#به_نام_ایران
اعلام جواب پرسش چهل و سوم را به تاخیر انداختم تا شاید پاسخ دهندگان بیشتری به آن پرسش پاسخ دهند ولی به نظر میرسد مصادف شدن با نوروز سبب شد که تعداد پاسخ دهندگان بشدت کاهش یابد
پاسخ اقای رفیع کامل ترین پاسخ بود
سلام و تبریک نوروز
ایران
آذربایجان
ترکیه
ارمنستان
گرجستان
سین کیانگ چین
افغانستان
پاکستان
قرقیزستان
قزاقستان
ازبکستان
ترکمنستان
تاجیکستان
عراق
مقدونیه شمال
هند
آلبانی
کرد های سوریه
روسیه
تاتارهای کریمه بلغارستان
زنگیار در تانزانیا
قبطیان مصر
شومبون نوهی در ژاپن
و ایرانیان و مهاجران ایران فرهنگی در امریکای شمالی و اروپا و استرالیا و … در تمام نقاط کره زمین به صورت خودجوش و خانوادگی
هدیه به ایشان تعلق گرفت
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
اعلام جواب پرسش چهل و سوم را به تاخیر انداختم تا شاید پاسخ دهندگان بیشتری به آن پرسش پاسخ دهند ولی به نظر میرسد مصادف شدن با نوروز سبب شد که تعداد پاسخ دهندگان بشدت کاهش یابد
پاسخ اقای رفیع کامل ترین پاسخ بود
سلام و تبریک نوروز
ایران
آذربایجان
ترکیه
ارمنستان
گرجستان
سین کیانگ چین
افغانستان
پاکستان
قرقیزستان
قزاقستان
ازبکستان
ترکمنستان
تاجیکستان
عراق
مقدونیه شمال
هند
آلبانی
کرد های سوریه
روسیه
تاتارهای کریمه بلغارستان
زنگیار در تانزانیا
قبطیان مصر
شومبون نوهی در ژاپن
و ایرانیان و مهاجران ایران فرهنگی در امریکای شمالی و اروپا و استرالیا و … در تمام نقاط کره زمین به صورت خودجوش و خانوادگی
هدیه به ایشان تعلق گرفت
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
✔️تناقض از جنس «مولوتف کمونیست» و «پایداریچی انقلابی»
✍️سهند ایرانمهر
🔸ویچسلاو مولوتُف یکی از وفادارترین و سرسختترین چهرههای حزب کمونیست شوروی بود. او از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۱ نخستوزیر شوروی بود و سپس بهعنوان وزیر خارجه تا ۱۹۴۹ و دوباره از ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۶ فعالیت کرد کتابی هست با عنوان «خاطرات مولوتُف: سیاست کرملین از درون» این کتاب حاصل گفتوگوهای طولانی فیلیکس چویف با مولوتُف در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ است. صفحات ۲۰۳، ۲۳۷ و ۳۱۰ شامل بحثهای مولوتُف درباره اقتصاد، نارضایتیهای داخلی و دفاع او از ساختار وقت بسیار قابل تاملاند.
🔸در صفحات مختلف کتاب میخوانیم که او در جلسات حزب کمونیست هشدار میدهد که سوءمدیریت و شرایط اقتصادی ممکن است موجب نارضایتی عمومی شود. پس از جنگ جهانی دوم، وقتی اتحاد شوروی با مشکلات اقتصادی و کمبود مواد غذایی مواجه شد، او اعتراف کرد که مردم ناراضی هستند، زمانی هم که خودش در دولت نیست مثل «محمد منان رییسی» نماینده پایداریچی قم یا «امیر حسین ثابتی» از « پدرسوختگی مسئولان و مقاماتی که دارند میخورند/ نقل قول از محمدمنان رییسی» حرف میزند و میگوید: «بله، مردم در حال تحمل سختی هستند، اما این به دلیل ضعف برخی عناصر بوروکراتیک است، نه بهخاطر سیاستهای حزب کمونیست»( کتاب خاطرات مولوتف).
🔸مولوتُف در عینحال به معترضان احتمالی هشدار میدهد:
«اگر سرمایهداران جهانی و خائنان داخلی امیدوارند که مردم ما علیه حکومت برخیزند، باید بدانند که هر شورشی سرکوب خواهد شد»(همان.ص.۱۵۷)
تناقض مولوتُف که حالا پایداریچیهایی چون منانرییسی دچار آنند این است که از یکسو خواستار تضعیف جریان رقیب به هر قیمت ممکن ولو اعتراض مردمی هستند و از سوی دیگر نگران اینکه چنین اتفاقی بالمآل صورت مساله و قدرت آنان را نیز پاک کند اینجاست که به تعبیر جیمز اسکات در کتاب «سلطه و هنر مقاومت» و به زعم خود به فکر «مدیریت کنترلشده خشم عمومی» میافتند فرایندی که به گفته ماکس وبر در آن با رعایت جایگاه «پدر مقتدر» برای کل ساختار، انگشت اتهام به سمت «پسر ناخلف»ساختار یا «برادر نااهل» ( دولت بر سرکار که اینجا به مذاق پایداریچیها خوش نمیآید) نشانه میرود اما وقتی صحبت از اعتراض میشود، حالا همان دلسوز منتقد که مولوتف یا محمدمنان رییسی است، شروع به نشان دادن چماق به معترضان میکند!
🔸از ایننمونهها در تاریخ بسیار است. مائو پس از شکست سیاستهای اقتصادی خود، بخشی از نخبگان حزب کمونیست را بهعنوان «ضدانقلابی»معرفی میکرد و همزمان به معترضان گوشزد میکرد که حزب در سرکوب آنان، مصمم است. محمدرضا پهلوی در سالهای منتهی به انقلاب ۵۷، برخی از مقامات را متهم به فساد کرد (مانند هویدا)، اما وقتی اعتراضات گسترده شد، تهدید به سرکوب کرد. در جریان اعتراضات ۲۰۱۱-۲۰۱۲، دولت روسیه برخی فرمانداران محلی را متهم به فساد میکرد تا نارضایتی را کنترل کند، اما همزمان سرکوب مخالفان اصلی را افزایش داد.
🔸این همان دوگانگی «اعتراف به ناکارآمدی» و «تهدید به سرکوب» بود. آنتونیو گرامشی، اینوضعیت را با نظریه هژمونی فرهنگی توضیح میداد؛ یعنی تلاش برای کنترل روایتهای فرهنگی و رسانهای، برای حفظ قدرت، مثل این نماینده جریان پایداری که برای تضعیف رقیب از برانگیختگی مردم بدش نمیآید اما نمیخواهد آنان به ساختاری که او هم از آن منتفع است زیادی نزدیک شوند و به اصطلاح «معترض قابل کنترل» برای بسط قدرت جریان خود میخواهد آنهم در شرایطی که میداند، ضریب تابآوری در برابر مشکلات، بحرانها و سوءمدیریت پایین آمده است. پس تا آنجا که به رقیب برمیگردد از ناکارآمدی وفسادِ( به قول خودش: پدرسوختهها )سخن میگوید و از جایی به بعد که حدس میزند به خود و جریان و حتی کلیت ماجرا هم برسد از توان هسته قدرت ( که تاکید میکند: مثل خود من)برای سرکوب سخن میراند!
🔸اینجاست که وقتی سخن از اینگونه دلسوزیهای ریاکارانه جبهه پایداری یا تناقض جریاناتی موسوم به عدالتخواه و افرادی نظیر امیرحسین ثابتی و محمدمنان رییسی و رسایی سخن به میان میآید، در واقع به این معنا نیست که از به قول اینان «پدرسوختهها»ی حلقه اختلاس و رانت دفاع میشود بلکه سخن از تناقض عمیق در نوع عدالتخواهی و انتقاد جریاناتی از این دست است، از هر طیف و تفکری که باشند.
@sahandiranmehr
✍️سهند ایرانمهر
🔸ویچسلاو مولوتُف یکی از وفادارترین و سرسختترین چهرههای حزب کمونیست شوروی بود. او از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۱ نخستوزیر شوروی بود و سپس بهعنوان وزیر خارجه تا ۱۹۴۹ و دوباره از ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۶ فعالیت کرد کتابی هست با عنوان «خاطرات مولوتُف: سیاست کرملین از درون» این کتاب حاصل گفتوگوهای طولانی فیلیکس چویف با مولوتُف در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ است. صفحات ۲۰۳، ۲۳۷ و ۳۱۰ شامل بحثهای مولوتُف درباره اقتصاد، نارضایتیهای داخلی و دفاع او از ساختار وقت بسیار قابل تاملاند.
🔸در صفحات مختلف کتاب میخوانیم که او در جلسات حزب کمونیست هشدار میدهد که سوءمدیریت و شرایط اقتصادی ممکن است موجب نارضایتی عمومی شود. پس از جنگ جهانی دوم، وقتی اتحاد شوروی با مشکلات اقتصادی و کمبود مواد غذایی مواجه شد، او اعتراف کرد که مردم ناراضی هستند، زمانی هم که خودش در دولت نیست مثل «محمد منان رییسی» نماینده پایداریچی قم یا «امیر حسین ثابتی» از « پدرسوختگی مسئولان و مقاماتی که دارند میخورند/ نقل قول از محمدمنان رییسی» حرف میزند و میگوید: «بله، مردم در حال تحمل سختی هستند، اما این به دلیل ضعف برخی عناصر بوروکراتیک است، نه بهخاطر سیاستهای حزب کمونیست»( کتاب خاطرات مولوتف).
