند باز کند چه؟
دوست عزیز دیگری میگفت هیچ اصلاحاتی در شرایط موجود ممکن نیست و راه نجات ما از آتش و خون میگذرد. به او گفتم شاید تو درست میگویی ولی آیا حاضر هستی اولین کسانی که در این آتش و خون قربانی میشوند فرزندان خودت باشند؟ سکوت کرد. من انتخاب کردم سکوت نکنم، هر چند حق من به اندازهی همین نوشتهها و یک رای باشد.
#علیرضا_ایرانمهر
@hafezkk
دهها هزار نفر به فرودگاه هجوم برده بودند که از کشور خود فرار کنند. وقتی هواپیما بلند میشد آنها به چرخهای آن چسبیده بودند و از آسمان سقوط میکردند. بعدها آمریکایی ها عکس آن ها را روی تیشرتهای خود چاپ کردند. این سرنوشت مردم مظلوم افغانستان است که نتوانستند سرنوشت خود را میان انحصارطلبی داخلی و استعمار خارجی تغییر دهند.
دوستان شرایط پیچیدهی داخلی و تهدیدهای منطقهای، ایران را در وضعیتی بسیار خطیر قرار داده است که حاکمیت امروز را ناگزیر کرده به انتخاباتی چالش برانگیز تن دهد. آشکار است همان کسانی که باعث اصلی بحران شدهاند روی خشم و ناامیدی ما نیز حساب ویژه باز کردهاند. نارضایتی مردم چیزی نیست که در خارج و داخل بر کسی پوشیده باشد. پس چرا باید دوباره آن را با صندوق رای بسنجند؟ واقعیت آن است که حتا مشارکت حداقلی نیز باعث تغییر در سیستم حاکم نخواهد شد. ولی تحریم انتخابات کیسهی بوکسی بی خطر است. چون باعث میشود جماعت عظیمی از مردم گمان کنند با تحریم انتخابات خشم و مخالفت خود را ابراز کردهاند. کسانی که از فقر و رنج ما سود میبرند باور ندارند که مردم زیاد پای صندوقها بیایند و این معادله را تغییر دهند.
من استدلال کسانی را که گزینهی تحریم را انتخاب کردهاند درک میکنم و به آن احترام میگذارم. حتا تا چند روز پیش من نیز از فکر این که رای بدهم خندهام میگرفت. ولی در نهایت تصمیم گرفتم به جای حمله کردن به کیسه بوکس بیخطر تحریم، خشم و ناامیدی خود را فروخورم و به چند امکان موجود در آینده فکر کنم. اگر بر خلاف همهی محاسبات موجود رییس جمهوری معتدل و متمایل به اصلاح امور انتخاب شود چه میشود؟ اگر غیر از این باشد چه میشود؟ اگر من این آخرین فرصت تغییر ایستگاه سرنوشت را به گمان این که همه چیز از قبل مشخص شده از دست بدهم چه میشود؟ آیا بستن چشمانم به روی واقعیت و همراه شدن با خشم عمومی میتواند سرنوشت من و کشورم را تغییر دهد؟
واقعیت آن است که وضعیت امروز ایران بعد از سالها محاصرهی اقتصادی شبیه کشوری جنگ زده است. هیچ کسی در داخل و خارج با هیچ معجزهای نمیتواند وضع موجود را در کوتاه مدت تغییر دهد. ایران جز توسعهی تدریجی اقتصادی و اجتماعی راه نجاتی ندارد و این فقط در فضایی معتدل امکان پذیر است. راه دیگر کوبیدن بر طبل جنگ و قهر و آشوب و انقلاب و امید بستن به سوپرمن های خارجی ست.
عزیزی میگفت شما با رای دادن انگشت در خون بچههای کشته شده میزنی. به او گفتم درد همان بچهها باعث شده به جای تحریم بیخطر و ماندن در خانه آشکارا حرف بزنم. ولی اگر سکوت تو مسیر نابودی زندگی میلیونها جوانی را که هنوز زندهاند باز کند چه؟
دوست عزیز دیگری میگفت هیچ اصلاحاتی در شرایط موجود ممکن نیست و راه نجات ما از آتش و خون میگذرد. به او گفتم شاید تو درست میگویی ولی آیا حاضر هستی اولین کسانی که در این آتش و خون قربانی میشوند فرزندان خودت باشند؟ سکوت کرد. من انتخاب کردم سکوت نکنم، هر چند حق من به اندازهی همین نوشتهها و یک رای باشد.
