هرشب از هرسوی در میآیدم در دل خیال
از کدامین سو نگهدارم من این ویرانه را؟!
#امیرخسرو_دهلوی
@boyehbaran🌧
از کدامین سو نگهدارم من این ویرانه را؟!
#امیرخسرو_دهلوی
@boyehbaran🌧
تو به تحریکِ فلک، فتنهیِ دورانِ منی!
من به تصدیقِ نظر، محوِ تماشایِ توام...
#فروغی_بسطامی
@boyehbaran🌧
من به تصدیقِ نظر، محوِ تماشایِ توام...
#فروغی_بسطامی
@boyehbaran🌧
درست همان وقتها
که با هر تپش قلبم
مرگ را میخواستم
لبخند تو،
یک پنجرهی باز
از سمت کوچههای زندگی بود...!
#صباحالدین_علی
@boyehbaran🌧
که با هر تپش قلبم
مرگ را میخواستم
لبخند تو،
یک پنجرهی باز
از سمت کوچههای زندگی بود...!
#صباحالدین_علی
@boyehbaran🌧
باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست
وین جان برلب آمده درانتظار توست
در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
جزباده ای که درقدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مست می پرست
چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
هرسوی موج فتنه گرفته ست و زین میان
آسایشی که هست مرا در کنار توست
سیری مباد سوخته ی تشنه کام را
تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست
بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست
ای سایه صبر کن که برآید به کام دل
آن آرزو که در دل امیدوار توست
#هوشنگ_ابتهاج
@boyehbaran🌧
وین جان برلب آمده درانتظار توست
در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
جزباده ای که درقدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مست می پرست
چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
هرسوی موج فتنه گرفته ست و زین میان
آسایشی که هست مرا در کنار توست
سیری مباد سوخته ی تشنه کام را
تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست
بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست
ای سایه صبر کن که برآید به کام دل
آن آرزو که در دل امیدوار توست
#هوشنگ_ابتهاج
@boyehbaran🌧
شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت آجر پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیم آتش سوخت نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیتهای روشن و شعلهورم را باد برد
با همین نیمه همین معمولیِ ساده بساز
دیر کردی نیمه عاشقترم را باد برد...
#حامد_عسکری
@boyehbaran🌧
خشت خشت آجر پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیم آتش سوخت نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیتهای روشن و شعلهورم را باد برد
با همین نیمه همین معمولیِ ساده بساز
دیر کردی نیمه عاشقترم را باد برد...
#حامد_عسکری
@boyehbaran🌧
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگر چه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟
ساده از «من بی تو میمیرم» گذشتی
خوبِ من
من به این یک جملهی خود سخت
ایمان داشتم
لحظهی تشییع من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم...
#کاظم_بهمنی
@boyehbaran🌧
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگر چه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟
ساده از «من بی تو میمیرم» گذشتی
خوبِ من
من به این یک جملهی خود سخت
ایمان داشتم
لحظهی تشییع من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم...
#کاظم_بهمنی
@boyehbaran🌧
عشقت را
از سالی به سال دیگر منتقل میکنم
صدایت،
عطرت،
نامههایت،
شماره تلفنت
و صندوق نامههایت را منتقل میکنم
و آویزانشان میکنم
در گنجینهی سال نو
و اقامتِ همیشگیات
در قلبم را برایت صادر میکنم...
#نزار_قبانی
@boyehbaran🌧
از سالی به سال دیگر منتقل میکنم
صدایت،
عطرت،
نامههایت،
شماره تلفنت
و صندوق نامههایت را منتقل میکنم
و آویزانشان میکنم
در گنجینهی سال نو
و اقامتِ همیشگیات
در قلبم را برایت صادر میکنم...
#نزار_قبانی
@boyehbaran🌧
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمهها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نیمهباز
خوش به حال دختر میخک که
میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
#فریدون_مشیری
@boyehbaran🌧
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمهها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نیمهباز
خوش به حال دختر میخک که
میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
#فریدون_مشیری
@boyehbaran🌧
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
#سعدی
@boyehbaran🌧
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
#سعدی
@boyehbaran🌧