🔸مولوتُف در عینحال به معترضان احتمالی هشدار میدهد:
«اگر سرمایهداران جهانی و خائنان داخلی امیدوارند که مردم ما علیه حکومت برخیزند، باید بدانند که هر شورشی سرکوب خواهد شد»(همان.ص.۱۵۷)
تناقض مولوتُف که حالا پایداریچیهایی چون منانرییسی دچار آنند این است که از یکسو خواستار تضعیف جریان رقیب به هر قیمت ممکن ولو اعتراض مردمی هستند و از سوی دیگر نگران اینکه چنین اتفاقی بالمآل صورت مساله و قدرت آنان را نیز پاک کند اینجاست که به تعبیر جیمز اسکات در کتاب «سلطه و هنر مقاومت» و به زعم خود به فکر «مدیریت کنترلشده خشم عمومی» میافتند فرایندی که به گفته ماکس وبر در آن با رعایت جایگاه «پدر مقتدر» برای کل ساختار، انگشت اتهام به سمت «پسر ناخلف»ساختار یا «برادر نااهل» ( دولت بر سرکار که اینجا به مذاق پایداریچیها خوش نمیآید) نشانه میرود اما وقتی صحبت از اعتراض میشود، حالا همان دلسوز منتقد که مولوتف یا محمدمنان رییسی است، شروع به نشان دادن چماق به معترضان میکند!
🔸از ایننمونهها در تاریخ بسیار است. مائو پس از شکست سیاستهای اقتصادی خود، بخشی از نخبگان حزب کمونیست را بهعنوان «ضدانقلابی»معرفی میکرد و همزمان به معترضان گوشزد میکرد که حزب در سرکوب آنان، مصمم است. محمدرضا پهلوی در سالهای منتهی به انقلاب ۵۷، برخی از مقامات را متهم به فساد کرد (مانند هویدا)، اما وقتی اعتراضات گسترده شد، تهدید به سرکوب کرد. در جریان اعتراضات ۲۰۱۱-۲۰۱۲، دولت روسیه برخی فرمانداران محلی را متهم به فساد میکرد تا نارضایتی را کنترل کند، اما همزمان سرکوب مخالفان اصلی را افزایش داد.
🔸این همان دوگانگی «اعتراف به ناکارآمدی» و «تهدید به سرکوب» بود. آنتونیو گرامشی، اینوضعیت را با نظریه هژمونی فرهنگی توضیح میداد؛ یعنی تلاش برای کنترل روایتهای فرهنگی و رسانهای، برای حفظ قدرت، مثل این نماینده جریان پایداری که برای تضعیف رقیب از برانگیختگی مردم بدش نمیآید اما نمیخواهد آنان به ساختاری که او هم از آن منتفع است زیادی نزدیک شوند و به اصطلاح «معترض قابل کنترل» برای بسط قدرت جریان خود میخواهد آنهم در شرایطی که میداند، ضریب تابآوری در برابر مشکلات، بحرانها و سوءمدیریت پایین آمده است. پس تا آنجا که به رقیب برمیگردد از ناکارآمدی وفسادِ( به قول خودش: پدرسوختهها )سخن میگوید و از جایی به بعد که حدس میزند به خود و جریان و حتی کلیت ماجرا هم برسد از توان هسته قدرت ( که تاکید میکند: مثل خود من)برای سرکوب سخن میراند!
🔸اینجاست که وقتی سخن از اینگونه دلسوزیهای ریاکارانه جبهه پایداری یا تناقض جریاناتی موسوم به عدالتخواه و افرادی نظیر امیرحسین ثابتی و محمدمنان رییسی و رسایی سخن به میان میآید، در واقع به این معنا نیست که از به قول اینان «پدرسوختهها»ی حلقه اختلاس و رانت دفاع میشود بلکه سخن از تناقض عمیق در نوع عدالتخواهی و انتقاد جریاناتی از این دست است، از هر طیف و تفکری که باشند.
@sahandiranmehr
📢 وصیتنامهای که هرگز نوشته نشد
👤 وحید صادقی هشجین
نوشتن وصیتنامه، شاید یکی از غریبترین لحظاتی باشد که انسان در زندگی تجربه میکند. لحظهای که باید بپذیری سفر این دنیا رو به پایان است و آنچه از تو باقی میماند، تنها چند خط نوشته، چند توصیه، و سهمی که برای دیگران کنار گذاشتهای. اما بیشتر آدمها هیچگاه خود را در آستانهی این لحظه نمیبینند، چون یا مرگ را باور ندارند، یا جرأت فکر کردن به آن را ندارند.
اما نسل من، پیش از آنکه زندگی را بشناسد، با مرگ آشنا شد. ما هنوز در سرزمین کودکی میدویدیم که باید یاد میگرفتیم چگونه مردن را بپذیریم. این تنها حکایت من نیست، سرگذشت بسیاری از همسالانم است، همانها که در میان درس و بازی، ناگهان نامشان در کنار واژهی «شهید» نوشته شد.
پانزده ساله بودم که برای نخستین بار از من خواستند وصیتنامهام را بنویسم. دو بار با فاصلهی دو هفته در همان سال و بار دیگر در شانزده سالگی. آن روزها، جنگی بیرحم بر سرزمینمان سایه انداخته بود و من، همراه با دوستانم، داوطلبانه عازم جبهه شدم. بار اول، با اصرار و التماس، رضایت پدر و مادرم را گرفتم؛ اما بار دوم، علیرغم مخالفتشان، از خانه گریختم و به میدان جنگ رفتم.
پیش از عملیات، از ما میخواستند که وصیتنامههایمان را تحویل دهیم.
اکنون که در دههی پنجم زندگیام ایستادهام، آن لحظات را که به یاد میآورم، گویی از جهانی دیگر سخن میگویم. چطور یک نوجوان، در میان رویاهای خاموش و نادیدههای زندگی، باید قلم بردارد و برای نبودن خود بنویسد؟
من اما هیچگاه وصیتنامهام را ننوشتم. نه از سر نافرمانی، بلکه از حیرت. حیرت از اینکه چه باید مینوشتم؟ نوجوانی که هنوز طعم زندگی را نچشیده، چگونه از پایان بگوید؟ وصیتنامههایی که از شهدا خوانده بودم، اغلب تکراری بودند؛ سرشار از واژههای شبیه به هم، انگار که یک وصیت در هزاران دست بازنویسی شده باشد.
برای همین بوده و هست که فرماندهان و مسئولین کشور با افتخار میگفتند و میگویند: «همهی شهدا بر یک چیز تأکید کردهاند»، و آنان که چیزی جز این میگفتند، به دشمن و کفر نسبت داده میشوند.
اما حقیقت آن بود که من نمیخواستم بمیرم. نه اینکه بترسم— آن روزها، مرگ را شهادت میدانستم و در خیالم، آن را کوتاهترین راه بهشت میدیدم. اما در میان این یقین، شکی تلخ ریشه دوانده بود: آیا شهید شدن و به بهشت رفتن مهمتر است یا زنده ماندن و پدر و مادرم را از داغ خود نجات دادن؟
تصور شیونهای مادرم، بغض سنگین پدرم، و خانهای که در غیاب من، خاموش و ماتمزده میشد، آن «بهشت موعود» را در نظرم به دوزخی میکشاند که طاقت عبورش را نداشتم. پس، با خود گفتم شاید اگر وصیتنامهای ننویسم، زنده بمانم...
و زنده ماندم.
حالا، بعد از گذشت بیش از سه دهه، به آن روزها که مینگرم، میبینم چه روح زیبایی داشتم. آن زمان، برایم بهشت چیزی نبود جز خندههای پدرم، آرامش مادرم، و خانهای که داغ مرا ندیده باشد. و چه بهشت باشکوهی بود که در آن زندگی کردم!
👤 وحید صادقی هشجین
نوشتن وصیتنامه، شاید یکی از غریبترین لحظاتی باشد که انسان در زندگی تجربه میکند. لحظهای که باید بپذیری سفر این دنیا رو به پایان است و آنچه از تو باقی میماند، تنها چند خط نوشته، چند توصیه، و سهمی که برای دیگران کنار گذاشتهای. اما بیشتر آدمها هیچگاه خود را در آستانهی این لحظه نمیبینند، چون یا مرگ را باور ندارند، یا جرأت فکر کردن به آن را ندارند.
اما نسل من، پیش از آنکه زندگی را بشناسد، با مرگ آشنا شد. ما هنوز در سرزمین کودکی میدویدیم که باید یاد میگرفتیم چگونه مردن را بپذیریم. این تنها حکایت من نیست، سرگذشت بسیاری از همسالانم است، همانها که در میان درس و بازی، ناگهان نامشان در کنار واژهی «شهید» نوشته شد.
پانزده ساله بودم که برای نخستین بار از من خواستند وصیتنامهام را بنویسم. دو بار با فاصلهی دو هفته در همان سال و بار دیگر در شانزده سالگی. آن روزها، جنگی بیرحم بر سرزمینمان سایه انداخته بود و من، همراه با دوستانم، داوطلبانه عازم جبهه شدم. بار اول، با اصرار و التماس، رضایت پدر و مادرم را گرفتم؛ اما بار دوم، علیرغم مخالفتشان، از خانه گریختم و به میدان جنگ رفتم.
پیش از عملیات، از ما میخواستند که وصیتنامههایمان را تحویل دهیم.
اکنون که در دههی پنجم زندگیام ایستادهام، آن لحظات را که به یاد میآورم، گویی از جهانی دیگر سخن میگویم. چطور یک نوجوان، در میان رویاهای خاموش و نادیدههای زندگی، باید قلم بردارد و برای نبودن خود بنویسد؟
من اما هیچگاه وصیتنامهام را ننوشتم. نه از سر نافرمانی، بلکه از حیرت. حیرت از اینکه چه باید مینوشتم؟ نوجوانی که هنوز طعم زندگی را نچشیده، چگونه از پایان بگوید؟ وصیتنامههایی که از شهدا خوانده بودم، اغلب تکراری بودند؛ سرشار از واژههای شبیه به هم، انگار که یک وصیت در هزاران دست بازنویسی شده باشد.