#علیرضا_ایرانمهر
@hafezkk
اگر به جبر زمانه بر لب پرتگاهی مانده باشید، پرت کردن خود یا تحمل وحشت برای عبور از لبهی پرتگاه انتخاب بین بد و بدتر نیست.
دوستان شما هر عقیدهای داشته باشید من از ته دل عاشقتان هستم. چه شما دوستم داشته باشید یا مرا دشنام دهید.
تلاش من برای رای دادن به اصلاح امور برای آن است که چهار سال دیگر هم بتوانیم برسر تکهای کاغذ باهم بحث کنیم، ولی این خانه در آتش نادانی و کینه نسوزد. ما برای عبور از این پرتگاه جز تحمل وحشت در آرامش راهی نداریم. بعد از سقوط راه برگشتی نیست.
#علیرضا_ایرانمهر
#مسعود_پزشکیان
@hafezkk
دوستان شما هر عقیدهای داشته باشید من از ته دل عاشقتان هستم. چه شما دوستم داشته باشید یا مرا دشنام دهید.
تلاش من برای رای دادن به اصلاح امور برای آن است که چهار سال دیگر هم بتوانیم برسر تکهای کاغذ باهم بحث کنیم، ولی این خانه در آتش نادانی و کینه نسوزد. ما برای عبور از این پرتگاه جز تحمل وحشت در آرامش راهی نداریم. بعد از سقوط راه برگشتی نیست.
#علیرضا_ایرانمهر
#مسعود_پزشکیان
@hafezkk
شکست و پیروزی در کار نیست. همه ساکن یک خانه هستیم.
اگر آتش بزنیم همه میسوزیم و اگر تکهای کوچک از آن را بسازیم برای خودمان است. مردم ایران دو قرن است که بهای خیال بافی حاکمان خود را میپردازند. جنگ و خون و انقلاب و آتش و براندازی و تمامیت خواهی و مطلقاندیشی بس است. زمان آن است که با واقعیت محض رو به رو شویم. ایران عزیز است ولی بیمردمش جز پارهای خاک از آن نمیماند. درود و دشنام شما برای من یکسره گلباران است چون ایران و مردمش همه در قلب من است.
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد
#علیرضا_ایرانمهر
#مسعود_پزشکیان
@hafezkk
اگر آتش بزنیم همه میسوزیم و اگر تکهای کوچک از آن را بسازیم برای خودمان است. مردم ایران دو قرن است که بهای خیال بافی حاکمان خود را میپردازند. جنگ و خون و انقلاب و آتش و براندازی و تمامیت خواهی و مطلقاندیشی بس است. زمان آن است که با واقعیت محض رو به رو شویم. ایران عزیز است ولی بیمردمش جز پارهای خاک از آن نمیماند. درود و دشنام شما برای من یکسره گلباران است چون ایران و مردمش همه در قلب من است.
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد
#علیرضا_ایرانمهر
#مسعود_پزشکیان
@hafezkk
Forwarded from شوروم
روایت «این خانه را عاق کردهام»
نوشتهی امیرحسین کریمی، بخشِ از این مکان
خانهی استخری هم از همین خانههاست که ما نقوش دیوارهایش را حداقل از بیرون از حفظ شدهایم. شهاب میداند شیشهی پنجرهی رو به کوچه را چه کسی شکسته و سارا تمام خطوط هندسی بنا را به سمت آسمان از بر است. اما داستان این خانه چرا برای همهی ما فرق میکند؟ چرا آن شش نفر که چشمهایشان گشاد شده و من که به نگاهکردن آنها خیره میشوم همه از این ساختمان عاقشده سؤال داریم؟
ادامه این متن را از لینک زیر بخوانید.
https://www.shurum.cloud/Issue/86
نوشتهی امیرحسین کریمی، بخشِ از این مکان
خانهی استخری هم از همین خانههاست که ما نقوش دیوارهایش را حداقل از بیرون از حفظ شدهایم. شهاب میداند شیشهی پنجرهی رو به کوچه را چه کسی شکسته و سارا تمام خطوط هندسی بنا را به سمت آسمان از بر است. اما داستان این خانه چرا برای همهی ما فرق میکند؟ چرا آن شش نفر که چشمهایشان گشاد شده و من که به نگاهکردن آنها خیره میشوم همه از این ساختمان عاقشده سؤال داریم؟
ادامه این متن را از لینک زیر بخوانید.
https://www.shurum.cloud/Issue/86
بعد از مدتی بالاخره میفهمی بیشتر چیزهایی که هر روز میگفتهای ضرورتی برای گفتن نداشتند. میفهمی آنچه گفتهای نه برای بیان چیزی به کسی بلکه برای اثبات آن به خودت بوده است.