برای همین بوده و هست که فرماندهان و مسئولین کشور با افتخار میگفتند و میگویند: «همهی شهدا بر یک چیز تأکید کردهاند»، و آنان که چیزی جز این میگفتند، به دشمن و کفر نسبت داده میشوند.
اما حقیقت آن بود که من نمیخواستم بمیرم. نه اینکه بترسم— آن روزها، مرگ را شهادت میدانستم و در خیالم، آن را کوتاهترین راه بهشت میدیدم. اما در میان این یقین، شکی تلخ ریشه دوانده بود: آیا شهید شدن و به بهشت رفتن مهمتر است یا زنده ماندن و پدر و مادرم را از داغ خود نجات دادن؟
تصور شیونهای مادرم، بغض سنگین پدرم، و خانهای که در غیاب من، خاموش و ماتمزده میشد، آن «بهشت موعود» را در نظرم به دوزخی میکشاند که طاقت عبورش را نداشتم. پس، با خود گفتم شاید اگر وصیتنامهای ننویسم، زنده بمانم...
و زنده ماندم.
حالا، بعد از گذشت بیش از سه دهه، به آن روزها که مینگرم، میبینم چه روح زیبایی داشتم. آن زمان، برایم بهشت چیزی نبود جز خندههای پدرم، آرامش مادرم، و خانهای که داغ مرا ندیده باشد. و چه بهشت باشکوهی بود که در آن زندگی کردم!
#فتح_خیابان۱۶
این مطلب کاملا صنفی است
بخش چهارم
فقر جامعه پزشکی
این پدیده واقعی ترین عامل درونی در نحوه کنش انتخاباتی جامعه پزشکی است زیرا بخشی از عوامل مانند سیاست برون زاد و برخی دیگر دستمایه پروپاگاندا هستند
اما فقر گسترش یابنده و تعمیق شونده جامعه پزشکی موضوعی عینی است که هیچ حد و مرز و چهارچوب و رده ای نمیشناسد
عضوی از جامعه پزشکی که بخواهد فقط در حوزه درمان ارائه خدمت کند و هیچگونه عبوری از تعرفه های رسمی و یا اصول اخلاقی پزشکی و ایجاد تقاضای القایی نداشته باشد ممکن نیست بتواند حتی خط تامین بقای حرفه ای خود را به شکل ادامه کار مطب یا درمانگاه مستقل و خصوصی انجام دهد افزایش تعداد مطبها و کلینیکهایی که بسته شدند یا نوع فعالیتهایشان را تغییر دادند نمایانگر دقیق این موضوع است
این فقر همه شمول است و بجز درصد کوچکی از جامعه پزشکی که دارای وضعیتهای خاص از جمله رانتهای سیاسی و مالی هستند دغدغه توقف پیشرفت و نزول وضعیت مالی و افول سطح زندگی و یا زایل شدن همه آمال و ارزوهایی که برای آن رنج دوره طولانی پزشکی عمومی و یا دوره تخصصی کشیده شده است در همه سطوح و رده ها و سنین دیده میشود
در بخش دولتی و دانشگاهی نیز علائم و نشانه ها دقیقا همین وضعیت را نشان میدهد و جز عده ای افراد حمایت شده در بقیه افول جدی سطح زندگی رخ داده است به نحوی که خروج از سیستم دولتی و دانشگاهی به شکل بی سابقه ای سرعت گرفته است
تامین معیشت مناسب به شمول یک زندگی معمولی انسانی مانند مسکن ، آموزش ، حمل و نقل ، پوشاک و خوراک و اوقات فراغت تقریبا در حال تبدیل شدن به ارزوهای محال جامعه پزشکی است و عده ای حتی اندوخته قبلی خود را هم در تلاطم و نوسانهای اقتصادی کشور از دست داده اند و دیگر امکان بازیابی و نوسازی انرا هم از طریق پزشکی کردن ندارند
بسیاری تحصیل شان در رشته های تخصصی و فوق تخصصی را معادل خسران و اتلاف عمر میدانند و عده ای این نظر را حتی در مورد دوره پزشکی عمومی خود نیز دارند
نسلهای مختلف که دارای اقتضاهای مختلف هستند هر کدام به نوعی در چنبره فقر گسترش یابنده و عمیق شونده گرفتار شده اند و همانگونه که همه میدانند راههایی مانند
خروج از درمان
خروج از شغل
خروج از کشور
ویا خودکشی را برمیگزینند
دغدغه هایی چنین جدی در رویارویی با انتخابات سازمان صنفی تقریبا هیچ کنش ایجابی و مشارکت جویانه ای نخواهد داشت برانگیختن افرادی که چنان سخت در مشکلات زندگی پیچیده اند به اینکه در یک کنش جمعی برای تعیین نفرات نهاد صنفی شرکت کنند عملا یکی از طاقت فرسا ترین کارهای ممکن خواهد بود
کار از نبود اعتماد به نهاد صنفی و یا عدم اطمینان به روابط داخلی او و یا میزان تاثیرگذاری او بر سرنوشت صنف عبور کرده است بلکه خاصیت عمومی فقر که جمع زدایی و اجتماع گریزی است رخ داده است
فقر وقتی به مرحله بازگشت ناپذیری میرسد و امکان بازگشت فرد به سطح سابق خود و یا رسیدن اش به آرزوی معقول و منطقی از دست میرود وضعیتی انزوا طلبانه را ایجاد میکند که شخص جز برای بقاء و تامین نیازهای پایه ای ( قاعده هرم مازلو) خود هیچ موضوع دیگری را مورد توجه قرار نمیدهد و هیچ چیز را به اشتراک نمیگذارد
در کمال تاسف افراد در درون لایه های مختلف جامعه پزشکی لحظه به لحظه به چنین وضعیتی نزدیکتر میشوند آنان که بدست نیاورده اند خشمگین و آنانی که اندوخته ای اندک دارند نگران هستند و تنها گروه های بسیار کوچکی در حصار امن سیاسی و مالی هستند
انتخابات سازمان نظام پزشکی در میانه چنین شوریدگی و بلوایی نه تنها اولویت چند هزارم بخش بزرگی از آنان نیست بلکه اساسا از بود و نبود آن نیز خبر ندارند که بخواهند آنرا در شماری از اولویتهای خود قرار دهند اگر عدم مشارکت در دوره های پیشین نوعی اعتراض تلقی میشد اینک حتی آن هم نیست و بسیاری از اعضای سازمان نمیدانند که انتخاباتی انجام میشود که بخواهند به عنوان معترض در آن شرکت نکنند
با اینکه مهمترین و موثر ترین راه برون رفت از این فقر تجمیع قدرت درون صنفی است ولی اگاهی بخشی و القای انگیزه به کسانی که ارزوهاشان و یا اندوخته هاشان را برباد رفته میبینند کاری بس دشواراست و مقاومتی سهمگین در مقابل آن خواهد بود
البته حاکمیت و گروه هایی خاص نیز از این سطح مشارکت پایین و بی اطلاعی و بی تفاوتی و قهر خرسند هستند چون به انان فرصت پر کردن بی دغدغه مناصب سازمان و بهره برداری از توانایی های آنرا میدهد بویژه انکه اساسا کنش های مدنی - صنفی برای حکومتها مطلوب نیست
نکته بسیارمهمی که نباید فراموش شود آن است که هرگونه مختص سازی فقر به گروه و یا دسته ای خاص برای قلب واقعیت بزرگتر و ماهیگیری های فردی و دسته ای است زیرا افول عمومی شاخص های زندگی اعضای جامعه پزشکی کاملا مشهود و غیر قابل انکار است و انانی که سعی میکنند این فقر را در گروهی متمایز کنند مقاصدی خاص درسر دارند
این مطلب کاملا صنفی است
بخش چهارم
فقر جامعه پزشکی
این پدیده واقعی ترین عامل درونی در نحوه کنش انتخاباتی جامعه پزشکی است زیرا بخشی از عوامل مانند سیاست برون زاد و برخی دیگر دستمایه پروپاگاندا هستند
اما فقر گسترش یابنده و تعمیق شونده جامعه پزشکی موضوعی عینی است که هیچ حد و مرز و چهارچوب و رده ای نمیشناسد
عضوی از جامعه پزشکی که بخواهد فقط در حوزه درمان ارائه خدمت کند و هیچگونه عبوری از تعرفه های رسمی و یا اصول اخلاقی پزشکی و ایجاد تقاضای القایی نداشته باشد ممکن نیست بتواند حتی خط تامین بقای حرفه ای خود را به شکل ادامه کار مطب یا درمانگاه مستقل و خصوصی انجام دهد افزایش تعداد مطبها و کلینیکهایی که بسته شدند یا نوع فعالیتهایشان را تغییر دادند نمایانگر دقیق این موضوع است
این فقر همه شمول است و بجز درصد کوچکی از جامعه پزشکی که دارای وضعیتهای خاص از جمله رانتهای سیاسی و مالی هستند دغدغه توقف پیشرفت و نزول وضعیت مالی و افول سطح زندگی و یا زایل شدن همه آمال و ارزوهایی که برای آن رنج دوره طولانی پزشکی عمومی و یا دوره تخصصی کشیده شده است در همه سطوح و رده ها و سنین دیده میشود
در بخش دولتی و دانشگاهی نیز علائم و نشانه ها دقیقا همین وضعیت را نشان میدهد و جز عده ای افراد حمایت شده در بقیه افول جدی سطح زندگی رخ داده است به نحوی که خروج از سیستم دولتی و دانشگاهی به شکل بی سابقه ای سرعت گرفته است
تامین معیشت مناسب به شمول یک زندگی معمولی انسانی مانند مسکن ، آموزش ، حمل و نقل ، پوشاک و خوراک و اوقات فراغت تقریبا در حال تبدیل شدن به ارزوهای محال جامعه پزشکی است و عده ای حتی اندوخته قبلی خود را هم در تلاطم و نوسانهای اقتصادی کشور از دست داده اند و دیگر امکان بازیابی و نوسازی انرا هم از طریق پزشکی کردن ندارند
بسیاری تحصیل شان در رشته های تخصصی و فوق تخصصی را معادل خسران و اتلاف عمر میدانند و عده ای این نظر را حتی در مورد دوره پزشکی عمومی خود نیز دارند
نسلهای مختلف که دارای اقتضاهای مختلف هستند هر کدام به نوعی در چنبره فقر گسترش یابنده و عمیق شونده گرفتار شده اند و همانگونه که همه میدانند راههایی مانند
خروج از درمان
خروج از شغل
خروج از کشور
ویا خودکشی را برمیگزینند
دغدغه هایی چنین جدی در رویارویی با انتخابات سازمان صنفی تقریبا هیچ کنش ایجابی و مشارکت جویانه ای نخواهد داشت برانگیختن افرادی که چنان سخت در مشکلات زندگی پیچیده اند به اینکه در یک کنش جمعی برای تعیین نفرات نهاد صنفی شرکت کنند عملا یکی از طاقت فرسا ترین کارهای ممکن خواهد بود
کار از نبود اعتماد به نهاد صنفی و یا عدم اطمینان به روابط داخلی او و یا میزان تاثیرگذاری او بر سرنوشت صنف عبور کرده است بلکه خاصیت عمومی فقر که جمع زدایی و اجتماع گریزی است رخ داده است
فقر وقتی به مرحله بازگشت ناپذیری میرسد و امکان بازگشت فرد به سطح سابق خود و یا رسیدن اش به آرزوی معقول و منطقی از دست میرود وضعیتی انزوا طلبانه را ایجاد میکند که شخص جز برای بقاء و تامین نیازهای پایه ای ( قاعده هرم مازلو) خود هیچ موضوع دیگری را مورد توجه قرار نمیدهد و هیچ چیز را به اشتراک نمیگذارد
در کمال تاسف افراد در درون لایه های مختلف جامعه پزشکی لحظه به لحظه به چنین وضعیتی نزدیکتر میشوند آنان که بدست نیاورده اند خشمگین و آنانی که اندوخته ای اندک دارند نگران هستند و تنها گروه های بسیار کوچکی در حصار امن سیاسی و مالی هستند
انتخابات سازمان نظام پزشکی در میانه چنین شوریدگی و بلوایی نه تنها اولویت چند هزارم بخش بزرگی از آنان نیست بلکه اساسا از بود و نبود آن نیز خبر ندارند که بخواهند آنرا در شماری از اولویتهای خود قرار دهند اگر عدم مشارکت در دوره های پیشین نوعی اعتراض تلقی میشد اینک حتی آن هم نیست و بسیاری از اعضای سازمان نمیدانند که انتخاباتی انجام میشود که بخواهند به عنوان معترض در آن شرکت نکنند
با اینکه مهمترین و موثر ترین راه برون رفت از این فقر تجمیع قدرت درون صنفی است ولی اگاهی بخشی و القای انگیزه به کسانی که ارزوهاشان و یا اندوخته هاشان را برباد رفته میبینند کاری بس دشواراست و مقاومتی سهمگین در مقابل آن خواهد بود
البته حاکمیت و گروه هایی خاص نیز از این سطح مشارکت پایین و بی اطلاعی و بی تفاوتی و قهر خرسند هستند چون به انان فرصت پر کردن بی دغدغه مناصب سازمان و بهره برداری از توانایی های آنرا میدهد بویژه انکه اساسا کنش های مدنی - صنفی برای حکومتها مطلوب نیست
نکته بسیارمهمی که نباید فراموش شود آن است که هرگونه مختص سازی فقر به گروه و یا دسته ای خاص برای قلب واقعیت بزرگتر و ماهیگیری های فردی و دسته ای است زیرا افول عمومی شاخص های زندگی اعضای جامعه پزشکی کاملا مشهود و غیر قابل انکار است و انانی که سعی میکنند این فقر را در گروهی متمایز کنند مقاصدی خاص درسر دارند
رئیس سازمان بسیج:
در پاسخ به نامه ترامپ، هم زبان تهدید رسمی به کار برده شده و هم سیگنال آمادگی مذاکره منطقی مخابره شده
در خصوص فعالیتهای منطقهای، به استقلال گروههای همسو ارجاع داده شده؛ این یعنی آمریکا باید مستقیماً با طرفهای دیگر گفتوگو کند
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
همین که رییس سازمان بسیج در مورد حیاتی ترین اتفاق در حوزه روابط خارجی کشور سخن میگوید خود نشانه ای از آشفتگی و بی سامانی وضعیت جمهوری اسلامی است
اینکه حتی در این دوره بسیار پر تنش که حتی یک کلمه میتواند موجب افزایش تنش تا سر حد یک بحران نا فرجام شود هر کسی به خود اجازه دهد که اظهار نظر کند و در مقام سخنگویی و پاسخگویی برآید نشانه واضحی از نبود تمرکز در سیاست گذاری و اجراست
در پاسخ به نامه ترامپ، هم زبان تهدید رسمی به کار برده شده و هم سیگنال آمادگی مذاکره منطقی مخابره شده
در خصوص فعالیتهای منطقهای، به استقلال گروههای همسو ارجاع داده شده؛ این یعنی آمریکا باید مستقیماً با طرفهای دیگر گفتوگو کند
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
همین که رییس سازمان بسیج در مورد حیاتی ترین اتفاق در حوزه روابط خارجی کشور سخن میگوید خود نشانه ای از آشفتگی و بی سامانی وضعیت جمهوری اسلامی است
اینکه حتی در این دوره بسیار پر تنش که حتی یک کلمه میتواند موجب افزایش تنش تا سر حد یک بحران نا فرجام شود هر کسی به خود اجازه دهد که اظهار نظر کند و در مقام سخنگویی و پاسخگویی برآید نشانه واضحی از نبود تمرکز در سیاست گذاری و اجراست
مردم ایران، تنها غریبههای دیپلماسی!
عبدالرضا خزایی/ روزنامه نگار
گویا در جهان امروز، همه از جزئیات مکاتبات بین ایران و آمریکا مطلعاند، جز همان کسانی که بیشترین تأثیر را از این تعاملات میپذیرند: مردم ایران! هر رسانهای از شرق و غرب روایت خود را از این نامهنگاریها منتشر کرده، تحلیلگران داخلی و خارجی تفسیرهای رنگارنگی ارائه دادهاند، اما در این میان، مردم ایران باید همچنان با "گمانهزنی" و "فرضیات" روزگار بگذرانند.
آقای عراقچی، شما میفرمایید آنچه درباره محتوای نامه آمریکا منتشر شده، گمانهزنی است. اما مگر نه اینکه وظیفه شماست که مردم را از حقیقت آگاه کنید؟ چرا همیشه وقتی پای اطلاعرسانی به داخل میرسد، همهچیز در هالهای از ابهام فرو میرود؟
چرا وقتی صحبت از مذاکرات هستهای، توافقات منطقهای یا تهدیدات بینالمللی میشود، شهروندان ایرانی آخرین کسانی هستند که محرم واقعیتها میشوند؟ اگر آمریکاییها نامهای فرستادهاند که هم تهدید در آن است و هم دریچهای برای دیپلماسی، چرا این مردم نباید بدانند چه چیزهایی در آن نوشته شده که آینده کشورشان را تحت تأثیر قرار میدهد؟
به نظر میرسد در قاموس برخی سیاستمداران، "شفافیت" فقط واژهای زیبا برای نطقهای رسمی است، نه یک اصل عملی برای حکمرانی. اینگونه میشود که در نهایت، مردم باید از رسانههای خارجی بفهمند چه بر سر سیاست خارجی کشورشان آمده است، درحالیکه مسئولان داخلی همچنان در حال "بررسی ابعاد" و "مطالعه" نامهها هستند.
اگر مذاکرهای در جریان است، اگر تهدیدی شده و پاسخی داده شده، پس چرا مردم ایران مستحق دانستن حقیقت نیستند؟ آیا حق آنها نیست که بدانند پشت پرده این نامهنگاریها چه میگذرد؟ یا قرار است همچنان با جملات مبهم و سیاستهای پشت درهای بسته، در بیخبری نگه داشته شوند؟/چندثانیه
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
عبدالرضا خزایی/ روزنامه نگار
گویا در جهان امروز، همه از جزئیات مکاتبات بین ایران و آمریکا مطلعاند، جز همان کسانی که بیشترین تأثیر را از این تعاملات میپذیرند: مردم ایران! هر رسانهای از شرق و غرب روایت خود را از این نامهنگاریها منتشر کرده، تحلیلگران داخلی و خارجی تفسیرهای رنگارنگی ارائه دادهاند، اما در این میان، مردم ایران باید همچنان با "گمانهزنی" و "فرضیات" روزگار بگذرانند.
آقای عراقچی، شما میفرمایید آنچه درباره محتوای نامه آمریکا منتشر شده، گمانهزنی است. اما مگر نه اینکه وظیفه شماست که مردم را از حقیقت آگاه کنید؟ چرا همیشه وقتی پای اطلاعرسانی به داخل میرسد، همهچیز در هالهای از ابهام فرو میرود؟
چرا وقتی صحبت از مذاکرات هستهای، توافقات منطقهای یا تهدیدات بینالمللی میشود، شهروندان ایرانی آخرین کسانی هستند که محرم واقعیتها میشوند؟ اگر آمریکاییها نامهای فرستادهاند که هم تهدید در آن است و هم دریچهای برای دیپلماسی، چرا این مردم نباید بدانند چه چیزهایی در آن نوشته شده که آینده کشورشان را تحت تأثیر قرار میدهد؟
به نظر میرسد در قاموس برخی سیاستمداران، "شفافیت" فقط واژهای زیبا برای نطقهای رسمی است، نه یک اصل عملی برای حکمرانی. اینگونه میشود که در نهایت، مردم باید از رسانههای خارجی بفهمند چه بر سر سیاست خارجی کشورشان آمده است، درحالیکه مسئولان داخلی همچنان در حال "بررسی ابعاد" و "مطالعه" نامهها هستند.