#حافظ_خوانی_خصوصی
#علیرضا_ایرانمهر
#حافظ_خوانی_خصوصی
#علیرضا_ایرانمهر
Forwarded from شوروم
داستان «عرق سرد» نوشتهی بهمن طالبینژاد
با این جماعت باید اینطوری حرف زد. خیلی دیر شده. امیدوارم راننده بتواند بهموقع برساندمان به جام پیرامید، در غیر این صورت، اینها زندهزنده من را میخورند. داغاند و تا خرخره خوردهاند. نرسیدیم و دیر شده بود و اینجور حرفها سرشان نمیشود. بگم خدا چه کارت کند نگار. من این یکی را دیگر کجای دلم بگذارم. واقعاً نمیکشم. حاضر بودم باز بروم تا فرودگاه اسپارتا دنبال مسافر، ولی کنسرت نه. اینها را چطوری جمع کنم بعد از کنسرت؟ وقتی اینجا اینجوریاند، بعد از کنسرت چطوری مهارشان کنم؟ به خیر بگذرد امشب. باید با مصطفی تماس بگیرم بگویم بیستودو تا بلیت برایم کنار بگذارد تا وقتی رسیدیم علاف نشویم. امیدوارم حداقل زمانی که اینها داخل سالن کنسرتاند بتوانم تو اتوبوس کمی چرت بزنم. آخ، باید به مریم هم زنگ بزنم. منتظرم است.
ادامهی این متن را از لینک زیر بخوانید.
https://www.shurum.cloud/Issue/83
با این جماعت باید اینطوری حرف زد. خیلی دیر شده. امیدوارم راننده بتواند بهموقع برساندمان به جام پیرامید، در غیر این صورت، اینها زندهزنده من را میخورند. داغاند و تا خرخره خوردهاند. نرسیدیم و دیر شده بود و اینجور حرفها سرشان نمیشود. بگم خدا چه کارت کند نگار. من این یکی را دیگر کجای دلم بگذارم. واقعاً نمیکشم. حاضر بودم باز بروم تا فرودگاه اسپارتا دنبال مسافر، ولی کنسرت نه. اینها را چطوری جمع کنم بعد از کنسرت؟ وقتی اینجا اینجوریاند، بعد از کنسرت چطوری مهارشان کنم؟ به خیر بگذرد امشب. باید با مصطفی تماس بگیرم بگویم بیستودو تا بلیت برایم کنار بگذارد تا وقتی رسیدیم علاف نشویم. امیدوارم حداقل زمانی که اینها داخل سالن کنسرتاند بتوانم تو اتوبوس کمی چرت بزنم. آخ، باید به مریم هم زنگ بزنم. منتظرم است.
ادامهی این متن را از لینک زیر بخوانید.
https://www.shurum.cloud/Issue/83
عزیزم برگشتن به زادگاه واقعاً کار خطرناکیه. اونجا فقط خاطرات قشنگ منتظرت نیستن. در واقع تو به درون دامهایی قدم میذاری که هیچ وقت از وجودشون خبر نداشتی. ریشه همه ترسهای مدفون شده تو همون جا ست. دامهای نامرئی که به دست و پات پیچیده میشن. دقیقاً در آغوش پدر و مادرت. حتا اگه هیچ خاطرهای از اونها برات باقی نمونده باشه. وقتی میون قشنگترین خاطراتت قدم میزنی کم کم میبینی دستهایی نامرئی تو رو به سمتی میبرن که نمیخوای بری.
برشی از رمان:
#حافظ_خوانی_خصوصی
#علیرضا_ایرانمهر
#نشر_چشمه
@hafezkk
برشی از رمان:
#حافظ_خوانی_خصوصی
#علیرضا_ایرانمهر
#نشر_چشمه
@hafezkk
Forwarded from شوروم
شمارهی دهم #شوروم منتشر شد.
در این شماره مواجههای با آخرین اثر میازاکی،«پسرک و مرغ ماهیخوار» را میخوانید، همراه با یادداشتی دربارهی تابلویی از ناصر رمضانی. در بخش در قاب سهیل کاراگاه از داییاش برایمان میگوید.