اگر مذاکرهای در جریان است، اگر تهدیدی شده و پاسخی داده شده، پس چرا مردم ایران مستحق دانستن حقیقت نیستند؟ آیا حق آنها نیست که بدانند پشت پرده این نامهنگاریها چه میگذرد؟ یا قرار است همچنان با جملات مبهم و سیاستهای پشت درهای بسته، در بیخبری نگه داشته شوند؟/چندثانیه
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز یک دوست عزیز این ویدئو را برایم ارسال کرد و توضیحی داد که در حدود ۲ ساعت واقعا دچار بدحالی شدید بودم
حنجره این موجود بیگناه زیبا توسط صاحبانش برداشته شده است تا صدایش خارج نشود
من تجربه زیادی از همزیستی با حیوانات ندارم ولی شک ندارم که این کار و کارهای مشابه جنایتکاری و انجام دهنده جنایتکار است هرکس با هر ادعا و هردلیلی که انجام داده باشد
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
حنجره این موجود بیگناه زیبا توسط صاحبانش برداشته شده است تا صدایش خارج نشود
من تجربه زیادی از همزیستی با حیوانات ندارم ولی شک ندارم که این کار و کارهای مشابه جنایتکاری و انجام دهنده جنایتکار است هرکس با هر ادعا و هردلیلی که انجام داده باشد
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
بهدنبال اعلام رسمی ایران درباره پاسخ به نامه رئیسجمهوری آمریکا، منابع ایرانی جزئیاتی از محتوای این نامه را اعلام کردند. محمد صالح صدقیان، مدیر مرکز عربی مطالعات ایران، امروز (شنبه) متن نامه دونالد ترامپ را در شبکه اجتماعی «ایکس» منتشر کرد.
در متن این نامه، ترامپ با خطاب قرار دادن رهبر ایران نوشت:
«جناب آیتالله خامنهای، با احترام به جایگاه رهبری شما و مردم ایران، این نامه را با هدف ایجاد افقهای جدید در روابطمان مینویسم؛ روابطی که در چند دهه گذشته شاهد دشمنی، سوءتفاهم و رویاروییهای غیرضروری بوده است. اکنون زمان آن فرا رسیده تا از دشمنیها عبور کنیم و صفحهای نو از همکاری و احترام متقابل داشته باشیم. امروز همچنین فرصتی تاریخی در برابر ما قرار دارد.
ایالات متحده آمریکا تحت رهبری من آماده است گامی بزرگ به سوی صلح و کاهش تنش بردارد. ما میتوانیم با هم تحریمها را لغو کنیم، اقتصاد ایران را توانمند سازیم و درهای همکاری میان دو کشور را بگشاییم؛ نه فقط به نفع دو ملت، بلکه به سود ثبات و صلح در خاورمیانه و سراسر جهان.
اما به شما هشدار میدهم که اگر این دست دراز شده را رد کنید، و اگر نظام ایران مسیر تشدید تنش، حمایت مداوم از گروههای تروریستی و ماجراجویی نظامی را در پیش گیرد، پاسخ ما قاطع و سریع خواهد بود. ما در برابر تهدیدهای نظام شما علیه مردممان یا متحدانمان بیتفاوت نخواهیم ماند.
صلح نشانه ضعف نیست، بلکه انتخاب قدرتمندان است. مردم بزرگ ایران شایسته آیندهای بهتر، دور از انزوا، فقر و رنج هستند.
اگر آماده مذاکره هستید، ما نیز آمادگی داریم. اما اگر به نادیده گرفتن خواست جامعه جهانی ادامه دهید، تاریخ ثبت خواهد کرد که فرصت بزرگی را از دست دادید.»
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
در متن این نامه، ترامپ با خطاب قرار دادن رهبر ایران نوشت:
«جناب آیتالله خامنهای، با احترام به جایگاه رهبری شما و مردم ایران، این نامه را با هدف ایجاد افقهای جدید در روابطمان مینویسم؛ روابطی که در چند دهه گذشته شاهد دشمنی، سوءتفاهم و رویاروییهای غیرضروری بوده است. اکنون زمان آن فرا رسیده تا از دشمنیها عبور کنیم و صفحهای نو از همکاری و احترام متقابل داشته باشیم. امروز همچنین فرصتی تاریخی در برابر ما قرار دارد.
ایالات متحده آمریکا تحت رهبری من آماده است گامی بزرگ به سوی صلح و کاهش تنش بردارد. ما میتوانیم با هم تحریمها را لغو کنیم، اقتصاد ایران را توانمند سازیم و درهای همکاری میان دو کشور را بگشاییم؛ نه فقط به نفع دو ملت، بلکه به سود ثبات و صلح در خاورمیانه و سراسر جهان.
اما به شما هشدار میدهم که اگر این دست دراز شده را رد کنید، و اگر نظام ایران مسیر تشدید تنش، حمایت مداوم از گروههای تروریستی و ماجراجویی نظامی را در پیش گیرد، پاسخ ما قاطع و سریع خواهد بود. ما در برابر تهدیدهای نظام شما علیه مردممان یا متحدانمان بیتفاوت نخواهیم ماند.
صلح نشانه ضعف نیست، بلکه انتخاب قدرتمندان است. مردم بزرگ ایران شایسته آیندهای بهتر، دور از انزوا، فقر و رنج هستند.
اگر آماده مذاکره هستید، ما نیز آمادگی داریم. اما اگر به نادیده گرفتن خواست جامعه جهانی ادامه دهید، تاریخ ثبت خواهد کرد که فرصت بزرگی را از دست دادید.»
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
توضیح پلیس دربارهٔ برخورد دیشب با تحصن مقابل مجلس
دیشب با مصوبهٔ شورای امنیت کشورپلیسِ ملزم به پایاندادن به «تحصن غیرقانونی» جلوی مجلس شد/ حدود ۳۰ نفر در مقابل دستور پلیس مقاومت و با فحاشی و پرخاشگری و هتکحرمت به تحصن ادامه دادند/ تصاویری از یک خانم که ادعا میکند در آن تجمع توسط مأموران مورد ضربوشتم قرار گرفته منتشر شده که کاملاً ساختگی است و خودزنی کرده
مرکز اطلاعرسانیِ پلیس تهران اعلام کرد:
دیشب در پی مصوبهٔ شورای امنیت کشور(شاک) پلیسِ پایتخت ملزم به پایاندادن به «تحصن غیرقانونی» تعدادی از شهروندان در جلوی مجلس شد که در این راستا ضمن مذاکرات متعدد با مسئولان مربوط و تجمعکنندگان، از آنها درخواست شد تا به این تجمع پایان بدهند و از ایجاد مزاحمت و سد معبر و ترافیک برای شهروندان جلوگیری شود.
تعداد قابل توجهی از تجمعکنندگان به دستور پلیس تمکین و محل را ترک کردند اما حدود ۳۰ نفر در مقابل دستور پلیس مقاومت و گاهی با فحاشی و پرخاشگری و هتکحرمت به تحصن ادامه دادند. پلیس طبق وظیفهٔ قانونی خود پساز ساعتها مدارا و مذاکره با پایانیافتن ضربالاجل مشخصشده، به این تحصن پایان داد و بنا بر درخواست تعدادی از آنها از جمله خانمهایی که بخش اعظم آنان از قم آمده بودند، آنها را به مرقد حضرت امام(ره) منتقل کرد.
همچنین تصاویری از یک خانم که ادعا میکند در آن تجمع توسط مأموران مورد ضربوشتم قرار گرفته منتشر شده که کاملاً ساختگی است و ایشان با خودزنی و ایجاد جو روانی نامناسب سعی در تشویش اذهان عمومی کرد./ فارس
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
حجاب طلبان عزیز مزه باتوم چطور بود ؟
عادت نداشتید بخورید ؟ عادت داشتید فقط بزنید الان خیلی احساس بدی دارید ؟ همه جاتان درد میکند ؟ تحقیر شدید ؟ فحش شنیدید ؟
چیزی است که خودتان با دست خودتان ساختید
خودکرده را تدبیر نیست
مدتی طول میکشد تا بفهمید اصل ضربات به کجایتان خورده است
اما روزی که بریدید بیایید و از مردمی که آزار دادید عذر بخواهید
دیشب با مصوبهٔ شورای امنیت کشورپلیسِ ملزم به پایاندادن به «تحصن غیرقانونی» جلوی مجلس شد/ حدود ۳۰ نفر در مقابل دستور پلیس مقاومت و با فحاشی و پرخاشگری و هتکحرمت به تحصن ادامه دادند/ تصاویری از یک خانم که ادعا میکند در آن تجمع توسط مأموران مورد ضربوشتم قرار گرفته منتشر شده که کاملاً ساختگی است و خودزنی کرده
مرکز اطلاعرسانیِ پلیس تهران اعلام کرد:
دیشب در پی مصوبهٔ شورای امنیت کشور(شاک) پلیسِ پایتخت ملزم به پایاندادن به «تحصن غیرقانونی» تعدادی از شهروندان در جلوی مجلس شد که در این راستا ضمن مذاکرات متعدد با مسئولان مربوط و تجمعکنندگان، از آنها درخواست شد تا به این تجمع پایان بدهند و از ایجاد مزاحمت و سد معبر و ترافیک برای شهروندان جلوگیری شود.
تعداد قابل توجهی از تجمعکنندگان به دستور پلیس تمکین و محل را ترک کردند اما حدود ۳۰ نفر در مقابل دستور پلیس مقاومت و گاهی با فحاشی و پرخاشگری و هتکحرمت به تحصن ادامه دادند. پلیس طبق وظیفهٔ قانونی خود پساز ساعتها مدارا و مذاکره با پایانیافتن ضربالاجل مشخصشده، به این تحصن پایان داد و بنا بر درخواست تعدادی از آنها از جمله خانمهایی که بخش اعظم آنان از قم آمده بودند، آنها را به مرقد حضرت امام(ره) منتقل کرد.
همچنین تصاویری از یک خانم که ادعا میکند در آن تجمع توسط مأموران مورد ضربوشتم قرار گرفته منتشر شده که کاملاً ساختگی است و ایشان با خودزنی و ایجاد جو روانی نامناسب سعی در تشویش اذهان عمومی کرد./ فارس
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
حجاب طلبان عزیز مزه باتوم چطور بود ؟
عادت نداشتید بخورید ؟ عادت داشتید فقط بزنید الان خیلی احساس بدی دارید ؟ همه جاتان درد میکند ؟ تحقیر شدید ؟ فحش شنیدید ؟
چیزی است که خودتان با دست خودتان ساختید
خودکرده را تدبیر نیست
مدتی طول میکشد تا بفهمید اصل ضربات به کجایتان خورده است
اما روزی که بریدید بیایید و از مردمی که آزار دادید عذر بخواهید
Telegram
کانال رسمی دکتر موذن زاده
تماس با ادمین
@Hmoazenzadeh
@Hmoazenzadeh
دومین گروگان آمریکایی توسط طالبان ازاد شد به نظر میرسد جمهوری اسلامی ممکن است طالبان را به عنوان سرمشق خود قرار دهد علائم و نشانه های اشکار این تغییر را میشود رصد و فهرست کرد
فعلا
حذف پرچم امریکا از زیرپا
کنترل شعارهای روز قدس
این لیست تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد ؟🤔
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
فعلا
حذف پرچم امریکا از زیرپا
کنترل شعارهای روز قدس
این لیست تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد ؟🤔
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
*اثر رژ لب؛ مُسَکّنی برای دردهای اقتصادی یا فریادی از جنسِ امید...!؟*
فرناز فتحی سرابی:
در این روزگارِ پرآشوب، وقتی که سایهی سنگینِ مشکلات اقتصادی بر سرِ مردم سایه افکنده، سوالی ذهنها را مشغول کرده است: «اگر اوضاع خراب است، پس این آیفونهای گرانقیمت از کجا آمدهاند..؟ این کافهها و رستورانهای شلوغ چه معنایی دارند...! آیا اینها فقط ظاهرسازی است یا واقعاً نشانهای از رفاه...!!»
شاید پاسخ در «اثر رژ لب» نهفته باشد؛ نظریهای جذاب در علم اقتصاد که به ما میآموزد در دوران رکود، وقتی دستِ مردم از خریدهای بزرگ کوتاه میشود، به سمتِ لذتهای کوچک و زودگذر میروند. رژ لب، گوشیِ قسطی، یا یک شبِ بیرونرفتن با دوستان، جایگزینِ خانههای لوکس، ماشینهای گرانقیمت و سفرهای پرهزینه میشوند.
این خریدهای کوچک، پاداشهای روانیِ ما هستند؛ مُسَکّنی برای دردهایِ عمیقِ اقتصادی. راهی برای حفظِ امید، عزتنفس و یا فقط یک لحظه خوشی در میانِ انبوهِ مشکلات. آیفونِ گرانقیمت، شاید نمادی از تجملگرایی نباشد، بلکه نشانهای از مقاومت در برابرِ سختیهاست. کافه رفتن، شاید فرار از واقعیت نباشد، بلکه تلاشی برای یافتنِ آرامش در میانِ هیاهویِ زندگی است.
در این میان، سیاستمداران باید بدانند که این «اثر رژ لب»، فقط یک مُسَکّنِ موقتی است. آنها باید به فکرِ راهحلهای بنیادین برای مشکلات اقتصادی باشند، نه اینکه با دیدنِ آیفونها و کافهها، خود را فریب دهند و تصور کنند که اوضاع خوب است. آنها باید بدانند که مردم، در پسِ این لبخندهایِ ظاهری، در حالِ مبارزه با فقر، ناامیدی و بیعدالتی هستند.
پس، آیفونها و کافهها، بیش از آنکه نشانهای از رفاه باشند، فریادی خاموش از امید و مقاومتاند؛ فریادی که میگوید: «ما هنوز زندهایم، هنوز میخندیم و هنوز به آینده امیدواریم.» اما این فریاد، نباید از سویِ مسئولان نادیده گرفته شود؛ آنها باید بشنوند، بفهمند و برای بهبودِ اوضاع تلاش کنند.
فرناز فتحی سرابی:
در این روزگارِ پرآشوب، وقتی که سایهی سنگینِ مشکلات اقتصادی بر سرِ مردم سایه افکنده، سوالی ذهنها را مشغول کرده است: «اگر اوضاع خراب است، پس این آیفونهای گرانقیمت از کجا آمدهاند..؟ این کافهها و رستورانهای شلوغ چه معنایی دارند...! آیا اینها فقط ظاهرسازی است یا واقعاً نشانهای از رفاه...!!»
شاید پاسخ در «اثر رژ لب» نهفته باشد؛ نظریهای جذاب در علم اقتصاد که به ما میآموزد در دوران رکود، وقتی دستِ مردم از خریدهای بزرگ کوتاه میشود، به سمتِ لذتهای کوچک و زودگذر میروند. رژ لب، گوشیِ قسطی، یا یک شبِ بیرونرفتن با دوستان، جایگزینِ خانههای لوکس، ماشینهای گرانقیمت و سفرهای پرهزینه میشوند.
این خریدهای کوچک، پاداشهای روانیِ ما هستند؛ مُسَکّنی برای دردهایِ عمیقِ اقتصادی. راهی برای حفظِ امید، عزتنفس و یا فقط یک لحظه خوشی در میانِ انبوهِ مشکلات. آیفونِ گرانقیمت، شاید نمادی از تجملگرایی نباشد، بلکه نشانهای از مقاومت در برابرِ سختیهاست. کافه رفتن، شاید فرار از واقعیت نباشد، بلکه تلاشی برای یافتنِ آرامش در میانِ هیاهویِ زندگی است.
در این میان، سیاستمداران باید بدانند که این «اثر رژ لب»، فقط یک مُسَکّنِ موقتی است. آنها باید به فکرِ راهحلهای بنیادین برای مشکلات اقتصادی باشند، نه اینکه با دیدنِ آیفونها و کافهها، خود را فریب دهند و تصور کنند که اوضاع خوب است. آنها باید بدانند که مردم، در پسِ این لبخندهایِ ظاهری، در حالِ مبارزه با فقر، ناامیدی و بیعدالتی هستند.
پس، آیفونها و کافهها، بیش از آنکه نشانهای از رفاه باشند، فریادی خاموش از امید و مقاومتاند؛ فریادی که میگوید: «ما هنوز زندهایم، هنوز میخندیم و هنوز به آینده امیدواریم.» اما این فریاد، نباید از سویِ مسئولان نادیده گرفته شود؛ آنها باید بشنوند، بفهمند و برای بهبودِ اوضاع تلاش کنند.
نه، من نمیتوانم دروغ بگویم!
✍ رحیم قمیشی
همیشه در تعطیلات عید نوروز کم کار بودهام، شاید از سر تنبلی!
اما این بار تنبلیای در کار نبوده.
دو هفته است تعهد سپردهام برای برخورداری از آزادی موقت، چیزی ننویسم.
اما هر چه فکرش را میکنم، میبینم نمیتوانم...
نه، من این آزادی را نمیخواهم!
من نمیخواهم بین من و دوستان شهیدم، فرسنگها فاصله بیفتد.
نمیخواهم آن دنیا دوستانم مسخرهام کنند؛ چقدر ترسو بودم.
نمیخواهم از آنها خجالت بکشم...
پا روی حقیقت بگذارم تا نفس بکشم!
نه! من این آزادی را نمیخواهم.
آقای قاضی، آقای بازجو، من دروغ گفتم نمینویسم!
آمدم توبه کنم از دروغم.
من نمیتوانم ننویسم، وقتی فکر میکنم اگر دوستان شهیدم زنده بودند این روزها یک ثانیه هم آرام نداشتند.
به بازجویم گفتم؛ یعنی شهدا همین روزها را برای مردم ما خواسته بودند!؟
من چشمبند ضخیمی روی چشمهایم بود و نمیتوانستم ببینم عکسالعملش چیست، فقط متوجه شدم خیلی مکث کرد.
حس کردم او هم مثل من بغض کرده...
بالاخره گفت: نه!
دیگر بغضم شکست.
گفتم مگر ما چه میگوییم!؟
ما صدها هزار شهید ندادیم تا به امروز برسیم!!
ما آن نوجوانهای نازنین مجروح را وسط میدان تنها نگذاشتیم که به این روزها برسیم.
من به آن نوجوانها بدهکارم، من نمیتوانم آن لحظهای را که تیرخلاص میخوردند را تجسم کنم.
ولی آنها تیر خلاص خوردند.
بازجویم ساکت شده بود...
- چرا شما نمیفهمید نه فقط من، همه مردم ایران خود را بدهکار آنها میدانند.
ما نمیخواهیم دزدیها را ببینیم و ساکت باشیم.
ما نمیخواهیم باور کنیم مصلحت نظام آنست که مردم فقیر باشند و هر روز فقیرتر شوند.
ما نمیخواهیم باور کنیم بیگناهان در نظام برآمده از شهدا به زندان میافتند!
ما نمیخواهیم قبول کنیم همه آن شهدا برای "هیچ" شهید شدند، برای تداوم ظلم و ناکارآمدی...
خجالت میکشیدم در حین بازجویی گریه کنم، اما دست خودم نبود.