از شمارهی دهم، دستهبندی «صداهای نزدیک» و «از این مکان» با هم ترکیب شده و تحت عنوان واحد «صداها» منتشر خواهند شد. در این بخش روایتهایی از امیربهادر کریمی، دریا مجلسی و زهرا فرهنگنیا منتشر شده است.
در بخش داستان، چشم خروس را میخوانید از سمیه کاظمی و در نهایت ترجمه جدیدترین داستان موراکامی به نام کاهو.
برای مطالعهی این شماره وارد سایت #شوروم شوید.
https://www.shurum.cloud/
در این شماره مواجههای با آخرین اثر میازاکی،«پسرک و مرغ ماهیخوار» را میخوانید، همراه با یادداشتی دربارهی تابلویی از ناصر رمضانی. در بخش در قاب سهیل کاراگاه از داییاش برایمان میگوید.
از شمارهی دهم، دستهبندی «صداهای نزدیک» و «از این مکان» با هم ترکیب شده و تحت عنوان واحد «صداها» منتشر خواهند شد. در این بخش روایتهایی از امیربهادر کریمی، دریا مجلسی و زهرا فرهنگنیا منتشر شده است.
در بخش داستان، چشم خروس را میخوانید از سمیه کاظمی و در نهایت ترجمه جدیدترین داستان موراکامی به نام کاهو.
برای مطالعهی این شماره وارد سایت #شوروم شوید.
https://www.shurum.cloud/
عزیزم، زندگی بیشتر ما پر از دستور غذاهایی ست که هیچ وقت مزهی اون رو نمیچشیم، پر از شیوههای درمانی که هیچ اثری ندارن، رژیمهای غذایی معجزه آسایی که هیچ معجزهای نمیکنن، مردان و زنان ایدهآلی که هیچ وقت با اونها وارد رابطه نمیشویم یا رابطههای استاندارد شدهای که همه چیزهای لازم رو دارن ولی لذت و رضایت چندانی توشون نیست. عشقهای بی اعتبار. شهرت و اعتبارهای مجازی که یک شبه نابود میشن.
در فضای مجازی که شبیه یه جور تالار آینه ست همه ما را میبینن و ما همه رو میبینیم ولی معمولاً پر از رنج تنهایی هستیم. همه چی در دسترسه ولی تعجب میکنیم که چرا در برابر زندگی واقعی چنین ناکامیم.
شاید چون ما رو با شمشیرهای مجازی به جنگی واقعی میفرستن. به سادگی در برابر واقعیت زندگی شکست میخوریم و درد میکشیم. خدایی دیجیتالی که همهی مخلوقاتش رو با وعده بهشت به جهنم میفرسته.
عزیزم من هم مثل خودت سالها در اسارت مجاز خودم بودم و دردی واقعی رو تحمل کردم. ولی زندگی کنار تو مواجههای حیرتانگیز با واقعیت عریان بود. بدنهای واقعی که از محدودیتهای زندگی فراتر میرن. این چیزی بود که کشف اسرار حافظ به ما هدیه داد. ما هر روز حافظ خوانی خصوصی کردیم و مزهی واقعی آزادی رو چشیدیم.
برشی از رمان:
#حافظ_خوانی_خصوصی
#علیرضا_ایرانمهر
به زودی در #نشر_چشمه
@hafezkk
در فضای مجازی که شبیه یه جور تالار آینه ست همه ما را میبینن و ما همه رو میبینیم ولی معمولاً پر از رنج تنهایی هستیم. همه چی در دسترسه ولی تعجب میکنیم که چرا در برابر زندگی واقعی چنین ناکامیم.
شاید چون ما رو با شمشیرهای مجازی به جنگی واقعی میفرستن. به سادگی در برابر واقعیت زندگی شکست میخوریم و درد میکشیم. خدایی دیجیتالی که همهی مخلوقاتش رو با وعده بهشت به جهنم میفرسته.
عزیزم من هم مثل خودت سالها در اسارت مجاز خودم بودم و دردی واقعی رو تحمل کردم. ولی زندگی کنار تو مواجههای حیرتانگیز با واقعیت عریان بود. بدنهای واقعی که از محدودیتهای زندگی فراتر میرن. این چیزی بود که کشف اسرار حافظ به ما هدیه داد. ما هر روز حافظ خوانی خصوصی کردیم و مزهی واقعی آزادی رو چشیدیم.
برشی از رمان:
#حافظ_خوانی_خصوصی
#علیرضا_ایرانمهر
به زودی در #نشر_چشمه
@hafezkk