-آخر چطور دلتان آمد ایثارگران را بزنید؟
چطور دلتان آمد خانهام را به هم بریزید!
فقط بگویید دنبال چه میگشتید!؟
دفترچههای خاطرات دخترم و پسرم قرار بود چه داشته باشد؟
لابلای کتابهایم قرار بود چه چیزی پنهان باشد؟
خانه را زیر و رو کردید، چه پیدا کردید؟
از خواهر شهید شرم نکردید کمد لباسهای خوابش را به هم ریختید..
اسناد ارتباط ما را با نتانیاهو میخواستید پیدا کنید؟!
خجالت نمیکشیدید فردایش اعلام کنید نتانیاهو ایثارگران و خانوادههای شهدا را هم جذب کرده؟
نه، من نمیتوانم دروغ بگویم!
من به قاضی هم دروغ نخواهم گفت...
من نمیگذارم شهدا را مصادره کنید.
چه کسی گفته شهدا رفتند تا به امروز برسیم؟
چه کسی گفته شهدا خواستند دیکتاتوری در کشور باشد؟
دزدی و گرانی و بیکاری و جنگ توجیه شود، که نمیشود کاری کرد!
چه کسی گفته وقتی اکثر مردم چیزی را میخواهند، شهدا ممکن است مخالف آن باشند!
نه، من نمیتوانم دروغ بگویم!
شهدا همان چیزی را میخواستند که امروز اکثر مردم میخواهند.
ایثارگران و خانوادههای شهدا خود را مدیون همین مردم میدانند.
افتخار ما نوکری این مردم است، نه نوکری قدرت.
مرا اعدام هم کنید، همه ما را حذف کنید، چیزی بر عمر حکومتتان اضافه نمیشود، شما رسوا بودید، رسواتر میشوید!
آمدم تا صادقانه بگویم
نه پشیمانم
نه قرار است سکوت کنم
نه پیمانم را با شهدا فراموش میکنم
"ایران" باید همانطور باشد که مردم میخواهند.
ایران برای هیچکس نیست.
نه هیچ گروه اقلیت اسلحه بهدستی
نه گروهی که زندان دارند و بازداشتگاه
نه گروهی که خود را نمایندگان خدا میدانند
ایران برای همه مردم ایران است...
و من دست تکتک آن مردم را میبوسم
که با وجود همه سختیها
همچنان میبخشندمان
همچنان امیدوارند
همچنان صلحدوستند
و همچنان به فرزندانشان اعتماد میکنند.
و باز ما را در آغوش میگیرند
و به ما امید میدهند؛
ایران ساخته خواهد شد
با دستان فرزندان خودش
بدون دخالت هیچ قدرت خارجی.
و "قانون" در این کشور برقرار خواهد شد.
و صداقت اصل مهم زندگی خواهد بود
ما با "راستی" ایران را خواهیم ساخت...
نه!
من نمیتوانم دروغ بگویم...
@ghomeishi3
✍ رحیم قمیشی
همیشه در تعطیلات عید نوروز کم کار بودهام، شاید از سر تنبلی!
اما این بار تنبلیای در کار نبوده.
دو هفته است تعهد سپردهام برای برخورداری از آزادی موقت، چیزی ننویسم.
اما هر چه فکرش را میکنم، میبینم نمیتوانم...
نه، من این آزادی را نمیخواهم!
من نمیخواهم بین من و دوستان شهیدم، فرسنگها فاصله بیفتد.
نمیخواهم آن دنیا دوستانم مسخرهام کنند؛ چقدر ترسو بودم.
نمیخواهم از آنها خجالت بکشم...
پا روی حقیقت بگذارم تا نفس بکشم!
نه! من این آزادی را نمیخواهم.
آقای قاضی، آقای بازجو، من دروغ گفتم نمینویسم!
آمدم توبه کنم از دروغم.
من نمیتوانم ننویسم، وقتی فکر میکنم اگر دوستان شهیدم زنده بودند این روزها یک ثانیه هم آرام نداشتند.
به بازجویم گفتم؛ یعنی شهدا همین روزها را برای مردم ما خواسته بودند!؟
من چشمبند ضخیمی روی چشمهایم بود و نمیتوانستم ببینم عکسالعملش چیست، فقط متوجه شدم خیلی مکث کرد.
حس کردم او هم مثل من بغض کرده...
بالاخره گفت: نه!
دیگر بغضم شکست.
گفتم مگر ما چه میگوییم!؟
ما صدها هزار شهید ندادیم تا به امروز برسیم!!
ما آن نوجوانهای نازنین مجروح را وسط میدان تنها نگذاشتیم که به این روزها برسیم.
من به آن نوجوانها بدهکارم، من نمیتوانم آن لحظهای را که تیرخلاص میخوردند را تجسم کنم.
ولی آنها تیر خلاص خوردند.
بازجویم ساکت شده بود...
- چرا شما نمیفهمید نه فقط من، همه مردم ایران خود را بدهکار آنها میدانند.
ما نمیخواهیم دزدیها را ببینیم و ساکت باشیم.
ما نمیخواهیم باور کنیم مصلحت نظام آنست که مردم فقیر باشند و هر روز فقیرتر شوند.
ما نمیخواهیم باور کنیم بیگناهان در نظام برآمده از شهدا به زندان میافتند!
ما نمیخواهیم قبول کنیم همه آن شهدا برای "هیچ" شهید شدند، برای تداوم ظلم و ناکارآمدی...
خجالت میکشیدم در حین بازجویی گریه کنم، اما دست خودم نبود.
-آخر چطور دلتان آمد ایثارگران را بزنید؟
چطور دلتان آمد خانهام را به هم بریزید!
فقط بگویید دنبال چه میگشتید!؟
دفترچههای خاطرات دخترم و پسرم قرار بود چه داشته باشد؟
لابلای کتابهایم قرار بود چه چیزی پنهان باشد؟
خانه را زیر و رو کردید، چه پیدا کردید؟
از خواهر شهید شرم نکردید کمد لباسهای خوابش را به هم ریختید..
اسناد ارتباط ما را با نتانیاهو میخواستید پیدا کنید؟!
خجالت نمیکشیدید فردایش اعلام کنید نتانیاهو ایثارگران و خانوادههای شهدا را هم جذب کرده؟
نه، من نمیتوانم دروغ بگویم!
من به قاضی هم دروغ نخواهم گفت...
من نمیگذارم شهدا را مصادره کنید.
چه کسی گفته شهدا رفتند تا به امروز برسیم؟
چه کسی گفته شهدا خواستند دیکتاتوری در کشور باشد؟
دزدی و گرانی و بیکاری و جنگ توجیه شود، که نمیشود کاری کرد!
چه کسی گفته وقتی اکثر مردم چیزی را میخواهند، شهدا ممکن است مخالف آن باشند!
نه، من نمیتوانم دروغ بگویم!
شهدا همان چیزی را میخواستند که امروز اکثر مردم میخواهند.
ایثارگران و خانوادههای شهدا خود را مدیون همین مردم میدانند.
افتخار ما نوکری این مردم است، نه نوکری قدرت.
مرا اعدام هم کنید، همه ما را حذف کنید، چیزی بر عمر حکومتتان اضافه نمیشود، شما رسوا بودید، رسواتر میشوید!
آمدم تا صادقانه بگویم
نه پشیمانم
نه قرار است سکوت کنم
نه پیمانم را با شهدا فراموش میکنم
"ایران" باید همانطور باشد که مردم میخواهند.
ایران برای هیچکس نیست.
نه هیچ گروه اقلیت اسلحه بهدستی
نه گروهی که زندان دارند و بازداشتگاه
نه گروهی که خود را نمایندگان خدا میدانند
ایران برای همه مردم ایران است...
و من دست تکتک آن مردم را میبوسم
که با وجود همه سختیها
همچنان میبخشندمان
همچنان امیدوارند
همچنان صلحدوستند
و همچنان به فرزندانشان اعتماد میکنند.
و باز ما را در آغوش میگیرند
و به ما امید میدهند؛
ایران ساخته خواهد شد
با دستان فرزندان خودش
بدون دخالت هیچ قدرت خارجی.
و "قانون" در این کشور برقرار خواهد شد.
و صداقت اصل مهم زندگی خواهد بود
ما با "راستی" ایران را خواهیم ساخت...
نه!
من نمیتوانم دروغ بگویم...
@ghomeishi3
واعظی، رئیس دفتر رئیس جمهور در دوره روحانی:
رهبری از [ تماس تلفنی] روحانی و اوباما ناراضی بودند
رهبری به روحانی گفته بودند چه شده که این اتفاق افتاده؟ از لحن شان معلوم بود که راضی نبودند؛ آقای روحانی توضیح داده بودند
در تماس اوباما و روحانی، طرف مقابل خیلی اصرار داشت که تماس تلفنی برقرار شود
آقای روحانی فکر میکرد که تماس تلفنی حساسیت ملاقات رو در رو را ندارد
زمانی که آقای روحانی داشتند آماده میشوند که به فرودگاه بیایند تماس برقرار شد
بین نمایندگی ما و آمریکا، هماهنگی کار سختی نیست
محتوای گفتگو بیشتر راجع به هستهای بود؛ تبادل نظر کردند
نفس این تلفن خیلی از مسائل را میتوانست حل کند
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
حکمران که از تلفن اوباما ناراضی بوده حالا باید ترامپ را در جلسه حضوری تحمل کند
دنیا چرخش های زیادی دارد و فعلا حال و روز او این چنین است
ارزوی او گذشت چهار سال پیش رو و چرخشی دیگر است که قطعا رخ خواهد داد ولی معلوم نیست که او آنرا میبیند یا خیر
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
رهبری از [ تماس تلفنی] روحانی و اوباما ناراضی بودند
رهبری به روحانی گفته بودند چه شده که این اتفاق افتاده؟ از لحن شان معلوم بود که راضی نبودند؛ آقای روحانی توضیح داده بودند
در تماس اوباما و روحانی، طرف مقابل خیلی اصرار داشت که تماس تلفنی برقرار شود
آقای روحانی فکر میکرد که تماس تلفنی حساسیت ملاقات رو در رو را ندارد
زمانی که آقای روحانی داشتند آماده میشوند که به فرودگاه بیایند تماس برقرار شد
بین نمایندگی ما و آمریکا، هماهنگی کار سختی نیست
محتوای گفتگو بیشتر راجع به هستهای بود؛ تبادل نظر کردند
نفس این تلفن خیلی از مسائل را میتوانست حل کند
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
حکمران که از تلفن اوباما ناراضی بوده حالا باید ترامپ را در جلسه حضوری تحمل کند
دنیا چرخش های زیادی دارد و فعلا حال و روز او این چنین است
ارزوی او گذشت چهار سال پیش رو و چرخشی دیگر است که قطعا رخ خواهد داد ولی معلوم نیست که او آنرا میبیند یا خیر
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
Telegram
کانال رسمی دکتر موذن زاده
تماس با ادمین
@Hmoazenzadeh
@Hmoazenzadeh
ماه داریم تا ماه
هلال داریم تا هلال
دقت کرده اید که همیشه هلال ماه شوال در ایران چقدر سرحال و قبراق است که چشم غیر مسلح عادی که هیچ بلکه حتی کم بینایان محترم هم توان دیدن آنرا دارند اما هلال ماه رمضان چنان لاغر و نحیف است که باید برای دیدنش هزاران هزارترفند به کار برد؟!!!!
من هیچ وقت درک نکردم که چرا هلال ماه اول رمضان ما و شوال ما همیشه چاق تر از هلال های همسایگان شرقی و غربی مان هستند ؟!!!!
من نمیدانم اگر روزه اول ماه رمضان واجب و روزه اول ماه شوال حرام نبود جماعت چه وضعی داشتند با وجوب و حرمت وضع هلال دیدن ها این چنین تنه به کمدی میزند اگر که وجوب و حرمتی نبود حتما مانند آن نمونه تاریخی نماز جمعه به چهارشنبه میرفت
امان از دین سیاسی و سیاست دینی
امان
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
هلال داریم تا هلال
دقت کرده اید که همیشه هلال ماه شوال در ایران چقدر سرحال و قبراق است که چشم غیر مسلح عادی که هیچ بلکه حتی کم بینایان محترم هم توان دیدن آنرا دارند اما هلال ماه رمضان چنان لاغر و نحیف است که باید برای دیدنش هزاران هزارترفند به کار برد؟!!!!
من هیچ وقت درک نکردم که چرا هلال ماه اول رمضان ما و شوال ما همیشه چاق تر از هلال های همسایگان شرقی و غربی مان هستند ؟!!!!
من نمیدانم اگر روزه اول ماه رمضان واجب و روزه اول ماه شوال حرام نبود جماعت چه وضعی داشتند با وجوب و حرمت وضع هلال دیدن ها این چنین تنه به کمدی میزند اگر که وجوب و حرمتی نبود حتما مانند آن نمونه تاریخی نماز جمعه به چهارشنبه میرفت
امان از دین سیاسی و سیاست دینی
امان
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
اولین دستخط
دیروز پزشکیان بالاخره اعلام کرد که نامه جمهوری اسلامی به ایالات متحده آمریکا با امضای حکمران ارسال شده است
اینکه پس از دهه ها بازی موش و گربه بالاخره او زیر بار گفتگوی متنی مستقیم با بالاترین نفر در ایالات متحده رفته است تحولی شگرف و بسیار مهم است
دیگر امکان گردن اندازی عواقب انچه رخ خواهد داد به گردن عوامل و عمال حکومت مانند دولت و شورایعالی امنیت ملی و .... وجود ندارد
حکمران انچه را دهه ها بر گردن نگرفت و همیشه در مورد آن طلبکار بود و در موضع بازخواست مینشست حال به گردن دارد در حالی که هم خودش کهنسال تر شده است و هم بار سنگینتر و هم مردم بیگناه ایران رنج دیده تر و تلخکامتر
آنچه او نشان داده است انعطاف نیست بلکه نرم شدن ماده ای متصلب در کوره داغ حوادثی است که حتی کسی مثل نبویان به آن اعتراف میکند ومیگوید در قضیه عدم ابلاغ لایحه حجاب و عفاف موضوع مرگ حسن نصرالله و سقوط اسد موثر بوده است
در مدت اخیر بارها در مطالب این کانال نوشتم که باید قبل از مرگ حکمران دستخطهای مهمی از او گرفته شود اینک خوشحالم که اولین آن گرفته شد به امید دستخط های بعدی
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
دیروز پزشکیان بالاخره اعلام کرد که نامه جمهوری اسلامی به ایالات متحده آمریکا با امضای حکمران ارسال شده است
اینکه پس از دهه ها بازی موش و گربه بالاخره او زیر بار گفتگوی متنی مستقیم با بالاترین نفر در ایالات متحده رفته است تحولی شگرف و بسیار مهم است
دیگر امکان گردن اندازی عواقب انچه رخ خواهد داد به گردن عوامل و عمال حکومت مانند دولت و شورایعالی امنیت ملی و .... وجود ندارد
حکمران انچه را دهه ها بر گردن نگرفت و همیشه در مورد آن طلبکار بود و در موضع بازخواست مینشست حال به گردن دارد در حالی که هم خودش کهنسال تر شده است و هم بار سنگینتر و هم مردم بیگناه ایران رنج دیده تر و تلخکامتر
آنچه او نشان داده است انعطاف نیست بلکه نرم شدن ماده ای متصلب در کوره داغ حوادثی است که حتی کسی مثل نبویان به آن اعتراف میکند ومیگوید در قضیه عدم ابلاغ لایحه حجاب و عفاف موضوع مرگ حسن نصرالله و سقوط اسد موثر بوده است
در مدت اخیر بارها در مطالب این کانال نوشتم که باید قبل از مرگ حکمران دستخطهای مهمی از او گرفته شود اینک خوشحالم که اولین آن گرفته شد به امید دستخط های بعدی
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
Telegram
کانال رسمی دکتر موذن زاده
تماس با ادمین
@Hmoazenzadeh
@Hmoazenzadeh
بانک سپه اعلام کرده است که هیچ کس نباید بگوید که او را لخت دیده است و انهایی هم که اورا لخت دیده اند فقط حق دیدن دارند و حق توصیف عورتین اورا ندارند که از ستر بیرون افتاده است
عورتین بانک سپه جزء اسرار نظامی است که میشود آنرا دید ولی نمیشود در مورد آن حرف زد
#دارالمجانین
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
عورتین بانک سپه جزء اسرار نظامی است که میشود آنرا دید ولی نمیشود در مورد آن حرف زد
#دارالمجانین
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
Telegram
کانال رسمی دکتر موذن زاده
تماس با ادمین
@Hmoazenzadeh
@Hmoazenzadeh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علم الهدی :اجازه ندهیم عده ای با بی حجابی به پیامبر دهن کجی کنند/ بی حجابی عامل فحشا و فجور است/ هیچ عذری از هیچ مسئولی پذیرفته نیست.
حکمرانی اسلامی یعنی حرام الهی در کشور آزاد نباشد نه اینکه بگوییم جلوی گناه را نگیریم تا چند نفر ناراحت نشوند و اعتراضی نکنند
آنچه به شرافت پیغمبر در کشور ضربه میزند، توسعه انحراف و فسق و فجور است؛ عامل آن نیز مسئله بیحجابی است
در مقابل این نمازها و عبادات مردم در ماه رمضان، مظاهر این کشور را به دست عدهای زن و دختر بدهیم که با بیحجابی، تجاهر به فسق کنند؟
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
قومی بلاتکلیف داریم به نام روحانیت شیعه
که خودشان و دوستداران شان معتقد به باز بودن باب اجتهاد و فقه المصلحه هستند و از سوی دیگر دگم ترین و بی انعطاف ترین شیوه ممکن را در حکمرانی و بخصوص امور اجتماعی و آزادی های فردی پیش گرفته بودند و گرفته اند
حتی اقایان تندرو و متصلب انها هم نمیتوانند تکلیف خودشان را بین خودشان مشخص کنند چه رسد با دیگرانی از خودشان و البته با مردم
روزگار غریبی است
پی نوشت : من عامدانه سخنان علم الهدی و پناهیان را باهم اوردم
حکمرانی اسلامی یعنی حرام الهی در کشور آزاد نباشد نه اینکه بگوییم جلوی گناه را نگیریم تا چند نفر ناراحت نشوند و اعتراضی نکنند
آنچه به شرافت پیغمبر در کشور ضربه میزند، توسعه انحراف و فسق و فجور است؛ عامل آن نیز مسئله بیحجابی است
در مقابل این نمازها و عبادات مردم در ماه رمضان، مظاهر این کشور را به دست عدهای زن و دختر بدهیم که با بیحجابی، تجاهر به فسق کنند؟
https://www.tg-me.com/drmoazenofficial
قومی بلاتکلیف داریم به نام روحانیت شیعه
که خودشان و دوستداران شان معتقد به باز بودن باب اجتهاد و فقه المصلحه هستند و از سوی دیگر دگم ترین و بی انعطاف ترین شیوه ممکن را در حکمرانی و بخصوص امور اجتماعی و آزادی های فردی پیش گرفته بودند و گرفته اند
حتی اقایان تندرو و متصلب انها هم نمیتوانند تکلیف خودشان را بین خودشان مشخص کنند چه رسد با دیگرانی از خودشان و البته با مردم
روزگار غریبی است
پی نوشت : من عامدانه سخنان علم الهدی و پناهیان را باهم اوردم